رو در رو
 

Webjournalism

Ahmad Tavakoli, journalist & faculty member
 

 

از كجا ، چه خبر؟

خانه  | درباره اين وبلاگ  | آثار و فعاليت ها  | تماس با من

رو در رو

     

 

 

 

هرم روزنامه نگاري

 

سبك بلوكي

سبک گيلاس

سبك داستاني

سبك ساعت شني

راهنماي مصاحبه از طريق ايميل

سبك خبري وال استريت ژورنال 

هنر مصاحبه كردن

مصاحبه براي راديو

لاري كينگ؛ بازيگر

  ايجاز در خبر

 

 


 

آرشيو

 

February 2008 (1)

January 2008 (5)

October 2007 (1)

July 2007 (4)

June 2007 (3)

February 2007 (12)

January 2007 (13)

December 2006 (10)

November 2006 (3)

October 2006 (13)

September 2006 (12)

August 2006 (13)

July 2006 (21)

June 2006 (62)

May 2006 (89)

April 2006 (53)

March 2006 (46)

February 2006 (58)

January 2006 (114)

December 2005 (71)

آثار و تاليفات

 

مصاحبه حرفه اي
 بزودي

احمد توكلي
احسان بخشنده
انتشارات
 ثانيه
 

مثلث طلايي نوشتن
چاپ اول

احمد توكلي
انتشارات
 ثانيه

مصاحبه خلاق
چاپ سوم


احمد توكلي انتشارات
 خجسته

ويراستاري و مديريت اخبار
چاپ دوم

احمد توكلي
 انتشارات
 خجسته

گزارش نويسي
در مطبوعات
چاپ سوم

احمد توكلي
انتشارات
ايران


 

 

 

نوشته‌هاي وبلاگ: 604

RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

 

گروه نرم افزاري روابط عمومي الکترونيک

Movable Type

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

                   

روزنامه نگاری الکترونی در پاکستان

December 31, 2005

روزنامه نگاری الکترونی یا همان روزنامه نگاری اینترنتی که از آن به عنوان های دیگری نظیر " دات جورنالیسم"،"ای جورنالیسم" و "آنلاین جورنالیسم" نیز نام برده می شود، هنوز هم برای بسیاری از مردم پاکستان بیگانه است و از آنجا که اکثریت مردم این کشور قادر به تکلم یا خواندن زبان انگلیسی نیستند، نمی توانند از روزنامه نگاری الکترونی که در اکثر کشورهای جهان به زبان انگلیسی راه اندازی شده است، بهره کافی ببرند.مقاله آقاي خسرو محمدي از دانشجويان دانشكده خبر را در اينجا ببينيد.

نوشته شده توسط در ساعت 08:16 PM

                   

سايت های دولتی آمريکا و شکستن حريم خصوصی

کاخ سفيد آمريكا و آژانس امنيت ملی اين كشور بازديدکنندگانشان را رديابی می كنند به نحوی که ممکن است از دستورالعمل رسمی ايالات متحده تخطی شده باشد.بيشتر

نوشته شده توسط در ساعت 04:58 PM

                   

راهنماى مصاحبه از طريق E-mail

جاناثان دوب Jonathan Dube در سال  2003 مزايا وكمبودهاى يك مصاحبه از طريق E-mail را در ستون توصيه‏هاى‏ وب  web Tips column خود، به روشنى ترسيم كرده است. مصاحبه از طريق E-mail شبيه مصاحبه‏هاى تلفنى است، با همان‏كمبودها، در حد شكل كلى مصاحبه‏ى شخصى، اما – در مقايسه با مصاحبه تلفني -  حقيقتا ًروزنامه‏نگار را از نظر زمان   deadlineزير فشار قرار مى‏دهد.در اينجا چگونگى استفاده از اين نوع خاص ارتباطاتى براى‏گزارشگرى مورد توجه قرار گرفته است. مقاله سنديپ جان ناركار Sandeep Junnaarkar  را در اين رابطه بخوانيد:


