January 16, 2006
به "شهر هشتم" رسيديم
«شهر هشتم» قرار نيست فقط به فلسفه بپردازد و هشت شهر دارد: شهر فلسفه، شهر نقد، شهر هنر، شهر ادبيات، شهر جامعه ، شهر نقش، شهر خبر، و شهر سيزدهم . در هر شهر مقالاتي مرتبط با موضوع نگاشته شده است.من قصد داشتم به همين تبريك و مقدمه كوتاه كه - نوعي معرفي هم هست- اكتفا كنم، اما وقتي تورقي كردم و مقدمه هاي موجود را خواندم و موخره آقاي رضا عبدي سردبير محترم مجله را، و از همه مهمتر مقاله دوست ارجمندم آقاي دكتر بهروز بهزادي و عنوان مطالب را، در كل به نظرم رسيد شايد صحبت كوتاهي با عزيزان براي هرچه بهتر شدن كار، آنهم در شروع، بد نباشد. هرچند بنا بر همين نوشته ها معلوم است كه شماره صفر است و با تعجيل فراوان و نگران از رسيدن به تاريخ انقضاء آماده و منتشر شده است و راه براي كار كردن و اصلاح امور زياد است:دوستان! مجله اي كه دغدغه شهر را دارد و نگاه توسعه مدار به روند جاري زندگي را، و در روي جلد خودش نمادي از بيچارگي و فقر را به نمايش مي گذارد، نمي تواند 1200 تومان قيمت براي خودش بگذارد و روي كاغذ گلاسه رنگي با آن گرافيك زيبا و در عين حال باز و تنك منتشر شود. ترديدي نيست كه نشريه اي كه ما عرضه مي كنيم بايد چشم نواز و مخاطب پسند باشد. اما لزوما اين مهم مترادف لوكس شدن نيست. ما مي توانيم از كاغذ معمولي خوب، گرافيك ساده و چاپ تك رنگ كاري قابل قبول و البته ارزان تر ارائه دهيم. شرايطي كه مخاطب را نيز به خواندن ترغيب كند. حتي اگر شما خيلي توانايي مالي خوبي هم داشته باشيد باز هم كار لوكس بدرد هواپيما آنهم در پروازهاي خارجي مي خورد . براي قضاوت درباره محتواي مجله هم بايد مطالعه بيشتر صورت گيرد، اما به نظر مي رسد در يك نگاه بزرگترين مشكل اين هفته نامه اين باشد كه هنوز روي مهمترين فاكتور آن يعني مخاطب شناسي كار نشده است. اين را از عناوين موضوعات مي توان دريافت. بطور مثال، اختصاص چهار صفحه پاياني به چهار عكس از اعدام بيجه تناسبي با فضاي نوشتاري موجود ندارد كه البته اينها را مي توان به حساب شماره صفر گذاشت؛ موفق باشيد.
شماره صفر، هفته نامه فرهنگي و اجتماعي «شهر هشتم» منتشر شد. و امروز هم يك نسخه آن داغ داغ توسط آقاي سلطانين دبير محترم گزارش هاي مجله بدست من رسيد. اين نشريه به صاحب امتيازي آقاي افسر موموندي و سردبيري آقاي رضا عبدي و شوراي دبيران آقاي دكتر حميد رضا نمازي، مصطفي توسيركاني و گروهي از نويسندگان قرار است هر هفته منتشر شود؛ كار انتشار اصولا از هر نوعش كه باشد سخت، طاقت فرسا، و نيازمند سرمايه گذاري مادي و انساني است و هزار خون دل خوردن ديگر. لذا به عنوان يك روزنامه نگار و معلمي در اين رشته، اظهار اميدواري مي كنم كه بتوانيد در جهت رشد فرهنگي جامعه قدم برداريد،و مداوم و پيوسته منتشر شويد:در بخش سوم سرمقاله مجله كه به قلم آقاي دكتر حميد رضا نمازي نوشته شده است مي خوانيم: «... روزگار من پر است از آدمياني كه از فلسفه به آنها رسيده ام . از كودكان مبتلا به سرطان ، از كارتن خواب هاي شب هاي زمستاني تهران و از فرزندان ايدز.آنها كه دوست داشته نمي شوند، خواسته نمي شوند و كسي آنها را در خاطرشان نگه نمي دارد. من به شدت مديون فلسفه ام. فلسفه به من آموخت كه آدميان حفره حفره اند و منابع معرفت نيز متكثرند. گاهي وقت ها اگر ياد بگيريم به بام خانه برويم و خانه هاي همسايه را ببينيم مهربان تر مي شويم. قرار است در بخش فلسفه به چيزهايي بپردازيم كه به كار انسان گوشت و خون دار مي آيد. دوستان و دانشجويانم نيك مي دانند كه عرضه بند شدن ندارم و معمولا از مسئوليت مي گريزم. جناب عبدي به لطايف الحيل مادر "ترزا" احضارم كرد. بر اين باورم كه براي خودش و مجموعه اش، عشق به كوره پز نشين و كارتن خواب از خيالات پست مدرنيستي بعضي روزنامه نگاران مهم تر است.»







