April 07, 2006
مثالي به سبك خبري گيلاس
آقاي سام فرزانه از من خواسته بودند كه به سبك گيلاس، خبري را درباره درگذشت استاد صنعتي تنظيم كنم. بعد هم پس از مكاتباتي كه در بخش كامنت اين خبر صورت گرفت، ايشان خبري را كه خودشان در روزنامه شرق تنظيم كرده بودند براي من ارسال كردند. كه تنظيم شده آنرا به سبك گيلاس در زير مي خوانيد. خبر تنظيم شده به سه رنگ ارائه شده است؛ قسمت اول بالاي گيلاس را نشان مي دهد، و به سبك هرم وارونه تنظيم شده است. قسمت وسط به سبك ترتيبي، زندگينامه استاد و برخي نقل قول ها را مطرح مي سازد. وقسمت پاياني با اين جمله:« اگر در زمان حياتش كارهاى او را نديده ايد، امروزه در نبودش،...» و ارائه يك نقل قول از آقاي شهلاپور، تا حدودي به بخش آغازين برگشت خورده است. استاد صنعتي درگذشت خانم ها، آقايان، خبر مرگ هنرمندى را به اطلاعتان مى رسانم كه دوبار در جريان تحولات سياسى ايران، افراطيون مجسمه هايش را كه از مردم ستم ديده ساخته بود، خرد كردند و بار دوم دلش را چنان شكستند كه ديگر مجسمه نساخت؛ علي اكبر صنعتي. معلوم نيست كه «حميد شانس» مجمسه ساز، زماني كه از دستان استاد قالب گيري مي كرد تا نمونه هاي برنزي آن را به برگزيدگان اهدا كنند، مي دانست كه او در آستانه رفتن قرار دارد؟ صنعتي در طول زندگى هنرى خود نزديك به يك هزار نگاره و ۴۰۰ مجسمه خلق كرد. نقاشى هاى آبرنگ او به شهادت شهلاپور و احمدرضا احمدى شاعر، كارهاى درخشانى هستند. استاد صنعتي عضو فرهنگستان هنر ايران در آستانه 90 سالگي درگذشت. از ويژگى هاى آثار "صنعتى" اين بود كه برخلاف سنت مجسمه سازى كلاسيك، او از مردم عادى- آنهايي كه درمانده و رنج ديده هستند- مجسمه ساخت و درد و رنج اين قشر از مردم را در زمانى كه ايران تلاش مي كرد چهره خوشايندى از خود به نمايش بگذارد، نمايان كرد. علي اكبر صنعتي در سال 1381 از سيد محمد خاتمي رئيس جمهور وقت نشان درجه اول هنري كشور را دريافت كرد. پيكر او روز چهارشنبه تشييع خواهد شد و قرار است در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده شود. گرچه هنوز از محل تشييع خبري نرسيده است. او كه بود "صنعتي"سال ۱۲۹۵ در كرمان متولد شد. به رغم تلاش هاى مادرش «بى بى» نتوانستند روى پاى خود بايستند و راهى پرورشگاه شد. بعد از تحصيلات ابتدايى به تهران آمد و در مدرسه كمال الملك مشغول به تحصيل شد. از آنجا دانشنامه نقاشى گرفت و در سال ۱۳۱۹ با ليسانس نقاشى به كرمان بازگشت و بعد از پنج سال تدريس در پرورشگاه صنعتى باز به تهران آمد. در جريان كودتاى ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و بركنارى دولت مصدق، عده اى از اراذل به نمايشگاه او هجوم آوردند و مجسمه هايش را شكستند. نقاشى هايش هم از بين رفت. "صنعتى"زماني كه فارغ التحصيل مدرسه كمال الملك بود، موزه اى به سازمان شير و خورشيد آن زمان (هلال احمر كنونى) اهدا كرد، و به مدت پنج سال به كار آموزش كودكان پرورشگاهى در پرورشگاه صنعتى - كه خود بزرگ شده آنجا بود- پرداخت. (پرورشگاه اين روزها تبديل به موزه صنعتى شده و در حال حاضر در دست تعمير است.) هر مجسمه و تابلويى را كه امكان مرمت داشت باز سازي كرد و بار ديگرمجسمه سازي را از سر گرفت، اين بار از شخصيت هاى بزرگ ايران و جهان. بعد هم به اصرار پسرش حاج اكبر صنعتى كه بعد از پدر، پرورشگاه "صنعتى" را اداره مى كرد، نمايشگاه را به ساختمانى در حوالى ميدان راه آهن منتقل كرد. اين نمايشگاه تا سال ۱۳۵۲ داير بود و بعد از آن به دلايل نامعلومي، تعطيل شد تا آنكه در جريان انقلاب ۵۷ ميوه فروشان ساكن مقابل نمايشگاه، كارهاى باقى مانده در آن كارگاه را خرد كردند. استاد صنعتي خود در اين باره چنين مي گويد:« جاى آن همه يادگار عشق و هنر را انبوهى ميوه و سبزى گنديده گرفت.» بعد هم: «كمرم شكست، خميده شدم و به گريه افتادم و ناليدم» در