http://www.poynter.org/content/content_view.asp?id=50462

آداب و تشريفات استفاده از E-mail
همه‏ى ما براى نشريات معروفى مانند نيويورك تايمز و نيوزويك‏ كار نمى‏كنيم. بنابراين توليد خودتان، سازمان خبرى كه براى آن كارمى‏كنيد، تيراژ و جايگاه و اهميت آنرا در جامعه‏اى كه زندگى‏مى‏كنيد، به ياد داشته باشيد. براى آنكه مصاحبه‏شونده را به مشاركت در مصاحبه ترغيب كنيدتا حد لازم موضوع يا داستان خبرى را براى او توضيح دهيد. مشخص كنيد كه مصاحبه‏شونده را چگونه مى‏خواهيد موردخطاب قرار دهيد. براى آنها توضيح دهيد كه چگونه تفاسير آنها مى‏تواند بر ديدگاه‏هاو روشن‏تر شدن داستان خبرى شما بيفزايد. شماره تلفن، موقعيت جغرافيايى و ديگر اطلاعات مناسب ‏ارتباطى خودتان را تهيه كنيد. درخواست انجام يك مصاحبه تلفنى، به جاى يك مصاحبه ازطريق E-mail ترجيحاً بهتر است. كسى كه مى‏خواهيد از طريق E-mail با او تماس برقرار كنيد بايدشما را بشناسد. اين امكان و فرصت را در اختيار او قرار دهيد. براى به نمايش گذاشتن مطالبى كه قبلاً تهيه كرده‏ايد، لينك‏هايى‏را ايجاد كنيد. شما بخاطر ضرب‏الاجل انتشار deadline دچار اضطراب هستيد.مشخص كنيد كه آخرين مهلت دريافت جواب‏ها چه زمانى است. اين يك E-mail براى همكار، دوست يا اعضاى خانواده نيست.استفاده از كلمات بزرگ و كوچك در نوشته نه اختصار اول كلمات،جملات كامل و هجى دقيق كلمات، نقطه‏گذارى و دستور زبان رارعايت كنيد. هرگز سوال‏ها را در يك ضميمه به شكل سند يا هر شكل‏ديگر در وردمايكروسافت word Microsoft ارسال نكنيد. افرادبراى باز كردن اين فايل‏ها راحت نيستند. آنها زمانى‏كه يك E-mail از يك ناشناس دريافت مى‏كنند، نگران هستند كه ممكن‏است ويروسى وارد كامپيوتر آنان شود يا يك مزاحم ارتباط برقرار كرده باشد.
ايميل كردنِ سوال‏هاى مصاحبه
مصاحبه رو در رو باشد يا تلفنى يا از طريق E-mail، آيا شمابراى آماده كردن سوال‏ها، درباره پيشينه‏ى موضوع backgroundتحقيقات دقيقى داشته‏ايد؟ سوال‏هاى مصاحبه را براى حداقل سه مصاحبه‏شونده با سابقه‏مشابه ايميل كنيد و اميدوار باشيد كه يكى از آنها سريع‏تر جواب‏هارا ارسال خواهد كرد. رونوشت ارسال نكنيد، براى هر يك جداجد اايميل بفرستيد.
سوال‏ها را كوتاه، شفاف و تنها يك مفهوم يا پرسش را در برابر هرسوال مطرح كنيد.
سوال‏ها را با رئوس كلى شروع كنيد، اما دوتا سوال به اين ترتيب‏كافى است، نه به شكلى كه طرف را متمايل به پاسخ‏هاى كلى و بلندكند.
به سمت سوال‏هاى خاص و هدفمند حركت كنيد، نه بيش از 4 يا5 سوال، بنابراين مصاحبه كننده را با اين‏گونه سوال‏ها خسته نكنيد،اين جايى است كه آنها راه‏هاى حذف نكات كليدى را با زبردستى‏خاص پيدا مى‏كنند. پرسيدن سوال‏هايى كه منجر به پاسخ آرى يا خير مى‏شود،تنها زمانى مجاز است كه اخبار يا حقايقى قرار است تصديق ياتكذيب شود.
درباره‏ى اسناد، منابع اطلاعاتى و تصاوير مناسبى كه مى‏تواند به‏گزارش شما كمك كند، سوال كنيد. طرف‏هاى مصاحبه به راحتى‏مى‏توانند آنها را به شما ارتباط دهند، يا برايتان ارسال كنند.
نشانى ديگر منابعى كه ممكن است براى تكميل گزارش مناسب‏باشد از آنها بخواهيد.
دريافت پاسخ‏ها چه مدت بايد طول بكشد؟
اگر خبر تازه است breaking news از مصاحبه شونده بخواهيدظرف يك تا دو ساعت جواب‏ها را ارسال كند حتى سريع‏تربستگى به ضرب‏الاجل ارسال خبر شما دارد.
اگر كهنه نمى‏شود Feature piece حداقل 48 ساعت پس از ارسال‏سوال‏ها به آنها وقت بدهيد. براى افراد مشابه درخواست دوم راارسال كنيد.
توجه داشته باشيد كه از افراد مشهور و معروف ديگر نيزمى‏توانيد سوال‏هاى مشابه بپرسيد.
آشوب ذهنى براى سوال‏ها، ممكن است شما را دچار فراموشىِ‏پرسش كند.
جواب‏ها رسيد اكنون چه بايد كرد؟
هنوز هنگام ارسال متن تشكر نيست.
جواب‏ها را بدقت بخوانيد. مسؤوليت آنها در مقابل گزارشى كه‏شما در حال تهيه آن هستيد از زمانى است كه E-mail اوليه را ارسال‏مى‏كنند. آيا كمبودهايى كه نيازمند برطرف كردن باشد، وجود دارد؟آيا پاسخ‏ها به حد كافى روشن است؟ آيا به وضوح بيشترى نيازداريد؟ اكنون متنى را به اين شكل ارسال كنيد: آقا يا خانم فلان، از وقتى‏كه در اختيار من قرار داديد، متشكرم. من تا حدودى مطالب رافهميده‏ام اما مى‏خواهم مطمئن شوم كه كاملاً آن را درك كرده‏ام.
درباره سوال‏هايى كه جواب ارسال نشده است، مؤدبانه توضيح‏بخواهيد؛ به مرور سوال‏هاى تكميلى و سوال‏هاى جديد را مطرح‏كنيد.
مسير انحرافى را ببنديد
اكنون وقت آن است كه متن تشكر را براى او ارسال كنيد. مصاحبه‏شونده را مطلع كنيد كه با وى تماس برقرار و مطلب رازمانى كه آماده شد براى او ارسال خواهيد كرد. با استفاده منصفانه از پاسخ‏ها و رعايت محتواى مطالب‏مصاحبه‏شونده، اعتماد او را جلب كنيد. اين قدم‏ها به شما كمك خواهد كرد تا بيشترين مصاحبه‏ها را ازطريق E-mail در حالى‏كه قابليت‏هاى روبرو شدن با مصاحبه‏شوندگان‏جديد را تقويت مى‏كنيد، بدست آوريد.
E-mail امكان ارتباط با افراد در اطراف و اكناف كشور و جهان رابرايتان ميسر مى‏كند و براى تهيه داستان‏هاى خبرى جديد، گرايش به‏سمت تهيه مطالب فورى را براى شما ممكن مى‏سازد.
منبع : كتاب مصاحبه خلاق ،‌ احمد توكلي ،‌ انتشارات خجسته ،‌ 1383 چاپ سوم ،‌ ويراست دوم( پيوست )

نوشته شده توسط در ساعت 01:17 AM

                   

حمايت از مطبوعات

December 30, 2005

 وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تلاش مي كند از سال آينده بحث هاي حمايتي را به صورت نقدي و ارائه مواد لازم اعمال كند .بيشتر

نوشته شده توسط در ساعت 03:43 PM

                   

سانسورياخودسانسوري وامنيت ملي

دكترنقيب‌السادات:‌ رسانه‌ها بايد درانتشارخبر‌ها ورويدادهاي خاص، مرزهاي امنيت ملي را در نظربگيرند. بيشتر

نوشته شده توسط در ساعت 03:28 PM

                   

تيتر اول

گوستاو فلوبر: آنچه را كه انسان مي خواهد بيان كند، بايد مدتي دراز و با دقت فروان نگاه كند تا بتواند جنبه اي از آن را بيابد كه پيش از آن به وسيله كسي گفته نشده است؛ زيرا در هر چيزي، جنبه اي بيان نشده وجود دارد.

نوشته شده توسط در ساعت 11:01 AM

                   

سردبير يك روزنامه تابلوئيد در چين بركنار شد

سردبير يكي از پيشرو ترين روزنامه هاي تابلوئيد چين به اتهام ناديده انگاشتن قوانين كمونيستي حاكم بر مطبوعات اين كشور از سمت خود بركنار شد.بيشتر


متن مرتبط: اعتصاب روزنامه نگاران در حمايت از سردبير بركنار شده


 

نوشته شده توسط در ساعت 01:54 AM

                   

يك بستر چند رويا

يكي از دانشجويان خوب من براي درس مصاحبه تصميم مي گيرد، گفت و گويي با آقاي منصور ضابطيان انجام دهد.منصور را بسياري از روي نوشته ها و بويژه مصاحبه هاي خوبش در روزنامه ايران و هفته نامه چلچراغ مي شناسند. مصاحبه با يك سوال ساده و البته كليشه اي شروع و با يك سوال سخت (سوال سوسمار) پايان مي يابد. مصاحبه شونده عصباني مي شود و به قول مصاحبه كننده «بن بست مصاحبه» پيش مي آيد.مصاحبه را من مطالعه مي كنم و از دانشجوي ديگري كه در چلچراغ همكار آقاي ضابطيان است سوالي مي پرسم كه نهايتا منجر به نوشتن دو نامه از سوي آقاي ضابطيان مي شود؛‌يكي براي من و يكي براي آن دانشجو. من هم متقابلا نامه اي به آقاي ضابطيان مي نويسم. به نظرم رسيد كه كل اين مصاحبه و مكاتبات را روي وبلاگ بگذارم.لذا از طرفين اجازه خواستم كه در صورت تمايل اين اقدام صورت گيرد.و آنها هم بزرگ منشانه پذيرفتند.انگيزه من زمان طرح اين پيشنهاد كاملا آموزشي بود، اميدوارم اين مجموعه يك مورد قابل مطالعه باشد. البته كامنت آن را باز گذاشته ام كه هر كه خواست نظرش را بدهد:

