كناره گيري «ماركز» از عرصه نويسندگي
January 31, 2006
«گابريل گارسيا ماركز» نويسنده و روزنامه نگار معروف كلمبيايي خبر از خداحافظي موقت خود از عرصه ادبيات و نويسندگي داد.اينجا
نوشته شده توسط در ساعت 09:10 AM
CNN همه كسب و كار آمريكا است ، اما...
دوست ارجمندم اقاي دهباشي چند روز پيش نامه اي خطاب به رئيس جمهور نوشته و معترض شده بود كه چرا آقاي احمدي نژاد، وساطت CNN را كرده است.و يك نسخه آن را هم براي من فرستادند. شايد اگر اشتباه نكنم اولين جايي كه خبر را منتشر كرد همين وبلاگ « رو در رو » بود . در حاشيه نامه آقاي دهباشي به رئيس جمهور من توضيحاتي دادم و كمي تا قسمتي با نظرات آقاي دهباشي مخالفت كردم. دو روز بعد، آقاي دهباشي همان نامه را كه در سايت بازتاب منتشر شده بود، برايم ايميل كردند كه، لينك دادم. چند روز گذشت دوباره يك ايميل از آقاي دهباشي دريافت كردم كه كامنت هاي بازتاب را كه شامل نظراتي در حمايت از اقدام رئيس جمهور و يا در حمايت از ديدگاه خودشان مي شد برايم فرستادند. دوباره ديشب يك ايميل از آقاي دهباشي بدستم رسيد شامل يك آدرس اينترنتي وقتي كليك كردم به مصاحبه خبرگزاري فارس با آقاي غرقي خبرنگار واحد مركزي خبر در نيويورك رهنمون شدم كه مفصل پيرامون بي عدالتي ها و توهين هاي آمريكايي ها به خبرنگاران ايراني پرداخته بود و در بخشي از اين مصاحبه هم به نوعي بر نظر آقاي دهباشي صحه گذاشته بود كه : (1) سي ان ان عمدا صحبت هاي آقاي احمدي نژاد را تحريف كرده است.(2) اگر ايران بر تحريم نمايندگي خبري سي ان ان در تهران پافشاري مي كرد موفق مي شد تا امتيازاتي را براي خبرنگاران ايراني بدست آورد. توصيه مي كنم مصاحبه آقاي غرقي را بخوانيد؛ چون لازم است كه ما به عنوان خبرنگار از شرايط ظالمانه و تحميلي و تحقير آميز آمريكايي ها نسبت به همكاران و هموطنان خودمان مطلع شويم. و البته من دو نكته هم در همين رابطه دارم كه نكته اول را به وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي نگاشته ام. و خطاب دومم به دوست ارجمند و پي گيرم آقاي دهباشي و همچينن آقاي غرقي خبرنگار فعال و خستگي ناپذير تلويزيون است؛ كسي كه بيش از 20 سال است از دور و نزديك مي شناسمش و سفر به كابل در ابتداي پيروزي مجاهدين با او را فراموش نمي كنم.
1. آقاي وزير! حقيقتا شرايط خفت بار روزنامه نگاران ايراني در امريكا كه آقاي غرقي برشمرده اند و قبلا هم آقاي دهباشي به آن اشاره كرده بودند، قابل تاسف و يك تراژدي است. بدترين نوع نژاد پرستي آمريكايي در قبال شهروندان كشوري است كه ادعاي مخالفت جدي با آمريكا را دارد . البته ممكن است كه وزارت ارشاد نتواند به تنهايي اقدامي عليه اين تبعيض انجام دهد و موضوع نيازمند يك عزم و اراده جدي تر باشد. اراده اي كه ممكن است ورود جدي وزارت امور خارجه و بويژه مجلس را طلب كند. حقيقتا ما نبايد از كنار اين موضوعات به ظاهر جزيي به راحتي بگذريم ونسبت به آن سهل انگار باشيم . هيچ توجيه عقلاني هم براي اين موضوع نمي توان برشمرد. باور كنيد كه آمريكايي ها بيش از ما نيازمند تبادل خبرنگار هستند و اگر ايران شرايط پاياپاي براي آنان تعريف كند مطمئن باشيد كه در نهايت موفقيت از آن ما خواهد بود و اين تبعيض قرون وسطايي در قبال خبرنگاران ايراني برداشته خواهد شد.
2. آقاي دهباشي و آقاي غرقي عزيز! ترديدي نيست كه «سي ان ان» همه كسب و كار آمريكا است. اما زماني كه شما را در آمريكا خبرنگار درجه 2 محسوب مي كنند، اين به دولت آمريكا بر مي گردد. اما شما وقتي «سي ان ان» را در ايران تحريم مي كنيد اين به «سي ان ان» بر مي گردد، نه دولت آمريكا. شما كه بهتر از من مي دانيد رابطه رسانه ها در آمريكا و دولت از نوع رابطه تلويزيون كشورهايي مثل ما با دولت نيست كه اگر اقدامي عليه تلويزيون ما در يك كشور ديگر صورت گرفت، دولت خود را موظف به حل آن بداند. اگر ما مي بينيم «سي ان ان» و دولت و وزارتخارجه آمريكا به ويژه در بخش سياست خارجي با هم هماهنگ عمل مي كنند، اين به دليل وابستگي سازماني نيست، بلكه ناشي از يك نگرش ايدئولوژيك سرمايه دارانه است. در حقيقت سي ان ان در خدمت مستقيم دولت نيست، بلكه آنها هر دو در خدمت يك نظام ثانويه هستند. كه ديده نمي شود، اما وجود دارد.
