June 08, 2006
تفاوت گفت وگو و مكالمه در مصاحبه
يك مصاحبه خواندني – اگر نگوييم خوب- مصاحبه اي است كه داراي قلاب باشد. قلابي كه خواننده را اسير كند و او را تا پايان نگه دارد. گاهي اين قلاب از فرايند ديالوگي حاصل مي شود كه طرف مصاحبه شونده اش خوب حرف مي زند. حرف اش اطلاع رسان است، گرم و صميمي است، چالش برانگيز است، بازتاب بيروني حرف هايش قلقلك ايجاد مي كند و... و... و. اما بعضي وقت ها اين خواندني شدن حاصل يك خوشفكري و نگاه حرفه اي از سوي مصاحبه كننده يعني خبرنگار است. از يك آدم بي حال يعني مصاحبه شونده بي رمق يك موجود زنده مي سازد. مدام در ذهنش هنگام مصاحبه به فكر مخاطب است كه نكند در توجه نهايي از دستش بگريزد. لذا تا مي تواند با لطايفالحيل سعي مي كند بر كالبد مصاحبه اي كه سعي در انجام درست اش دارد، روح مسيحايي بدمد. هي سوال هايش را ورز مي دهد،؛هنگام تنظيم مدام موهاي سرش را مي كند كه چگونه با يك تنظيم اصولي از اين مصاحبه يك توليد هنري داشته باشد. اگر از اين كار موفق بيرون آمد ما اسم اش را مي گذاريم خبرنگار مولف، كسي كه مكتوب مرده را زنده مي كند. اين خبرنگار، نمي شود كه با تكنيك هاي نويسندگي آشنا نباشد و خبرنگار مولف بشود، پس بايد فراوان داستان خوانده باشد و به تكنيك هاي داستان نويسي آشنا باشد. مثلا در مصاحبه كردن تفاوت مصاحبه و گفت و گو و تفاوت گفت و گو و مكالمه را بداند. اين مقدمه را گفتم كه اين چند جمله را به نقل از آقاي ويليام نوبل براي شما نقل كنم :
تام برچ در مكالمه مثل زنبور تند وسريع است،اما تا قلم به دست مي گيرد انگار كه اژدر به طرفش پرتاپ شده، تمام استعداهاي اش خشك مي شود.
وقتي مكالمه را به اين عنوان كه گفت و گويي خوب و واقعي است ، روي كاغذ مي نويسيم، انگار كه آب سردي روي ساختمان درام ريخته ايم. مكالمه، مكالمه است؛ گفت و گو ، گفت و گو است. قاطي كردن آنها ساده و تمايز آنها مشكل است. اما نويسنده خوب پشتكار دارد و مي داند كه چه چيزي روي صفحه كاغذ سرو صدا مي كند و چه چيزي بي حالت است. اين مكالمه است:
- كجا زندگي مي كني؟
- خيابان استيت، شماره 230.
و اين يك گفت و گو است:
- اين جا زندگي مي كني؟
- اگه بشه اسمشو زندگي گذاشت!
از برخي لحاظ گفت وگوي خوب مثل سراب است. به نظر واقعي مي رسد و به نظر مي رسد كه مردم واقعي كارهاي واقعي انجام مي دهند، اما چنين نيست. در واقع، چنين نيست.پس گفت و گو چيست؟
گفت و گوي خوب يكي از كارهاي زير را انجام مي دهد:
- گوينده را معرفي مي كند؛
- صحنه را معرفي مي كند؛
- كشمكش به وجود مي آورد؛
- پيش گويي ( يا زمينه چيني ) مي كند؛
- توضيح مي دهد.
اينكه ما روزنامه نگاران چه مقدار از اين توصيهها را در مصاحبه كه فرايندي زنده و واقعي است استفاده مي كنيم ؟ كجا؟ و چه طور؟ و يا چه معجوني به آن مي افزاييم بماند براي بعد. تنها فراموش نكنيد كه ما هم داستان نويس هستيم با اين تفاوت كه داستانهاي واقعي زندگي مردم اطرافمان را مي نويسيم.