1- مصاحبه خانم اكرم شعباني با آقاي منصور ضابطيان

2- نامه آقاي ضابطيان به من

3- نامه آقاي ضابطيان به خانم شعباني

4- نامه من به آقاي ضابطيان

بن بست يعني اين

بن بست يعني وقتي از هر دري وارد شوي راهت سد شود، بن بست يعني وقتي تلفني قرار ملاقات مي گذاري از اول بهت تلقين كنند كه از اين مصاحبه چيزي در نمي آيد. يعني طرف مقابلت بفهمد كه اطلاعاتت كافي نيست و با اين حربه بپيچوندت ، بن بست يعني وقتي روي يك مصاحبه از قبل حساب باز كرده باشي ولي با تيپا بيندازنت بيرون . بن بست يعني وقتي با طرفت روبرو مي شوي به تمام ذهنيات گذشته ي خودت بخندي . بن بست يعني 7 دقيقه تاخير پدرت را در مي آورد. يعني وقتي روبروي يك روزنامه نگار حرفه اي بنشيني كه مصاحبه هايش مورد قبول همه است و او به جاي پاسخ به سوال هايت فقط و فقط ايرادهايت را بگيرد و بالاخره بن بست يعني يكشنبه 6 آذر 84 وقتي با 7 دقيقه تاخير روبروي منصور ضابطيان نشسته باشي:

- آقاي ضابطيان خودتان را معرفي كنيد.

-(بالبخند) اين سوال را از من پرسيدي ولي از هيچكس ديگري نپرس.

جواب مي دهم كه اين يك سوال خارج از مصاحبه است و در مصاحبه به اين شكل مطرح نمي شود و او به من توصيه مي كند كه اين سوال را حتي خارج از مصاحبه هم از كسي نپرسم . مي گويد برايت متاسفم مصاحبه باكسي كه خودش اين كار را مي كند خيلي سخت است . من هم به همين موضوع فكر مي كنم و پيش خودم فكر مي كنم كه كاملا درست است. و بعد خودش جواب مي دهد كه منصور ضابطيان هستم . روزنامه نگار اگر چيز ديگر از معرفي منظورتان است بپرسيد. ولي اين بارخودم پاپس مي كشم، سعي مي كنم كمي جو را تعديل كنم، ولي تيرم به خطا ميرود وقتي مي پرسم : سابقه كاري تان را در زمينه روزنامه نگاري بگوييد. از نگاهش حس عصبانيت را به خوبي درك مي كنم . مي گويد شما بايد اين اطلاعات را قبل از مصاحبه بدست مي آورديد و جواب مي دهد كه از مجله گزارش فيلم شروع كردم و با تماشاگران و چلچراغ و ايران جوان و ... ادامه دادم . مي پرسم رشته تحصيلي تان روزنامه نگاري بوده ؟ و مي شنوم كه نه . ليسانس علوم آزمايشگاهي دارم و با سينما ادامه دادم . مي پرسم چند سال است كه كار روزنامه نگاري انجام مي دهيد؟ جواب مي دهد كه سال ديگر يعني سال 85 مي شود ده سال سابقه.

وقتي بحث به چلچراغ كشيده مي شود و من مي گويم چلچراغ امروز با گذشته ي آن فرق دارد و چلچراغ عوض شده است . احساس مي كنم كه برافروخته مي شود و درمقام دفاع بر مي آيد كه هر چند چلچراغ عوض شده و كمي محافظه كارتر شده ولي بيشتر از چلچراغ اين تو هستي كه عوض شده اي . و وقتي دليلم براي اين تغيير روند را عكس هاي جلد دو شماره ي قبلي ذكر مي كنم كه دو نفر سوژه هاي نشريات زرد هستند با عصبانيت جواب مي دهد كه شماره يك چلچراغ را ديده اي؟ مي گويم نه. مي گويد شماره دو را چطور؟ مي گويم نه. مي گويد عكس جلد شماره يك كلوزاپ ترانه عليدوستي بود و عكس شماره دو هم پگاه آهنگراني بود. و اينها خود دليلي هستند بر اين كه ما عوض نشده ايم و همين طور بوده ايم. و كلي مذمت من كه تو حتي شماره هاي يك و دو چلچراغ را نديده اي، چرا آمده اي مصاحبه با من ؟ دوست دارم سوال بعدي را بپرسم تااز اين مذمت ها در امان باشم در حاليكه تا اينجاي كار كاملا خودم را باخته ام با ترديد مي پرسم :‌بهترين كتابي كه خوانده اي چه بوده ؟ و اين بار واقعا عصبانيتي را كه توي چشمانش موج مي زند مي بينم. با برافروختگي جواب مي دهد مگر قرار نبود در حوزه ي حرفه ام ( روزنامه نگاري) از من سوال بپرسيد؟ اينها چه سوال هايي است كه مي پرسيد شما حتي به خودتان زحمت نداده ايد 5 شماره قبلي چلچراغ كارهاي من را بخوانيد . جواب مي دهم كه من شماره هاي قبلي كار هاي شما را خوانده ام. مغرورانه نگاهم مي كند و از من مي خواهد كه بگويم در 5 شماره قبلي در مورد چه چيزهايي نوشته بوده و وقتي حضور ذهن، من را ياري نداد تنها استنباطش اين بود كه من هرگز مطالب او را نخوانده ام . تصميم مي گيرم خودم زودتر مصاحبه را تمام كنم. به رسم معمول مصاحبه هاي خودش از او مي پرسم فرق تمساح و سوسمار چيست؟ اين بار ديگر حقيقتا جوش مي آورد، مي گويد من تلفني به شما گفتم سوال راجع به تمساح و سوسمار جواب نمي دهم و قرار بود در مورد شغلم از من سوال كنيد. تا مي خواهم جواب بدهم كه فقط خواستم به رسم معمول مصاحبه هاي خودتان تمامش كنم. مي گويد من هيچ جوابي نمي دهم. ضبط صوت را خاموش مي كنم و توي كيفم مي گذارم . وقتي از اتاق بيرون مي آيم فقط يك چيز است كه مدام توي ذهنم كوبيده مي شود جمله اي كه در تمام مدت مصاحبه تبديل به يك تكيه كلام شده بود و پس از هر سوال من جواب مي آمد كه «از اين مصاحبه چيزي در نمي آيد» واقعا آزارم مي داد؛ و حالا با تمام وجودم اعتراف مي كنم كه مصاحبه با او خيلي سخت بود.

استاد گرامي جناب دكتر توكلي

با سلام و احترام ويژه

اجازه مي خواهم پيش از هر چيز مراتب سپاسگزاري خود از جنابعالي ابراز كنم . چرا كه در چند مورد شنيده ام نسبت به مطالب اينجانب اظهار لطف فرموده ايد. من اگر چه افتخار شاگردي مستقيم شما را نداشته ام، اما غير مستقيم از مطالعه كتابهاي شما بسيار آموخته ام . اين را نه از باب تعارفات مرسوم ما ايرانيان، كه از صميم قلب عرض مي كنم.

غرض از نوشتن اين نامه اداي توضيحاتي درباره يكي دو تن از شاگردان جنابعالي بود كه شنيدم موجب گله مندي شما شده است.