اما اينكه گفته ايد اين تحريف عمدي صورت گرفته است؛ من قصد ندارم از «سي ان ان» دفاع كنم. به دليل ظلم تاريخي آمريكا به ايران، ما حق داريم كه نسبت به آنان و همه حركت هايشان بويژه در ارتباط با خودمان به ديده شك بنگريم؛ اما همكاران عزيز قبول ندارم كه يك رسانه در حد «سي ان ان» حاضر باشد به قيمت 2 بار عذر خواهي اقدام به ترجمه غلط يك جمله كند. شما بهتر از من مي دانيد كه تكنيك هاي پوشش خبري براي خراب كردن چهره مخالفان كه همواره عليه ايران نه تنها از سوي «سي ان ان» بلكه توسط كليه رسانه هاي آمريكايي به كار گرفته شده است، آنقدر ظريف، پيچيده و موثر از سوي اين رسانه ها صورت مي گيرد كه آنان را بي نياز از تكنيك هاي نخ نمايي مثل اين مورد مي كند. موفق باشيد.
نوشته شده توسط در ساعت 08:48 AM نظر (1)
اصول فعاليت خبري درمناطق خطرناك
January 30, 2006
هشت اصل فدراسيون بينالمللي خبرنگاران دربارهي فعاليت خبري درمناطق خطرناك؛ تعهد،اختيار،تجربه،آمادگي،تجهيزات،بيمه،مشاورهي رواني وحمايت حقوقي. اينجا
نوشته شده توسط در ساعت 10:53 PM
رسيدن به خير
«دريچه اي به سوي ارتباطات» باز شد؛ ببينيد
نوشته شده توسط در ساعت 10:41 PM
ضعف منابع وپژوهشي درحوزهي ارتباطات
January 29, 2006
آقايان ابراهيمآبادي،قندي،ميرعابديني،كيا،مسعودي،گرانمايهپور،دهقان و روغنيها در گفتوگو با ايسنا پاسخ دادند.
نوشته شده توسط در ساعت 08:29 PM
يك نفر بگويد:
پرستو خانم چرا نمي نويسد؟
نوشته شده توسط در ساعت 08:20 PM
دو نكته مهم در قابليت كاربرد وبلاگها
همانطور كه ميدانيد، وبلاگها نوعي وب سايت هستند بنابر اين آنچه ما در مورد قابليتهای كاربرد يك وب سايت میگوييم در مورد وبلاگها هم صادق است. شايد بسياری از شما ياكوب نيلسن را كه به عنوان يكي از معروف ترين متخصصان و كارشناسان قابليتهای كاربرد (usability) فردي شناخته شده است بشناسيد.بيشتر
نوشته شده توسط در ساعت 08:09 PM
جام جم آنلاين و چند خبر
January 26, 2006
شبكه سردبيران جهاني بهداشت راهاندازي ميشود
سرمايهگذار انگليسي روزنامه تابلوئيد هامبورگ را خريد
يك پمپ بنزين ؛ مخصوص روزنامهنگاران عراقي
ممنوعيت روزنامه نگاران چيني براي شركت در يك كارگاه آموزشي
بونو جايزه رسانههاي آلمان را دريافت كرد
نوشته شده توسط در ساعت 06:11 PM
مردمك دات كام افتتاح شد
اين مطلب خاطرتان هست؟ گفته بودم، قرار است «محمد» سايت عكاسي خودش را به نام مردمك دات كام راه اندازي كند. mar2mak.com ديروز بالاخره اين سايت راه اندازي شد. اگر چه به سايت اينجانب نمي رسد، اما انصافا ديدني است. من و او كه در خانه، هميشه سر نوبت اينترنت باهم بگو مگو داريم، ديروز با هم كلي سايت او را كه «فلاش» است زيرو رو كرديم ؛ صد البته به صورت كاملا مسالمت آميز-كمي شبيه مذاكرات هسته اي ايران و اروپا! (اين شباهت را به اين دليل مي گويم كه من مي گفتم: «چرا بايد كلي براي "لود" شدن برنامه وقت بگذارم؟» و او مي گفت: «آقاجان مربوط به اينترنت كم سرعت خودت است؛ضمن انكه همين يكبار كه لود شد، موارد بعد سريع بالا مي آيد.» )به هر حال وقتي كه لود شد مگر مي شد كه دل كند و بيرون آمد؛ باور نمي كنيد؟ ما اگر پروپاگاندا كرده باشيم، چند لحظه ديگر كه اين سايت مقابل روي شماست، دستمان رو خواهد شد!
نوشته شده توسط در ساعت 05:41 PM نظر (0)
جامعه مجازی روابط عمومی ایران كليك خورد
"جامعه مجازی روابط عمومی ایران " در حقیقت پورتال وبلاگهای رسمی روابط عمومی وزارتخانه ها ، نهادها ، مؤسسات و روابط عمومی بخش خصوصی است که هر روابط عمومی قادر خواهد بود با عضویت در آن ، اطلاع رسانی و ارتباط با مخاطبین خود را در فضای گفتمانی وبلاگ ها انجام دهد.هر روابط عمومی در جامعه مجازی ، وبلاگ رسمی اختصاصی خود را خواهد داشت و با کمترین هزینه و دانش فنی ، هدف غایی روابط عمومی الکترونیک یعنی تسهیل در ارتباط دوسویه بین سازمان و مخاطبان فراهم می شود؛ اينجاwww.epr.ir
نوشته شده توسط در ساعت 05:29 PM
تكثر خبرگزاري هاي داخلي و نيازجامعه
رشد كمى كانال هاى نوين ارتباطى مثل تكثر خبرگزارى هاى داخلى در ايران همچون بخشى از توسعه رسانه هاى ارتباط جمعى در حالى ادامه دارد كه به نظر مى رسد هيچگونه نيازسنجى در اين زمينه صورت نگرفته است كه نشان دهد تا به حال در اين پنج يا شش سالى كه از تأسيس يا شروع تكثر و همچنين رشد كمى آنها گذشته، نتيجه عملكرد و فعاليت آنها در قبال هزينه ها و بودجه هايى كه در اين راه هزينه شده چه بوده است؟ آيا بايد همچنان به توسعه اينها پرداخت؟ آيا تناسبى بين رشد اين بخش و ساير بخش ها هم وجود داشته يا نه؟ گفت و گوي روزنامه ايران با دكتر «على اصغر كيا» مدير گروه ارتباطات اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايى و مؤلف كتابهاى «رسانه و سياست»، «مبانى ارتباط»، «اقناع و تبليغ» و مترجم كتاب «روزنامه نگارى الكترونيكى» را در اينجا بخوانيد.