[راهنماي نگارش گفتگو، ويليام نوبل، ترجمه عباس اكبري، انتشارات سروش، چاپ اول 1377 ]
با سلام خدمت استاد عزيزم
مثل هميشه نوشته هايتان پر از نكات مفيد است.
موفق و پيروز باشيد. خوشحال مي شوم وبلاگ مرا هم بخوانيد و نقد كنيد.
شاگرد ارادتمند شما
Posted by: samira moradi at June 8, 2006 10:12 AM
سلام استاد. ممكن است در اين مورد به شما زحمتي بدهم:فراخوان ارسال خاطره براي ويژه نامه اي كه به مناسبت 50 سالگي دكتر شكرخواه منتشر مي شود.
http://eistgah.blogfa.com/post-90.aspx
Posted by: رضا ولي زاده at June 9, 2006 08:46 PM
آقای توکلی سلام. من حامد طالبی هستم خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری مهر. توی کلاس شما توی خبرگزاری بودم و خیلی هم مواقعی که بودم شیطونی می کردم . دوست دارم وبلاگمو ببینید و نظرتون رو بگید . منتظرم یا علی
Posted by: hamedtalebi at June 9, 2006 10:15 PM
اهمیت هلاکت زرقاوی جنایتکار ، برای مردم عراق ، کمتر از اهمیت کشته شدن دو فرزند خون آشام صدام نیست. همچنین شادی روز پنج شنبه مردم عراق از شنیدن این خبر چیزی کمتر از شعف آنها از شنیدن خبر دستگیری صدام نبود . از صبح که این خبر را از الجزیره دیدم و شنیدم شاهد انتشار برق آسای خبر در تمامی رسانه های غربی و عربی بودم. ساعت چهارده به اتفاق همکاران رسانه ای مشتاقانه به پای تلویزیون نشستم تا نحوه انعکاس این خبر مهم را در رسانه های داخلی ببینم . همه متعجب شدیم وقتی شنیدیم که رسانه ملی ما درباره خبری مهم و حیاتی که «کنار گوشمان» رخ داده است ، هیچ حرف تازه ای ندارد جز جمع بندی (سرهم بندی) اخبار رسانه های دیگر !---->> عصر رسانه به روز شد
Posted by: عصر رسانه (م.م.ن at June 10, 2006 01:03 AM
سلام استاد.این بخش از وبلاگتون منو نشوند سر کلاس مصاحبه ترم چهار. شاگرد زرنگی نبودم .گیج وسر به هوا وکمی بازیگوش شما من وهما را خواهر دوقلو صدا میزدیدمن اما از هر کلاسی در میرفتم خودم را به کلاس مصاحبه می رساندم .گاه دیر می رسیدم گاه حرف میزدم گاه خسته می شدم و کلاس برهم می زدم اما همه حرف هایتان مو به مو یادم است
Posted by: shima at June 10, 2006 01:03 AM
سلام. بزرگوارِ نيكوانديش! اين بلاگِ شما هم شده هر رئز براي ما دردسر كه حتما كار و زندهگي را تعطيل سري به شما بزنيم. خداوند حضرتِ دات را توفيق دهد كه موجبِ آشنايي شد. اميدوارم هميشه پر از شكوه براي خود و ديگران باشيد. اين بحثِ مكالمهتان سخت با حرفهیِ من در ارتباط و موجبِ خرسندي. يا علي!
Posted by: ميلاد اكبرنژاد at June 10, 2006 10:29 AM
سلام استاد بالا خره وبلاک ساختم اینم آدرسش سر بزنیدو ایرادهاو اشکا لاتم را بگویید.ممنون
shisha.blogfa.com
Posted by: shima at June 13, 2006 02:02 AM
Great blog. It's nice to be here! greedy is feature of profound soldier
Posted by: give create destroy - that is all that boy is capable of at June 27, 2006 11:36 AM