حاشيه چهارمين دوسالانه مجسمه تهران در تابستان سال ۱۳۸۴ تعدادى از آثار او از موزه هلال احمر و موزه كرمان به تهران منتقل شدند. بدور از كليشه ازجمله كارهاى ويژه "صنعتي"مى توان به نقاشى هاى او با سنگ اشاره كرد. سنگ هاى رنگى را كنار هم مى چيد و از كنار هم قرار گرفتن آنها نقش هايى مى ساخت. همين كارها را در پرورشگاه صنعتى در كرمان به نمايش گذاشته بود و با بچه ها اين كار را تمرين مى كرد. درباره تاثير كارهاي او هم همين بس كه افرادي مانند "حميد شانس" در كرمان با هنرهاى تجسمى بيشتر آشنا شدند. حميد شانس درباره او مي گويد: «استاد صنعتى شاگرد ابوالحسن خان صديقى بود كه به پرنسيب هاى كلاسيك اعتقاد داشت. اما با همه حرمتى كه براى استاد قائل بود، از لحاظ مضمون مسير ديگرى را كه واقع گرايانه و مردمى بود، برگزيد. اولين تحولى كه او در شيوه كار مجسمه سازى اش ايجاد كرد پرداختن به آدم هاى معمولى بدون تصنع بود. او به جاى آنكه از متريال ماندگار و پايا كه قبله آمال يك مجسمه ساز كلاسيك است، دل كند با سنگ و برنز كار نكرد و با ابزارى دم دستى مثل گچ كه ماده اى روزمره است، كار كرد. گچ در مجسمه سازى مانند سنگ و برنز خوش پز نيست. كار ديگرى كه كرد اين بود كه از قالب گيرى به جاى ساخت سرويس ها استفاده كرد. در بسيارى از كارهايش سرهاى مردم معمولى را قالب گيرى كرد و از آنها استفاده كرد. با اين كارش، درد و رنج مردم را كه چهره هاى زيبايى هم نداشتند تصوير كرده بود. با همه دفرماسيون هايى كه چهره هاى واقعى دارند و البته اميدى كه در همه چهره ها بود. حتى گاهى پارچه را به گچ مى زد و به جاى لباس بر تن مجسمه ها مى كرد. ابايى هم نداشت كه زيبايى كار كلاسيك ها را نداشته باشد. او همچنين فرم هرمى كارهاى كلاسيك را در كارهايش تكرار نكرد. آدم هايش را در فضا پراكنده كرد. همان طورى كه آدم ها در واقعيت در فضا پراكنده هستند. باز هم زيبايى كار كلاسيك را از دست داد و سرزندگى را به دست آورد.»" شانس" همچنين عقيده دارد كه كارهاى صنعتى نه كپى دوره هاى مشابه در اروپا است و نه ادامه كار كلاسيك ها: «كارش مخصوص خودش بود و از احساس واقعى او مى آمد و ويژگى هاى خود را داشت و در آن از نمادهاى كليشه اى ايرانى خبرى نبود.»
سلام. ممنون از اطلاعاتی که میدهید. ممکن است لطف کنید و بگویید خبری که خود آقای فرزانه در روزنامه شرق نوشته به چه سبکی تنظیم شده است؟
Posted by: ali at April 7, 2006 06:17 PM
علي اقاي گرامي، اگر ما فضاي كلي و تقسيم بندي اوليه اخبار را "نرم خبر" و "سخت خبر" در نظر بگيريم، كار آقاي سام فرزانه به گروه "نرم خبر" ها نزديك شده است و به لحاظ سبك هم مي شود گفت تا حدودي سبك "ترتيبي همراه با ليد" را انتخاب كرده اند.
Posted by: احمد توكلي at April 7, 2006 08:22 PM
آقاي توكلي عزيز با اين وقتي كه گذاشتيد فكر كنم كه شاگرد شما شدم
مرسي از توجهي كه كرديد
Posted by: سام فرزانه at April 7, 2006 09:18 PM
با سلام و عرض ادب
ورود شما را به جمع وبلاگ نویسان روابط عمومی تبریک میگم. امیدوارم بتونیم در این فضای تعاملی با هم افزایی نهاد روابط عمومی و فعالیتهای روابط عمومی را ارتقا دهیم. ضمنا پذیرای شما در این وبلاگها هستم.
www.emami.eprsoft.com
www.ekram.blogfa.com
www.bahareno.blogfa.com
Posted by: mohamad - emami at April 8, 2006 10:52 AM
سلام آقاي توكلي . مطالبي كه درباره سبكهاي خبر نويسي نوشته بوديد و مقاله اي كه به آن ارجاع داده بوديد خيلي برايم مفيد واقع شد به خصوص آنكه من مدتها بود از روش وال استريت استفاده مي كنم ولي نام آن را نمي دانستم و همچنين توضيح مقاله مرا روشن تر كرد.
آيا امكان دارد در خصوص سبكهاي گزارش و مصاحبه نيز مقاله يا نوشته اي مجمل ارايه فرماييد؟
با سپاس
مسعود بصيري خبرنگار قدس
Posted by: مسعود بصيري at April 8, 2006 01:45 PM