نوشته شده توسط در ساعت 05:02 PM
همیشه در کشور ما خبرها دیر می رسد
وابستگی رسانه های غربی به قدرتهای بزرگ سرمایه داری نکته ای نیست که بتوان بر آن سرپوش گذاشت. پرفسور «شاپور رواسانی» در گفت وگو با "پرانتز" خاطر نشان ساخت: ممکن است بتوان در میان انبوه رسانه های غربی رسانه هایی رایافت که مستقل و بدون نیاز به کمکهای بنگاههای مالی ادامه حیات دهند ولی این رسانه ها آنقدر محدود ، ضعیف و کوچک اند که تیراژشان حتی از یک محله و یک شهر هم فراتر نمی رود.بيشتر
نوشته شده توسط در ساعت 02:13 AM
ارتباطات و نياز به شوراي تخصصي
دكتر علي گرانمايه پور مي گويد: براي رفع كمبود كتابهاي تخصصي و منابع پژوهشي در حوزهي ارتباطات بايد يك شوراي تخصصي با حضور كارشناسان واستادان برجستهي اين رشته تشكيل شود. بيشتر
نوشته شده توسط در ساعت 02:07 AM
چند نكته كوچولو در باره جنجال CNN درايران
اشتباه و خبر دو رفيق قديمي هستند . بارها رسانه ها اشتباه مرتكب شده اند و اصلاح كرده اند و عذر خواسته اند. اتفاقا عادل فردوسي پور هم در جريان برگزاري مسابقه پرسپوليس و بايرن مونيخ جمله انگليسي استفاده از انرژي هسته اي حق مسلم ايران است را به اشتباه استفاده از سلاح هسته اي حق مسلم اير ان است ترجمه كرد . من همانجا موضوع را به دوستان تحريريه متذكر شدم .درميان خبرها هم يك جا ديدم كه به اين اشتباه فردوسي پور اشاره شده است...اينجا .لينك مرتبط: نامه يك خبرنگار به رئيس جمهور
نوشته شده توسط در ساعت 02:01 AM
مطبوعات عامه پسند را تحقير نكنيد
January 25, 2006
[دكتر ميرفخرايي استاد دانشگاه با روزنامه همشهري يك مصاحبه پرو پيمون كرده است.گفت و گوي آيدين جهانبخش را در صفحه ايرانشهر امروز بخوانيد:] آقاي دكتر شما چرا خودتان كار مطبوعاتي نمي كنيد؟ اساساً چرا استادان رشته ارتباطات خيلي كمتر وارد عرصه حرفه اي مي شوند؟ خيلي ها به اين مسأله انتقاد دارند.
-مهمترين دليلش اين است كه من محققم. يعني از روزنامه نگاري شروع نكرده ام. شروع كار من از حوزه فيلم آن هم فيلم مستند بوده است. بعد از مستند هم به سمت گزارش هاي خبري تلويزيوني رفتم و كم كم به ارتباطات علاقه مند شدم و به صورت آكادميك اين رشته را ادامه دادم. در حوزه ارتباطات هم به تحليل محتوا علاقه مند بوده ام.قسمت دوم
نوشته شده توسط در ساعت 08:55 AM
هري هالر!
January 24, 2006
سلام استاد بزرگوار. هيچ مي دانيد بر هر وب نويسي واجب است كه يك نگاه به وبلاگ «گرگ بيابان» بيندازد؟!حتي اگر اين وب نويس استاد مصاحبه اين ترم ما در دانشكده خبر باشد! منتظريم قدم رنجه بفرماييد.[عزيز دلم،آمدم و حظ لازم را بردم. يك سوال هم دارم اسم مستعار:«هري هالر» اسم سايت:«گرگ بيابان »در اين دنياي بي در و پيكر، گرگ كم داريم كه اين اسم را انتخاب كرده اي؟]
نوشته شده توسط در ساعت 11:06 AM
دوباره زيستن ،انديشيدن و نوشتن
امروز يكي از دانشجويان خوبم در دانشكده خبر -مرجان حاجي رحيمي- را "دوباره" يافتم.سنگين، وزين و با كلاس؛مرجان خانم، موفق باشي.
نوشته شده توسط در ساعت 10:51 AM
دكتر ضيايي پرور و يك اثر جديد
جلد سوم كتاب جنگ نرم در راه است. دو جلد ديگر از اين مجموعه توسط موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران قبلا چاپ شده است. جلد اول ويژه جنگ رايانه اي، جلد دوم ويژه جنگ رسانه اي و جلد سوم ويژه...اينجا را ببينيد.