دو نفر از شاگردان شما ظاهرا جهت ارائه گفت و گو به كلاس به عنوان كار موظفي خود با بنده تماس گرفتند. اگر چه بنا به گرفتاري هاي كاري و مراسم سالگرد پدرم بسيار گرفتار بودم اما چون دوستان گفتند كه كارشان را بايد تا فردا ارائه دهند ( نمي دانم چرا همه چيز را براي دقيقه 90 گذاشته بودند) و نام شما را هم آوردند، براي همان روز ساعت چهار بعد از ظهر قرار گذاشتم . از آنها قول گرفتم كه گفت و گو درباره حرفه روزنامه نگاري و مشخصا "مصاحبه" باشد.و آنها هم قول دادند كه بحث به زرافه ها و سوسمارها و سوالات اين چنيني نكشد ( انشاءالله روزي حضورا عرض مي كنم كه چرا از اين پرسش ها فراري هستم ) دوستان نيز اين شرط را پذيرفتند.

حضور دوستان با تاخير صورت گرفت كه از نظر آنان به عنوان دانشجويان روزنامه نگاري چندان مهم نبود. من انتظار داشتم كه با دو نفر دانشجويي كه محضر جنابعالي را درك كرده اند و قاعدتا بايد از حداقل اصول گفت و گو اطلاع داشته باشند روبرو شوم . اما متاسفانه پرسش اول آنها اين بود كه " خودتان را معرفي كيند!" قبول بفرماييد كه طرح چنين پرسشي براي كساني كه نيم بيشتر واحدهاي دانشگاهي خود را گذرانده اند چندان مناسب نيست. پرسش بعدي آنها در باره زرد بودن مجله چلچراغ بود كه اگر چه باز هم به بحث مورد توافق ما مربوط نبود اما به آن پاسخ گفتم . دوست پرسش كننده معتقد بود كه چلچراغ زرد شده به اين دليل كه روي جلد خود عكس بازيگر چاپ كرده است! من آنها را ارجاع دادم به شماره اول چلچراغ كه از نظر آنان زرد نبوده ولي در عين حال روي جلدش عكس بازيگراني بوده كه مي توانسته تيراژ بيشتري بياورد . ولي متاسفانه آنان هيچ اطلاعاتي از پيشينه اين موضوع نداشتند. آنها حتي مطالب چند شماره اخير چلچراغ را نيز مطالعه نكرده بودند كه بتوانيم براساس آن درباره پرسشي كه مطرح كرده بودند، بحث كنيم . وقتي به آنها گفتم مجله TIME كه به نظر هيچ كس زرد نيست بارها روي جلدش – بسته به موضوع – عكس ستارگان هاليوود را چاپ كرده ، آنان اذعان داشتند كه تا به حال اسم مجله تايم را هم نشنيده اند !

پرسش بعدي دوستان تفاوت تمساح و سوسمار بود كه باعث شد من قرارمان را به آنها يادآوري كنم و پرسش بعدي شان درباره آخرين كتابي كه خوانده ام و ... اين ميزان نابلدي را بارها و بارها در برخورد خبرنگاران نشريات مبتذل كه جوانان را بدون هيچ گزينش و امتحاني به كار گفت و گو مي گمارند ديده ام ، اما باور بفرماييد دور از انتظار است كه كسي كه افتخار شاگردي شما را داشته چنين رفتار كند. اگر دوستان از مجموعه برخورد من گلايه اي داشته اند، لازم به توضيح است كه برخورد سرد _ نه غير مودبانه بنده- فقط به واسطه بي تدبيري اين دوستان بوده كه چگونه بر كرسي تحصيل روزنامه نگاري مي نشينند و به خود زحمت اندكي جست و جو گري و دانش اندوزي نمي دهند . تصور نمي كنم شما نيز راضي باشيد اعتباري كه به عنوان يك استاد فرهيخته دانشگاه به سختي به دست آورده ايد ، چنين آسان از دست برود.

نامه اي نيز اين دوستان به بنده نوشته اند سراسر انتقاد از اينكه قلبشان را شكسته ام و بت من (!) پيش آنها نابود شده است . نامه اي نيز خطاب به اين دوستان نوشته ام كه جسارتا خواهشمندم آن را به دست ايشان برسانيد. با احترام – شاگرد شما منصور ضابطيان

دوست گرامي سركار خانم شعباني

با سلام صداي شكستن قلب شما را نشنيدم چون نيازي به شنيدن آن نمي بينم. اين مطلب را از روي بي توجهي و غرور نمي گويم چون فرايند روزنامه نگاري و انجام گفت و گو ميان دو نفر يك فرايند حرفه اي است كه ربطي به دلنازكي هاي شخصي ندارد. شايد ما اگر دو دوست خيلي دور هم بوديم در هر شرايطي كه به شخص شما- و نه حرفه تان – مربوط شود نگران دلشكستگي هاي شما مي بودم اما چرا شما كم اطلاعاتي خودتان را از موضوعي كه به آن پرداخته ايد را به حساب مغرور بودن ديگران مي گذاريد؟ شما خودتان مي توانيد شهادت دهيد كه من براي كمك به تهيه گفت و گوي شما در همان روزي كه با بنده تماس گرفتيد – عليرغم گرفتاري زياد قرار گذاشتم تا به كساني كه در حرفه اي كه عاشق آن هستم تحصيل مي كنند كمك كرده باشم . اما متاسفانه انتظار نداشتم كه شما كه بيش ازنيمي از راه تحصيل را آمده ايد چنين نابلدانه گفت و گو بفرماييد. طبيعي است برخورد و انتظار من از يك دانشجوي تازه وارد با دانشجويي كه واحدهاي گفت و گو را پاس كرده تفاوت داشته باشد.

خيلي خوشحالم كه بت من پيش شما شكسته است چون در تمام اين سال ها هميشه دنبال اين بوده ام كه كسي از كسي بت نسازد چون آدم ها بر اساس آنچه ارائه مي دهند تعريف مي شوند و طبيعي است كه در اين ارائه دادن ها همه انقدر خطا مي كنند كه به بت تبديل نشوند.

اگر قلب شما را شكسته ام بسيار خوشحالم . چون بهتر است قلب شما را من بشكنم كه از جنس خودتان هستم و بهتر است الان كه تا پايان راه نيامده ايد بشكنم نه اينكه چهارسال ديگر وقتي به عنوان يك روزنامه نگار در جايي استخدام شديد به گفت و گو با سياستمدار، هنرمند يا ورزشكاري نشستيد، او قلب شما را بشكند و به شما ياد آوري كند كه بايد در زمينه كاري خود دانش تان را افزايش دهيد.

صميمانه و برادارانه عرض مي كنم اگر دوست داريد روزنامه نگار خوب و البته متفاوتي شويد بايد دانش تان را در اين زمينه زياد كنيد. دلنازكي ها را هم كنار بگذاريد كه نخستين گام روزنامه نگار شدن پوست كلفتي است.

منصور ضابطيان عزيز

سلام و عرض ارادت

روح پدر عزيزت شاد. و اما بعد...

1- من سركلاس درس هميشه و متناسب با موضوع از قلم و نگاه ژورناليستي تو تعريف كرده ام و خواهم كرد. نگاه خلاقانه تو به موضوعاتي كه به آن حمله مي كني مثال زدني است.