نوشته شده توسط در ساعت 10:09 AM
تاسيس كارگاه ترجمه گروه ارتباطات
وبلاگ گروهي ارتباطاتي ها اعلام كرد بچه هاي اين گروه «كارگاه ترجمه» تاسيس كرده اند.آنها نوشته اند:دوستان و همكاران نويسنده از آنجايي كه مشاركت همگي عزيزان در وبلاگ نويسي موجب پويايي و موفقيت چشمگير و استقبال كم نظيري از سوي متخصصين و اساتيد ارتباطات شده است بر آن شديم تا گارگاهي تحت عنوان گارگاه ترجمه ارتباطات تاسيس و با مشاركت گروهي، مقالاتي را در زمينه رسانه وارتباطات ترجمه كنيم.[نخستين كتاب هم به مزايده گذاشته شده است! بيشتر
نوشته شده توسط در ساعت 10:05 AM
شش دليل براي آموزش سواد رسانه اي
January 23, 2006
دن بليك (Dan Blake) عضو انجمن كانادايي آموزش رسانه اي : هنگامي كه در كارگاه سواد رسانه اي فعاليت داشتم، اين چارچوب نوين را به عنوان شش دليل براي آموزش در حوزه نقش رسانه ها در جامعه ارايه دادم:
1.ما در دنياي رسانه اي زندگي مي كنيم.
2. سواد رسانه اي بر تفكر منتقدانه تاكيد دارد.
3. داشتن سواد رسانه اي بخشي از بدل شدن به يك شهروند تحصيل كرده است.
4. سواد رسانه اي موجب حضور فعال در دنياي رسانه اي مي شود.
5. آموزش رسانه اي به ما كمك مي كند تا فناوري هاي ارتباطي را دريابيم.
6. سواد رسانه اي تلفيق بسياري از مقولات رسانه اي است.
لينك مرتبط: سواد رسانه اي؛ پاسخ به يك پرسش
نوشته شده توسط در ساعت 12:01 PM
وبلاگ هاي لعنتي(1)
January 22, 2006
شما «شيما شهرابي» را مي شناسيد؟ نه؟! جوان، پرجنب و جوش، خبرنگار سوژه هاي متهورانه در هفته نامه چلچراغ، دانشجوي ترم آخر روزنامه نگاري دانشگاه آزاد، واحد تهران مركز.( البته اگر من از درس مقاله نويسي نيندازمش . ترم گذشته كه با من درس گزارش نويسي داشت مقاله سر كلاس مي آورد و اين ترم به جاي مقاله، گزارش.) در اين ترم هر هفته شماره جديد مجله را برايم مي آورد. به طوري كه احتمالا مثل اين قرص ها – ببخشيد اسمش چيست؟ اكس! بله، نزديك است ما معتاد چلچراغ شويم. هنگام امتحان سه شماره آخر را به من داد : شماره 180 ، 81 و 2 . همينطور كه «رو جلدها» را نگاه مي كردم يهو چشمم به يك تيتر افتاد به قول خود چلچراغي ها خفن؛ آن هم از نوع ويژه: « من از اين وبلاگ هاي لعنتي متنفرم» ما كه حقيقتش تازه خودمان را به جمع جماعت وبلاگ نويس ها اضافه كرده ايم! اول خيلي كنجكاو و بعد از خواندن هم خيلي عصباني شديم. مخصوصا كه نويسنده آن يك نويسنده خوش قلم به نام «بزرگمهر شرف الدين» است و با مقاله اش به صغير و كبير رحم نكرده و بي انصاف يك استثناء - حتي براي « رو در رو » هم قائل نشده است! من از خانم شهرابي خواهش كردم اين مقاله را برايم ايميل كند تا براي همه وبلاگ نويساني كه آن را نخوانده اند منتشر كنم تا بخوانند و همگي يكباره به او حمله كنيم . گفت: خيالتان راحت انقدر نامه و ايميل در اعتراض به اين مقاله به چلچراغ رسيده كه حد و حساب ندارد. و بزرگمهر قرار است اين هفته به همه آنها جواب دهد.با اين حال از او خواهش كردم كه مقاله را ايميل كند.[ اگر فرستاد كه مقاله را روي وب خواهم گذاشت.اين مطلب احتمالا ادامه دارد]
نوشته شده توسط در ساعت 07:35 PM نظر (3)
وبلاگ هاي لعنتي(2)
شما بزرگمهر شرف الدين را مي شناسيد؟ احتمالا؟! اما خيلي از نسل سومي هاي اهل مطبوعات او را مي شناسند. جوان، خوش قلم، خوش ذوق و يك جوان درست حسابي با سواد رسانه اي بالا و زباندان. در همين وبلاگ شما با دستپخت او با عنوان « تيتر حرفه اي يا تيتر دو پهلو» آشنا شده ايد. از ژنرال ها و چراغ هاي اصلي چلچراغ است. نوشته هايش امروزي و پرخواننده است. بزرگمهر در يك حمله انتحاري به وبلاگ نويس ها، مقاله اي نوشته است با عنوان « من از وبلاگ ها، اين وبلاگ هاي لعنتي متنفرم». مقاله خوبي است، انصافا جاي تامل دارد. با آن قلم شيوا و مقدمه خوبش؛ آقاي شرف الدين لذت بردم. بزرگمهر در اين مقاله وبلاگ ها را به چند دسته تقسيم كرده است:
1. وبلاگ نويس هايي كه مي نويسند تا خود را به نمايش بگذارند.
2. وبلاگ نويس هايي كه از عدم توجه ديگران به خود رنج مي برند.
3. وبلاگ نويس هايي كه واقعا اين توهم را دارند كه جهان تشنه شنيدن نظرات گهربار آنهاست.
4. وبلاگ نويس هايي كه آدم هاي حرافي هستند و نمي توانند دهانشان را ببندند.
5. وبلاگ نويس هايي كه جارچي هستند، آنها صبح تا شب در خيابان هاي اينترنت چرخ مي زنند و اخبار مهم را فرياد مي كشند.
6. وبلاگ نويس هايي كه آدم هاي كسالت آوري هستند و كار ديگري جز نشستن رو به روي مانيتور بلد نيستند. آنها به وبلاگ ديگران سر مي زنند تا ديگران هم وبلاگ آنها را بخوانند.
7. وبلاگ نويساني كه در دنياي واقعي احساس بي ارزشي و تو خالي بودن مي كنند.
8. وبلاگ نويساني كه درباره عقايد پوچ خود حرفي نمي زنند، اما مدام عقايد تو خالي ديگران را بلغور مي كنند.
9. وبلاگ نويساني كه درباره جزيي ترين مسائل با شما بحث مي كنند و اين تبحر را دارند كه پيش پا افتاده ترين مسائل را بحران هاي جهاني نشان دهند.
10. وبلاگ نويساني كه دوستداران نوستالژي هستند. آنها براي هيچ كس جز خودشان نمي نويسند. مي نويسند تا چند سال ديگر خودشان حرف هاي خودشان را بخوانند و اشك در چشمان شان حلقه بزند.
تمام. اگر شما در حال مطالعه چلچراغ هستيد، لطفا صفحه را ورق نزنيد، چون از ديد بزرگمهر دسته ديگري وجود ندارد. البته بزرگمهر هر كدام از اين موارد ده گانه را مستند كرده است. و اما...
دوست عزيز بزرگمهر !
لازم است به 2 نكته توجه كني:
1. اگر چه همه انواعي كه تو رديف كرده اي، واقعيتي عيني از دنياي مجازي وبلاگ نويسان ايراني است اما اين همه آن چيزي نيست- كه هست. دوست عزيزم، ما وبلاگ هاي بسيار خوبي هم داريم. وبلاگ هايي كه هم به كاركرد وبلاگي خودشان پايبند هستند و هم خوب و مفيد مي نويسند. اگر بپرسي كو؟ ده ها از آنها را برايت ليست مي كنم و اگر مي بيني الان به آن اشاره نمي كنم به اين دليل است كه آنقدر هستند كه ممكن است خيلي ها از قلم بيفتند. اين گونه حمله انتحاري كردن ( به قول خودت) و بي رحمانه همه چيز را زير سوال بردن (به قول من ) اصولي و درست نيست.من شك ندارم كه يك روز «بزرگمهر شرف الدين» به دليل جوان بودنش، سواد رسانه اي اش ، و امروزي بودنش وارد دنياي وبلاگ نويسان خواهد شد. بي انصاف! براي آن موقع هم كه شده حداقل يك مورد يازدهم مي تراشيدي.
2. دوست عزيز! حتي همان انواع ده گانه اي كه تو از آنها ياد و نسبت به آنان اعلام انزجار كرده اي همانها هم به نظر من قابل دفاع هستند. ترديد نبايد داشت كه اين دنياي «مجازي» كه چند سالي است جوان هاي ما وارد آن شده اند بخشي از «واقعيت» فرداي جامعه ما را تشكيل مي دهد. (بد يا خوب، بخواهيم يا نخواهيم ). چه ايرادي دارد كه خاطره بنويسند، بگذاريم دوستدار نوستالژي باشند، بگذاريم عقايد - به قول تو - پوچشان را بيان كنند. مگر چه اشكالي دارد. دنياي مجازي، خوبي اش اين است كه مدير فني ندارد كه بگويد:« آقا! چه خبر است جا نداريم.» قيچي كن. يا تو بنويس و تو ننويس. كارت اينترنت خريدن كه از خريدن خيلي چيزهاي ديگر بهتر است. بگذاريم وبگردي كنند؛ وبگردي كه از ولگردي بهتر است. انكار نمي كنم ممكن است مضراتي هم داشته باشد، ولي باور كن بهتر است آن دختر و آن پسر بجاي انكه به كنجي بنشينند يا سريال برره نگاه كنند، يا سر چهارراه بايستند، جلوي مانيتور بنشينند. اين يك فرهنگ است كه به مرور و با تحمل مي تواند مسير خودش را درست پيدا كند. يك نفر كه مطالب سبك مي نويسد بالاخره ممكن است يك روز خسته شود و ديگر ننويسد. تاكنون چه تعداد وبلاگ نويسان، دكانشان را تعطيل كرده اند؟ كم نيستند. كم اند؟ خيلي ها ممكن است به مرور روش خود را تغيير دهند. در ضمن وبلاگ شايد كاركرد رواشناسانه هم داشته باشد. جواني كه مي آيد و در وبلاگش ناراحتي هاي روحي و رواني اش را تخليه مي كند، اگر نكند، كجا خالي خواهد كرد. اين وبلاگ نويسان اكثرا همان پدران و مادران فرداي اين اجتماع هستند. بگذار وبلاگ را از او نگيريم تا فردا تجربه اين را داشته باشد كه در اتاق فرزندش در دنياي مجازي جايي براي خود دست و پا كند.[ ببخشيد يكي از دانشجويانم به من گفته در دنياي وبلاگ نويسان زياد نويسي اصولي نيست. و الا من تازه داشتم گرم مي شدم. اين مطلب احتمالا ادامه دارد.]
نوشته شده توسط در ساعت 05:52 PM نظر (2)
پرفسور معتمد نژاد و جامعه اطلاعاتي
تشريح دومين مرحلهي اجلاس جهاني سران دربارهي جامعهي اطلاعاتي درگفتوگوبا پرفسور معتمدنژاد. اين گفت و گو را «سميه فتحي» يكي از فعال ترين خبرنگاران حوزه جامعه اطلاعاتي و رسانه اي كشور انجام داده است.اينجا
نوشته شده توسط در ساعت 10:10 AM
بنويس!