2- دانشجويي كه براي مصاحبه مراجعه كرده، دانشجوي ترم پنج است. در زمان مصاحبه از درس هاي تخصصي تنها درس خبر را گذرانده و 7 يا 8 جلسه مصاحبه را؛ و اين مصاحبه، نخستين كار او به حساب مي آيد. لذا نبايد انتظار خيلي زيادي داشت.

3- من از شما گلايه مندي نكردم. از همكار شما و دانشجوي خودم خانم شهرابي پرسيدم آقاي ضابطيان در محيط كار به لحاظ حرفه اي با خبرنگاران جوان چگونه برخورد مي كنند؟ گفت: چطور؟ گفتم : دانشجويي براي مصاحبه به ايشان مراجعه كرده ،ايشان خيلي تند برخورد كرده اند. گفت: كلا آقاي ضابطيان در برخوردها – بويژه با خبرنگاران جوان- از روي دلسوزي، جدي و سخت گير هستند. همين.

4- من اين موضوع را روز شنبه گذشته گفتم و در اولين برخوردم با آن دانشجو كه روز سه شنبه يعني چهار روز بعد صورت گرفت در جمع كلاس و پس انكه مصاحبه اش را براي دانشجويان خواند، تاكيد كردم كه براي اولين كارش نبايد سراغ شما مي آمد. و بهتر بود يك سوژه معمولي انتخاب مي كرد. به وي گفتم كه من هم اگر جاي ضابطيان بودم از اين سوال ها عصباني مي شدم. ولي اعتراف مي كنم كه به شدت او با تو برخورد نمي كردم.

5- ضمنا دانشجويي كه با شما مصاحبه كرده بود هيچ گله اي از شما پيش من نكرد بلكه برداشت من از موضوع، ناشي از همان مصاحبه ي مورد نظر بود كه تنظيم و براي اعلام نظر به من داده بود.(اتفاقا مصاحبه بدي هم نشده.)

6- برعكس، من از شما و همينطور آقاي ميرميراني كه به دانشجويان وقت مصاحبه داده ايد، متشكرم.ابتدا با خودم گفتم ضابطيان يك روزنامه نگار است و معلم نيست كه دغدغه آموزشي داشته باشد لذا طبيعي است كه با موضوع جدي برخورد كند و اگر سوالي را نمي پسندد، برآشفته شود.در مكاشفه اي كه با خودم داشتم نهايتا به اين نتيجه رسيدم كه خير، اگر نداشت كه وقت مصاحبه به دانشجويان نمي داد. وقت گذاشتن براي مصاحبه اي كه قرار است داخل كلاس درس خوانده شود ، هيچ انگيزه اي - آنهم براي يك روزنامه نگار پرمشغله- جز دلسوزي نمي تواند درپي داشته باشد.

7- در مورد سوال مربوط به سوسمار كه موجب ناراحتي بيش از حد تو شده (خارج از اين بحث كه تو قبلا با او شرط كرده اي چنين سوال هايي را نپرسد و او هم چون شرط را قبول كرده نبايد مي پرسيد) در يك روال طبيعي مي توان گفت حرفه اي ترين سوال از ضابطياني است كه در مصاحبه هايش اين سوال را از همه مي پرسد.

8- ضابطيان عزيز!برخورد تو به اين شكل براي دانشجويي كه اولين كار روزنامه نگاري خود را انجام مي دهد، ممكن است به بيداري او بينجامد و يا ممكن است او را بسوزاند.و اگر تو براي او سمبل يك روزنامه نگار حرفه اي باشي – كه به نظر چنين مي آيد- خطر دومي بيشتر است.

نوشته شده توسط در ساعت 12:43 AM  نظر (0)

                   

تدريس يا روزنامه نگاري؟

خبرنگار از «ايزاك بشويس سنيگر» رمان نويس لهستاني مي پرسد:بسياري از نويسندگان معاصر به دانشگاه ها پيوسته اند. عقيده تان درباره نويسندگاني كه از راه تدريس امرار معاش مي كنند، چيست؟


سنيگر: به نظر من روزنامه نگاري براي نويسنده ها بهتر از تدريس و به خصوص تدريس ادبيات ( آيين نگارش) است. نويسنده اي كه ادبيات درس مي دهد عادت مي كند كه دائم ادبيات را تجزيه و تحليل كند . يك بار يكي از منتقدان به من مي گفت من هيچوقت نمي توانم چيزي بنويسم چون به محض اينكه اولين سطر را مي نويسم يك مقاله در انتقاد از همان سطر به ذهنم مي آيد.


 

نوشته شده توسط در ساعت 12:37 AM

                   

چشمهای شيشه ای در ارتباطات بين المللی

December 29, 2005

درونی:رئيس ادعا می کند ولی خبرنگار همان شبکه شواهد مخالف را ارائه مي کند. بين شبکه ای:يک شبکه ادعا مي کند ولی شبکه ديگر شواهد مخالف را ارائه مي کند. بيرونی:يک شبکه ادعا مي کند  ولی مسئولان شناخته شده عراقي  يا  افغانی آنرا نفی مي کنند. تصويری:شبکه ادعا مي کند اما تصاوير آرشيوی همان شبکه  يا شبکه ديگر خلاف آنرا نشان مي دهد. كار حسين دهباشي و همكاراش حتما ديدني است متن كامل 

نوشته شده توسط در ساعت 08:01 AM

                   

معرفي كتاب

December 28, 2005

مديريت سازمان هاي رسانه اي در BBC و CNN متن بيشتر

نوشته شده توسط در ساعت 06:39 PM

                   

دكترجعفري هم آمد؛‌با صداي پاي آب

یادم می یاد!! صبح دهم آبانماه بود که در روستای سهامیه (شمالشرق اصفهان- حاشیه کویر) بدنیا اومدم. بچه هفتم! خونواده بودم و خیلی هم دوستم داشتن! پنج سالم بود که همراه دو تا داداش بزرگترم رفتم مدرسه ده بغلی که همه اش چهار پنج کیلومتر اونطرف تر بود! خدا حفظ اش کنه سید موسوی با اون قامت بلند و صورت زیباش، اولین معلم من بود... اين گوشه اي از زندگينامه دوست عزيزم  دكتر جعفري سهاميه رئيس دانشكده خبر است كه سالها سابقه مديريت خبر در خبرگزاري و تدريس در دانشگاه دارد. دكتر به جاي آنكه به جاده مستقيم ارتباطات و روزنامه نگاري قدم بگذارد وارد وادي شعر و شاعري شده است؛ خير مقدم !امروز صبح داشتم وب گردي مي كردم در پرانتز جواد آقاي صبوحي يافتمش.لينك

نوشته شده توسط در ساعت 09:17 AM

                   

زن در صفحات روزنامه ها

حسيني يگانه : اخبار حوزه زنان بيشتر در صفحات اجتماعي، حوادث و خانواده گنجانده مي‌شود، اين در حاليست كه زنان در صفحات حوادث روزنامه‌ها مجرم و يا قرباني هستند و يا اين كه قرباني كتك، خشونت‌هاي خانگي، فقر بوده، پله‌هاي دادگستري را براي طلاق گرفتن بالا و پايين مي‌كنند. متن كامل

نوشته شده توسط در ساعت 12:08 AM

                   