مايكل كراتين: رمز موفقيت من مثل رمز موفقيت ديگران است؛ دائم بنويسِ! منتظر الهام نباش. خود نوشتن الهام بخش است. اگر موفق شدي دائم بنويس؛ اگر ناكام ماندي، دائم بنويس؛ اگر سرشوقي بنويس و اگر كسلي باز هم بنويس.
نوشته شده توسط در ساعت 07:03 AM
ضعف منابع پژوهشي در حوزهي ارتباطات
January 21, 2006
حسين قندي روزنامه نگار و استاد دانشگاه معتقد است:دانشكدههاي ارتباطات ما هنوز نتوانستهاند روزنامهنگاران متخصص تربيت كنند؛ به عبارت ديگر هنوز در سيستمهاي سنتي خود ماندهاند ودر خواب خرگوشي فرو رفتهاند. بيشتر
نوشته شده توسط در ساعت 09:03 PM
سواد رسانه اي : پاسخ به يك پرسش
پاسخ دكتر شكرخواه به يك دانشجو : براي تحقيق شما اين يكي از بزرگترين پورتال هاي مربوط به سواد رسانه اي موجود در اينترنت است كه به نظر مي رسد تمام پرسش هايتان را جواب مي دهد.بيشتر
نوشته شده توسط در ساعت 08:28 PM
دكتر شاه محمدي و دو اثر جديد
دكتر عبدالرضا شاه محمدي عضو هيات علمي دانشگاه و رئيس گروه ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامي دو كتاب جديد به نام «اقناع و تبليغ » و « ارتباطات بين الملل» آماده چاپ دارد كه هر دو كتاب بزودي توسط انتشارات «زرباف» وارد بازار مي شود. از آقاي شاه محمدي كتاب « كنترل رسانه ها » اثر نوام چامسكي نيز قبلا توسط انتشارات «فكرت» به بازار آمده است. آقاي دكتر ما بي صبرانه منتظر هستيم. راستي دوستان! شما وبلاگ آقاي دكتر را ديده ايد؟
نوشته شده توسط در ساعت 01:36 PM
"اعتماد ملي" روي كيوسك مطبوعات
روزنامه "اعتماد ملي" به مديرمسوولي آقاي محمدجواد حقشناس و صاحبامتيازي آقاي مهدي كروبي روي كيوسك مطبوعات نشست. به همه همكاران مطبوعاتي خودم در اين روزنامه خوش آمد مي گويم . و اميدوارم اين روزنامه بتواند در جهت بالابردن اعتماد ملي موفق باشد.بيشتر
نوشته شده توسط در ساعت 01:01 PM
شهر پر غلط!
January 20, 2006
آقاي رضا ولي زاده! دست مريزاد. چند روز پيش صبح اول وقت روزنامه وزين همشهري را - كه به لطف دوستانم از جمله آقاي زائري سردبير محترم اين روزنامه بدستم مي رسد- هنگام صرف صبحانه -به شيوه فرنگستاني ها- نگاه مي كردم، چشمم به يك گزارش افتاد با عنوان:«شهر مملو از ديكته غلط » بويژه عكس دو تابلو از يك كوچه با دو ديكته متفاوت « عبدالعظيم غريب» و « عبدالعظيم قريب» ناخودآگاه نظرم را جلب كرد. فكر مي كنم آنروز بايد صبح زودتر از منزل مي رفتم و نشد كه نگاه بيشتري به مطلب بيندازم و شب هم گرفتاري، و ديگر روزنامه را نديدم. ديشب در حال وبگردي بودم كه به وبلاگ آقاي تابان خواجه نصيري رسيدم و چشمم به همين موضوع افتاد و از لينك ايشان دوباره رسيدم به شهر پر غلط و آنرا خواندم و لذت بردم. انصافا همه بايد اين گزارش را بخوانيم، بويژه دوستان روزنامه نگار و دانشجويان روزنامه نگاري- بخوانيد و علاوه بر نكته ها و ريز بيني هاي آقاي ولي زاده كه جاي احسنت دارد، به ايشان به خاطر قلم روزنامه نگارانه اش – با آن شروع عالي – تبريك بگوييم. (حقيقتش را بخواهيد مي خواستم بگويم قلم ژورناليستي و به جاي شروع، «ليد» اما از خود آقاي ولي زاده ترسيدم. ضمن اينكه شما اين گزارش را بخوانيد ولي اگر به ايشان دسترسي داريد نگوييد كه من به گزارش اشاره كرده ام . نگراني من اين است كه اگر گذرش به اين وبلاگ بيفتد ممكن است در گزارش بعدي همانگونه كه حال فرهنگستان زبان فارسي را گرفته، ما را هم بي نصيب نگذارد!) ببينيد! [ مقاله آقاي علي اكبر قزويني در شرق هم خواندني است؛ اخبار ارتباطات ]
نوشته شده توسط در ساعت 02:07 PM نظر (0)
100سال روزنامه نگاري زنان
'كتاب تازه اي منتشر شده درباره اینکه چه طور زنان در طول 100 سال گدشته از نوشتن گزارشهای لایی در روزنامهها شروع کردند، به مرحله تهیه گزارشهای تحقیقی رسیدند و امروز، مطالبی که دقیقتر از مردان مینویسند تیتر یک روزنامههاست.[يادداشت ندا دهقاني را در اينجا بخوانيد]
نوشته شده توسط در ساعت 02:10 AM
اين هم يك رپورتاژ اگهي!