گاف‌هاي پياپي دروازه‌بان‌هاي خبر

December 27, 2005

اگر رسانه‌اي از سيستم دروازه‌باني خبر، به طور هوشمند و روزآمد بهره گيرد، اخبار نادرست، جعلي و كم‌اهميت نمي‌تواند جايي در آن رسانه براي خود داشته باشد، چه رسد به آن‌كه رسوايي نيز به بار آورد.اگر يادتان باشد، چندي پيش، «شون پن»، هنرپيشه نامدار هاليوود، به ايران آمد تا گزارشي از اوضاع سياسي، اجتماعي و فرهنگي كشورمان تهيه كند. سفر او، بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌هاي داخلي داشت، ولي خبري كه پس از رفتن او از ايران در برخي رسانه‌ها منتشر شد، نشان داد كه دروازه‌باني خبر در ايران، بيشتر به يك شوخي مي‌ماند. متن كامل

نوشته شده توسط در ساعت 10:40 AM

                   

در حسرت يك سايت خوب‌

December 26, 2005

بروشور‌ سايت‌ها‌‌ يك‌ بار‌ بر‌ روي‌ اينترنت‌ مي‌آيند‌ و‌ بعد‌ هم‌ هميشه‌ بي‌ تغيير‌ مي‌مانند.‌ بحث‌ ما‌ اين‌ نوع‌ سايت‌ها‌ نيست‌ و‌ اصلا‌ تا‌ عمر‌ داريم‌ به‌ كسي‌ توصيه‌ نمي‌ كنيم‌ كه‌ چنين‌ سايت‌هايي‌ ‌ بسازد.‌بحث‌ ما‌ سايت‌هايي‌ هستند‌ كه‌ بايد‌ مدام‌ با‌ مطالب‌ تازه‌ به‌ روز‌ شوند؛‌ كاربران‌ را‌ وابسته‌ به‌ خود‌ سازند‌ و‌ به‌ گونه‌اي‌ عمل‌ كنند‌ كه‌ اين‌ كاربران‌ باشند‌ كه‌ در‌ اثر‌ نديدن‌ سايت‌هايي‌ از‌ اين‌ دست‌ دچار‌ ضرر‌ شوند.‌ اما‌ حالا‌ نوبت‌ نكته‌هايي‌ است‌ كه‌ بايد‌ طرح‌ كنيم.متن كامل

نوشته شده توسط در ساعت 11:58 PM

                   

خيلي ادبي ننويسيد

ژرژ سيمنون نويسنده بلژيكي الاصل فرانسوي: سرگرم نوشتن داستان هاي كوتاهي براي لومتن بودم و مادام كولت در آن زمان سردبير ادبي اين نشريه بود. يادم مي آيد دو داستان كوتاه به او دادم و او آنها را برگرداند و من درباره كوشيدم تا داستانهاي ديگري بنويسم . عاقبت داستاني به او دادم و او پس از خواندن آن گفت : " ببيند! اين داستان خيلي ادبي است." من از پند او پيروي كردم . اين كار عمده اي است كه هنگام نوشتن از آن مطابقت مي كنم .


خبرنگار : منظورتان از خيلي ادبي بودن چيست؟ آيا هنگام نوشتن كلمات مشخص و معمولي رادر نظر مي گيريد؟


سيمنون: بله، صفات ، قيود و هر كلمه اي كه بتواند اثري بر جاي بگذارد . هرجمله اي كه بخواهد خود جمله باشد. مي دانيد، وقتي جمله زيبايي داشتيد، حذفش كنيد . هروقت چنين جمله اي را در رمانهايم پيدا مي كنم ، حذفش مي كنم .


آندره ژيد درباره سيمنون مي گويد:‌او بهترين رمان نويس در ادبيات فرانسه است.

نوشته شده توسط در ساعت 04:58 PM

                   

تبريك

December 25, 2005

ميلاد حضرت عيسي مسيح عليه السلام بر همه ايرانيان عزيز بويژه هموطنان مسيحي مبارك باد.

نوشته شده توسط در ساعت 10:20 PM

                   

مصالحه محرمانه گوگل و مايکروسافت بر سر مهندس چينی

گوگل با مايکروسافت بر سر مناقشه طرفين برای استخدام يک مهندس برجسته به مصالحه رسيدند. مشخص نشده است که گوگل با پرداخت چه مبلغی توانسته است رضايت مايکروسافت را جلب کند، ولی گفت از اين مصالحه راضی است. مايکروسافت نيز اعلام کرد که کليه مسايل مورد جدل را "با رضايت دوجانبه" حل کرده است.بيشتر

نوشته شده توسط در ساعت 05:36 PM

                   

سانسوريا خودسانسوري وامنيت ملي

دكترعقيلي: كنترل بيش ازاندازه‌ي اخبار واطلاعات نتيجه‌اي جز خودسانسوري ندارد. بيشتر

نوشته شده توسط در ساعت 05:17 PM

                   

جايگاه رسانه‌ وخبرنگار كجاست؟

علاوه بر نقش هميشگي و مهم خبرنگاران و رسانه‌ها، هر ازگاهي به ويژه در شرايط حساس وبحراني، جايگاه رسانه و خبرنگار اهميت بيشتري براي اصحاب رسانه و مردم پيدا مي‌كند، امروزه اصحاب رسانه معتقدند بايد دولت و مسؤولان، بخصوص در شرايط بحراني آن‌ها را به رسميت بشناسند و شرايط اطلاع‌رساني را براي آن‌ها هموار كنند، از اين روسرويس رسانه‌ي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اهميت اين موضوع را با تني چند از استادان ارتباطات و مديران مسؤول روزنامه‌ها به بحث و گفت‌وگو گذاشته است. نظرات روغني‌ها، جعفري، مسعودي، ميرعابديني،بهزادي، رفعتي، دهقان، وكيلي و جمالي را دراينجا بخوانيد.

نوشته شده توسط در ساعت 01:15 PM

                   

ميبد يزد؛ صفا، صميميت ، شيريني و خاطره

جاي شما بسيار خالي بود، اين هفته نشستي داشتم با دانشجويان علوم ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامي ميبد يزد. دانشجوياني علاقه مند از يزد، اصفهان، و تهران و .... هم سخنراني و هم نشست علمي و البته پرسش و پاسخ هم ؛‌ نشستي صميمي  و به ياد ماندني. از همينجا به همه دانشجويان عزيز دوباره سلام مي كنم و با صداي بلند و با احساس تمام در فضاي مجازي اعلام مي كنم كه دوست داشتني هستيد؛ دوست داشتني.

نوشته شده توسط در ساعت 01:19 AM

                   

تبريك به دكتر تژا ميرفخرايي

شنيدم كه پژوهشكده فرهنگ، هنر، ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كار پژوهشي همكار عزيزم دكتر تژا ميرفخرايي را به عنوان تحقيق فرهنگي سا ل 1384 برگزيده است. موضوع تحقيق « مقايسه ساختارهاي سطحي و عمقي در رمان هاي عامه پسند و نخبه ايراني ؛‌ تناسب فرهنگي يا گسست گفتماني» است . به "تژا" كه از استادان خوب گروه ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامي است از اين بابت تبريك مي گويم.

نوشته شده توسط در ساعت 12:40 AM

                   

در هجوم رسانه ها

December 24, 2005

نمايشگاه عكاسان منتقد رسانه ها امروز افتتاح مي شود.آثار گروهي از عكاسان جوان آيينه رسانه ها شده است تا با استفاده از سبكي نو به نقد عملكرد رسانه ها بپردازد.
مريم پرنيان- نگارخانه آريا از 3 تا 8 دي ماه آثار گروهي اميد ديلمي، اميرحسين ابن الدين، كوروش اديم، حامدثابت، تورج خامنه اي، ماهور زهرايي، مهرداد عسگري، سپهر عليمحمدي، راميار منوچهرزاده و مرداد نراقي را در نمايشگاهي با عنوان سوژه به نمايش مي گذارد.ببينيد

نوشته شده توسط در ساعت 09:20 AM

                   

نخستين سرويس پادكست ايرانى راه اندازى شد

سرويس پارسى بلاگ براى اولين بار در بين سرويس هاى وبلاگ ايرانى، اقدام به ارائه خدماتى نموده كه به سادگى كاربران پارسى بلاگ را قادر به انتشار پادكست شخصى مى سازد.ببينيد

نوشته شده توسط در ساعت 08:51 AM

                   

آخر شم خبري

December 23, 2005

گابريل گارسيا ماركز بعد از آنكه جايزه نوبل را گرفت، وقتي در مادريد از هتلش خارج مي شد، خبرنگار جواني خودش را به او رساند و تقاضاي مصاحبه كرد. گابو(‌ماركز) كه از مصاحبه خوشش نمي آيد از او دعوت كرد آن روز را با او و همسرش بگذراند.گابو مي گويد: « او تمام روز با ما بود. خريد كرديم، همسرم چانه زد، ناهار خورديم، قدم زديم، صحبت كرديم؛ همه جا همراه ما آمد » وقتي به هتل برگشتيم و هنگامي كه مي خواستم از او خداحافظي كنم، آن خانم پرسيد حالا كي به من وقت مصاحبه مي دهي؟ به اوگفتم بايد شغلش را عوض كند .او داستان كامل را در اختيار داشت؛ گزارش توي دستش بود.              برداشت سوم : روياي نوشتن، سه روز با گابو، ترجمه مژده دقيقي، انتشارات جهان كتاب

نوشته شده توسط در ساعت 07:40 PM

                   

اخلاق رسانه اي

اخلاق رسانه ها بر سه موضوع تمركز داشته است:


1- صحت و نمايش منصفانه در گزارش ها و ديگر فعاليت ها.2- رفتار گزارشگران به خصوص در ارتباط با منابع آنها. 3- پرهيز از تضادهاي مربوط به منافع


صحت: گفته مي شود كه اولين قاعده خبررساني و گزارشگري «صحت» است. بخش بسياري از اتهامات متوجه به رسانه ها، اعم از تلويزيون، راديو و مطبوعات در باب صحت موارد آنها بوده است. اگر اين مسئله جدي گرفته و در باب روش هاي رسيدن به آن بحث مي شد،  اين مشكل اكنون كمتر به چشم مي خورد. رسانه ها كمتر داراي حافظه تاريخي هستند و اين قاعده مند شدن آنها را كند مي كند. مقاله آقاي فرمهر صدقي را دراينجا بخوانيد.

نوشته شده توسط در ساعت 07:09 PM

                   

سبك خبري وال استريت ژورنال

wsjcopy.gif


فرمول وال استريت ژورنال متداولترين شيوه نگرش به خبر با يك ليد فيچر است كه برروي يك نفركه داراي يك مشكل عمومي است، متمركز مي شود.به اين مفهوم كه از يك مثال خاص به سمت يك موضوع  عمومي حركت مي كند. نكته اصلي درنات گراف nut graph قرار مي گيرد. همچنين مي تواندبا يك ليد توصيفي يا  يك ليد داستاني و روايي شروع شود. اين سبك، معمولا در خبرهايي كه در باره مسائل issues و مشكلات problems بحث مي كنند، كاربرد دارد. در بدنه خبر، نكات و مطالب پشتيباني كننده ليد آورده مي شود . دايره پاياني به ما مي گويد ايده اي پيدا كنيد كه خبر شما را در انتها دوباره به ليد مرتبط كند.


FEATURE به مطالبي در رسانه گفته مي شود كه چند قدمي از خبر فاصله گرفته اند.


NUTGRPH در مطالبي كه جنبه فيچر دارند در پاراگراف دوم ، سوم يا حداكثر چهارم قرار مي گيرد؛ به عبارتي نات گراف جزيي از يك ليد 3-4 پاراگرافي است.نات گراف بهانه خبري news peg است. و در يك مطلب فيچر به ما مي گويد كه چرا اين گزارش به تحرير درآمده است؛ به همين دليل به آن پاراگراف «كه چي؟ »هم مي گويند.


Wall Street Journal formula


The Wall Street Journal formula is the most common approach to a story with a feature lead that focuses on a person who is an example of “one of many” with the problem.The concept is to go from a specific example to the general – the main idea of the story expressed in a “nut graph,” which is best placed high in the story, preferably by the second to fourth paragraph. It also can start with a descriptive lead or anecdotal lead. It is often used in stories about issues or problem

Here is a good example:
Focus on a person – from specific to general

Dolores García salió de la consulta con una decisión tomada: iba a solicitar el cambio de médico de cabecera. No estaba satisfecha con la asistencia prestada por el facultativo de familia que tenía asignado, así que no lo pensó más y se dirigió a la unidad de atención al usuario de su centro de salud para hacer uso del decreto de la Junta de Andalucía que permite la libre elección de médico. Dolores García pidió ser adscrita al cupo de otro facultativo de familia de su centro. La solicitud fue aceptada.

Nut Graphs: Como esta mujer, unos 150.000 malagueños (uno de cada diez) se cambian al año de médico de familia o pediatra. La mayoría de las peticiones son aprobadas, excepto cuando el profesional elegido tiene lleno su cupo y no puede admitir más pacientes. Esta norma, aprobada en 1994 y ampliada y actualizada en 1999, pretende que ningún andaluz esté disconforme con el médico que le ha correspondido. El espíritu del decreto es que cada usuario elija al profesional sanitario de acuerdo con sus preferencias. De este modo, se quiere garantizar que la relación entre el enfermo y su médico sea la mejor posible, lo que redundará positivamente tanto en la tranquilidad del usuario como en el buen trabajo que realiza el facultativo.
ANGEL ESCALERA/MÁLAGA – Sur

Translation:

Dolores Garcia left the consultation with a decision taken: she was going to ask for a change of attending physician. She was not satisfied with the attention lent by her present one with whom she had been assigned, so she did not think more of it and one went to the unit of attention to the center of health to make use of the decree of the Meeting of Andalusia that allows the free election of a doctor. Dolores Garcia requested to be assigned to another doctor at the center. The request was accepted.

Nut Graphs: Like this woman, about 150,000 malagueños (one in each ten) change each year their family doctor or pediatrician. Most of requests are approved, except when the chosen professional has a full plate and cannot admit more patients. This norm was approved in 1994 and extended and updated norm, in 1999, states that no Andalusian is unhappy with the doctor who has been corresponded to him. The spirit of the decree is that each user chooses the sanitary professional in agreement with his preferences. This way, it is guaranteed that the relations between the patient and his doctor is the best the possible one, which will result positively as much in the tranquillity of the user as in the good work that the facultative makes.