نوشته شده توسط در ساعت 01:08 AM
آقاي دكتر! تبريك به شما
January 19, 2006
منظورم آقاي دكتر نمكدوست است. حتما مي پرسيد موضوع چيست؟ من در ترم جاري در درس مصاحبه يك دانشجوي جوان داشتم. ايشان اين اواخر به من مراجعه كرد و گفت فلاني وقت داري مادر من مي خواهد با تو مصاحبه كند. گفتم: ببخشيد چي شد؟! گفت مادرم مي خواهد با تو مصاحبه كند. گفتم براي كجا؟ گفت ايشان در دانشگاه علامه طباطبايي دانشجوي آقاي دكتر نمكدوست در درس مصاحبه هستند. و به عنوان كار عملي قرار است يك مصاحبه تهيه كنند. راستش خيلي كنجكاو شدم. گفتم باشه و بعد هم قرارهاي بعدي و نهايتا مصاحبه انجام شد. چند نكته:
1- بله را زود گفتم چون كنجكاو شده بودم كه چطور پسر و مادر هر دو در يك مقطع و در يك رشته در حال تحصيل هستند.
2- چون توانايي هاي دانشجوي خودم را مي دانستم، مي خواستم مقايسه اي بين پسر و مادر داشته باشم.( آقا پسر كه دانشجوي من باشد، اعتراف دارد كه مادر در همه زمينه ها از ايشان جلوتر است، درست مثل من كه همين موضوع را در باره خودم و آقاي دكتر نمكدوست قبول دارم .)
3- اعتراف مي كنم كه همين دو دليل انگيزه اي بيش از كمك به كار عملي يك دانشجو در من ايجاد كرده بود.
4- يكي از ويژگي هاي اين مصاحبه اين است كه خبرنگار به موضوع كاملا اشراف دارد. در جريان مصاحبه شما متوجه مي شويد كه گويا ايشان كتاب مصاحبه خلاق را كه موضوع مصاحبه اش بوده، واو به واو خوانده است.
5- ايشان خيلي خوب مصاحبه اش را انجام داد و بالاتر از انتظار من ظاهر شد، بويژه انكه فكر كنيد يك خانم در سن و سالي كه پسرش مي تواند دانشجوي سال دوم باشد، همسر داري و گرفتاري هاي زندگي و حال و حوصله درس خواندن آنهم از نوع روزنامه نگاري!
6- ايشان چند روز بعد از انجام مصاحبه، كتاب «مصاحبه خلاق» را در حاليكه 20 – 30 غلط از آن گرفته بود، برايم فرستاد ( البته دور از جان ما كه غلط بنويسيم؛ احتمالا غلط چاپي) كه طي نامه اي، اداي آدم هاي متواضع را در آوردم و از ايشان تشكر كردم.
7- خانم عسگري در پايان مصاحبه از من خواستند كه به مصاحبه ايشان نمره بدهم . گفتم بايد مصاحبه را تنظيم كنيد تا بتوانم نمره بدهم. حال مانده ام كه عجب قولي داده ام. اگر من نمره 20 دادم و آقاي دكتر نمكدوست گفت: چرا نرخ تعيين مي كني؟ آنوقت من چه جوابي دارم كه بدهم . نه، شما بگوييد.( كامنت باز است شما هم اگر مايل هستيد،نمره بدهيد )
8- مصاحبه كمي طولاني شده و ضمنا وبلاگ من هم كم كم دارد شكل ميز مصاحبه را پيدا مي كند، اما از آنجايي كه اين مصاحبه درباره كتاب مصاحبه خلاق است و ضمنا كمي هم آموزشي است من را خواهيد بخشيد. اين هم مصاحبه Download file
نوشته شده توسط در ساعت 05:07 PM نظر (0)
وبلاگ ايراني!
" وبلاگ" اگرچه در زادگاه اصلي خود (حوزه تمدني غرب ) تجلي شخصيترين قسمت انديشه و احساس کاربران است و به نوعي حياط خلوت فعاليتهاي اينترنتي آنان محسوب ميشود، اما در کشور ما و در ميان کاربران ايراني کارکردي کلا بومي و متفاوت با نمونههاي جهاني خود يافته است.بيشتر
نوشته شده توسط در ساعت 03:23 PM
نشريه تخصصي : راديو
شماره ۲۹ ماهنامه رادیو ویژه "نويسندگي برنامه هاي راديويي" توسط اداره کل تحقیق و توسعه صدا منتشر شد.بيشتر
نوشته شده توسط در ساعت 02:52 PM
شاخه گلي شاداب براي عروس
January 18, 2006
امشب يك ايميل دريافت كردم كه برايم خيلي جالب بود.دوست عزيزي وبلاگ خودشان( منبرنت ) و وبلاگ همسر محترمشان را معرفي كرده بودند. آنها را باز و يك تشكر و آرزوي موفقيت هم برايشان "ري پلي" كردم. بعد شروع كردم به مطالعه وبلاگ ها. برايم جالب بود، مخصوصا وبلاگ " يادداشت هاي همسر يك روحاني" حقيقتا برايم جالب آمد. داشتم به تعجبم ادامه مي دادم كه: مگر همسر روحاني هم وبلاگ نويس مي شود؟! درست مثل اينكه فال حافظ باز كرده باشم در كش و قوس همين در تعجب بودن ها بود كه خانم محترم جوابم را داد و به اين مطلب برخوردم: «شاخه گلي پژمرده براي عروس». جوابم را گرفته بودم. ( خانم شما خيلي خبرنگار هستيد،ها...) به شما عزيزاني كه اين مطلب را مي خوانيد توصيه مي كنم حتما اين دو وبلاگ را ببينيد. مخصوصا وبلاگ همسر آقاي نجمي را.( اميدوارم آقاي نجمي حسوديشان نشود!) عيدتان مبارك و اين گل شاداب هم تقديم به شما دو بزرگوار.