نوشته شده توسط در ساعت 12:28 AM

                   

خودتان را فراموش كنيد

December 21, 2005

خبرنگار: نظرتان راجع به رشته هاي ديگر نويسندگي چيست ؟ آيا تا بحال به ذهنتان رسيده اثر غير داستاني بنويسيد؟


جوزف هلر نويسنده امريكايي: من نمي توانم متن غير داستاني خوبي بنويسم و چون نويسنده سخت كوشي هستم فكر و ذكرم را روي چيزي كه مطمئنم از عهده اش بر مي آيم متمركز مي كنم . من بيش از حد مطمئنم كه نويسنده ام. اهل خودنمايي هستم . دوست دارم وقتي مي نويسم همه به من به دليل اينكه كارم با كار ديگران فرق دارد توجه كنند . روزنامه نگار مورد پسند من حداقل نقش خودش را فراموش مي كند و به جاي اينكه مرا متوجه شخصيت خودش كند فكر مرا بر موضوع نوشته اش متمركز مي كند. روزنامه نگار و رمان نويس دو نوع هوش كاملا متفاوت دارند . روزنامه نگارها تفريبا هميشه با ماشين تايپ و به ندرت بيش از يك بار پيش نويس مطلبي را نمي نويسند. آنها تقريبا به طور خودكار حوادث را در قالب توالي، آغاز ،سپس بسط مي دهند وبه نتيجه مي رسانند . من به استعداد آنان غبطه مي خورم . اگر استعداد آنها را داشتم روزنامه نگار مي شدم اما نمي شود آدم هر دو استعداد را داشته باشد.

برداشت سوم : درسهايي درباره داستان نويسي – لئونارد بيشاب ، ترجمه محسن سليماني – انتشارات سوره

نوشته شده توسط در ساعت 10:18 PM

                   

چلچراغتان روشن باد

December 20, 2005

pb9489_a637.gif


نويسندگان خوش ذوق چلچراغ جشن گرفته اند؛ با مردي با عباي شكلاتي؛ اين هم دعوتنامه شان:


در سومين شب چله چلچراغ، در حال و هواي ميلاد امام رضا (ع ) پاي بساط  انار دانه كرده و قاچ هاي هندوانه، فال حافظ  مي گيريم تا بگويد بيا تا گل برافشانيم...


شما و مردي با عباي شكلاتي، سيد محمد خاتمي، ميهمان ويژه اين جشن هستيد. يك صندلي ويژه يك جاي سالن براي شما نگه مي داريم، شايد صندلي آخر،‌اگر به موقع بياييد!


 

نوشته شده توسط در ساعت 09:45 PM

                   

چطور مي توان مطالب نو و جذاب نوشت؟

براي دانشجويان خوبم؛ بويژه درس مقاله نويسي


"كيس وودز" كه در موسسه پوينتر درس روزنامه نگاري مي دهد مي گويد : " مطالبي كه مي نويسيم بايد به كاملتر شدن تصوير جهان و درك بهتر حقايق كمك كند" من (‌پاتريشيا ويليامز)‌ نيز معتقدم كه يك نويسنده قادر است در آثارش تنوع معاني را براي نيل به حقايق والاتر بگنجاند. ولي اين امر در ابتدا احتياج به تغيير خود نويسنده دارد. او بايد خود را از ديدگاه هاي روزمره بيرون بكشد؛ مثلا هنگام نوشتن از خودتان بپرسيد:


اين مطلب قرار است بر چه كسي اثر بگذارد؟


به چه طريق مي توان اثر گذاري آن را بيشتر كرد؟


آيا مي توان از ديدگاه ديگري به اين مطلب نگاه كرد؟


آيا كسي هست كه از خواندن آن خودداري كند؟ چرا؟


چگونه مي توان خواننده را درگير اين مطلب كنم ؟


در زمان نوشتن چه افرادي از حيطه توجهم بيرون بوده اند؟


از چه منابعي مي توانم براي غناي مطلبم استفاده كنم؟


براي بيان داستانم مي توانم از چه ديدگاه هايي بهره ببرم ؟


چه اشخاص و گروه هايي در چه سني و با چه اندازه تحصيلات از چه نژاد و طبقه اي با كدام مذهب و قوميتي مي توانند به داستانم اضافه شوند؟


«اولين كتاب نوشتن» گردآورنده، كاظم رهبر، انتشارات كتاب خورشيد، چاپ اول1381

نوشته شده توسط در ساعت 08:48 PM

                   

تيتر اول

كسي كه فخر مي كند از اينكه هر چه را مي انديشد مردم آن را مي خواهند، اغلب يك تقاضاي مصنوعي براي معيارهاي پست تر به وجود مي آورد و سپس همان تقاضا را اجابت مي كند ( جان رايت)

نوشته شده توسط در ساعت 07:59 PM

                   

روزنامه نگاری سايبر ؛ ديدگاههای جهاني

December 19, 2005

براي تامين مرور ادبياتي كاملا بهنگام، 6 پرسش  براي ده چهره بين المللي مطرح در حوزه روزنامه نگاری سايبر ارسال شد:


1- ويژگي هاي روزنامه نگاري سايبر


2- رابطه روزنامه نگاری سايبر وجامعه اطلاعاتي از ديدگاه چهره هاي جهاني  


3- رابطه متقابل جامعه اطلاعاتي و جامعه مدني از ديدگاه صاحبنظران


4- آينده روزنامه نگاري سنتي از ديدگاه چهره های جهانی


5- آيا وبلاگ ها نوع تازه اي از روزنامه نگاري هستند؟


6- تاثير روزنامه نگاري سايبر برمفهوم آزادي بيان از  ديدگاه چهره های جهانی  


پروفسور مك آدامز، پروفسور برنگر، پكه ري ، پروفسور ماسكو، نيل نمت، پروفسور پينتاك، پروفسور  پاول ، پروفسور كمالي پور و كيلييان به پرسش هاي دكتر شكرخواه پاسخ داده اند.متن كاملDownload file

نوشته شده توسط در ساعت 11:23 PM

                   

روز بدون روزنامه، روز من نيست

مردي با قدي بلندتر از 185 سانتيمتر كه كت و شلواري مشكي‌رنگ با پيراهني با زمينه قهوه‌اي به تن دارد. روي صورت سرخ و سفيدش عينكي با دسته مشكي نشسته و پشت آن چشماني سبز جاي گرفته كه در طول مصاحبه همه جا را به دقت نگاه مي‌كند.


هان روزهاي خود را با يك فنجان قهوه و خواندن روزنامه‌هاي فرانكفورتر  آلگماينه، لوموند و روزنامه فايننشال‌تايمز كه علاقه زيادي به تحليل‌هاي سياست خارجي آن دارد شروع مي‌كند. او مي‌گويد: «روزي كه با خواندن روزنامه شروع نشود لذتي ندارد، خوب شروع نشده و روز من نيست.» گفت و گوي آقاي ولي الله خليلي از روزنامه شرق را با اليور هان روزنامه نگار و استاد دانشگاه در اينجا بخوانيد