نوشته شده توسط در ساعت 10:59 PM
ادبيات ارتباطات غنی تر می شود
ادبيات علوم ارتباطات بويژه دو شاخه روزنامه نگاری و روابط عمومی آن روز به روز غنی تر می شود، به طوری که آثار منتشره در اين موضوعات در ۵ سال اخير قابل توجه بوده است.[يادداشت آقاي موسوي را در اينجا ببينيد]
نوشته شده توسط در ساعت 10:41 PM
روزنامه نگاران خارجی به ایران می آیند
تيموتی گارتن اش یکی از مشهورترین مقاله نویسان روزنامه گاردین است. او چندی پیش به ایران آمده بود تا درباره بحران هسته ای تحقیق کند. او در بازگشت به انگلیس مقاله ای در مورد ایران نوشت که زاویه دید ان با سایر مقالاتی که معمولا درباره ایران نوشته می شود، تفاوت دارد.[يادداشت آقاي قوانلو قاجار را در اينجا بخوانيد]
نوشته شده توسط در ساعت 10:38 PM
"بن بست" در مصاحبه: فرصت یا تهدید
"مصاحبه کنندگان در جریان کار حرفه ای خود با بن بست هایی روبرو هستند. بن بست هایی که از سوی طرف های مصاحبه به آنان تحمیل می شود، اما حرفه ای ها این بست ها را که می توان نوعی تهدید در انجام ماموریت قلمداد کرد، می شکنند و به فرصت های طلایی مبدل می کنند. این تهدیدها عبارتند از:[ اين تهديدها را در وبلاگ آقاي سلطان آبادي؛ اخبار ارتباطات ببينيد.]
نوشته شده توسط در ساعت 08:20 AM
نامه يك خبرنگار به رئيس جمهور
January 17, 2006
آقاي دهباشي مستند ساز بين المللي نامه اي به آقاي رئيس جمهور نوشته و نسبت به صدور دستور لغو تعطيلي دفتر سي ان ان در تهران، اعتراض و گلايه كرده است. دهباشي اين نامه را براي من ايميل زده است. تصميم گرفتم آن را روي وبلاگ بگذارم و البته چند خطي هم نظر خودم را در انتها آورده ام. بخوانيد!
بسيار متاسفم ،آقاي رئيس جمهور!
آقاي رئيس جمهور , وساطت شما براي لغو دستور تعطيلي موقت دفتر شبكه «سي.ان.ان» در تهران , فرصتي كم نظير براي كسب مجوز فعاليت خبرنگاران ايراني در آمريكا را از بين برد ، اين فرصت سوزي نابهنگام باعث تاسف من و همكارانم از اقدام عجولانه و ساده دلانه شما گرديد! اما چرا؟
1-چرا من؟
نمي دانم مي دانيد يا نه كه تا امروز كليه خبرنگاران صدا و سيما در سالهاي پس از انقلاب در كشور آمريكا تنها به عنوان نماينده خبري در مقر سازمان ملل اجازه ورود داشته و هرگز مجوز خروج از محدوده 17 مايلي نيويورك و عزيمت به ساير نقاط آمريكا را نداشته اند . شايد به جز موارد بسيار معدودي از جمله سفر 20 سال قبل آقاي نادر طالب زاده به آمريكا – كه با استفاده از ويزاي توريستي و با موانع و محدوديت هاي بسيار انجام شد ، شايد من اولين خبرنگار صدا و سيما در 27 سال گذشته بودم كه حدود سه سال قبل توانستم به واسطه دعوت كننده معتبرم كه نهادي وابسته به دانشگاه پرينستون بود , رواديد ايالات متحده را دريافت و تنها تا لب مرز ورودي آن كشور عزيمت نمايم!
آن حادثه را يادتان مي آيد؟
آن روز من نه به عنوان خودم بلكه به عنوان يك روزنامه نگار ايراني يا بهتر بگويم به عنوان" چشم مردم مظلوم ايران". بي هيچ دليلي و_ در حاليكه پيشتر كارت خبرنگاري ام توسط وزارت خارجه امريكا صادر شده بود _سخت تحقير شدم.
مي دانيد چگونه؟
پس از 10 ساعت بازداشت , بازجويي و بازرسي و گرسنگي با چنان تحقيري از فرودگاه دالس شهر واشنگتن بر گردانده شدم كه خاطره آن هنوز آزارم ميدهد به خود مي گويم .شايد شما هم اگر شما هم مانند من روزگاري با دست و پايي زنجير شده تا پاي صندلي هواپيما بدرقه امروز از اينكه رئيس جمهوركشورتان شخصا وساطت رسانه اي آمريكايي را بكند ، كمي ناراحت مي شديد!
2-چرا همكارانم؟
امسال البته توانستم كه براي شركت در مجمع عمومي در مقر سازمان ملل به نيويورك بروم ، براي من و در يك ماموريت خبزي مشخص كوتاه مدت البته ميمان نوازي نوبت قبل تكرار نشد ، اما ديدن آنچه بر دوست عزيزمان مرتضي قرقي - تنها نماينده صدا و سيما در مقر سازمان ملل- مي گذرد و شنيدن آنچه پيشتر بر بيژن نوباوه رفته بود , بيشتر از آن بود كه بشود با لفظ " تاسف انگيز " از آن نام برد. آخردر كشور مدعي "جريان آزاد اطلاعات "همكاران من در نيويورك از حداقل تسهيلات و مجوزهاي خبرنگاري بي بهره اند.
مي دانيد تا چه حد؟
آنها نه فقط اجاره سفر به خارج از آن شهر را ندارند ، كه حتي در داخل همين شهر هم به جز محدوده داخلي ساختمان مقر سازمان ملل اجازه هيچ گونه تصوير برداري ندارند.تا آنجا كه كه همين گزارش هاي كوتاه آنها از خيابان جنب دفتر كارشان --كه همواره پنهاني و در استتار كاميون يا ديواري انجام مي شود- ، بارها باعث مواجهه پليس آمريكا و تهديدشان به اخراج بوده است.






