February 26, 2006
دو اصل انتقاد پذيري
در رستوراني در فورت برگ غذايي خورده بودم كه ، اي بدك نبود. صورتحساب را كه مي پرداختم صاحب رستوران، كه خود آشپز آنجا بود، پرسيد: غذا چطور بود؟ گفتم: « اي خوب بود. من كه پسنديدمش». اصرار ورزيد كه : « دستپخت خودم و كشف خودم است؛ چطور ديديش؟» گفتم:« سوسش زياد بود ؛ نمي شد همه اش را خورد. خيليش ماند.» گفت:« آخر اين غذا را همه اين طور دوست دارند.» و بعد داستان دور درازي را برايم سر هم كرد؛ خلاصه آن، اين بود كه من يك آشپز آبديده ام و تو نيستي. راهم را گرفتم و رفتم.باري، لذت غذا را كه بر من حرام كرد، بماند؛ اما نمونه آشكاري به دستم داد از اين كه ما چگونه دو اصل بنيادي انتقادپذيري را اغلب ناديده مي گيريم:(1)جوياي انتقاد نشويد مگر آنكه واقعا خواهانش باشيد. اگر آنچه مي خواهيد تاييد است، كه فرضا با ستايشي دست و دلتان را گرم كنند، اين را بگذاريد تا خودش بيايد. ديگر نپرسيد كه « خوب، تو درباره اين اثر چه فكر مي كني»- مبادا راستش را بگويند. به اميد چيزي فراتر از تاييدهاي معمولي، از قماش« خوب است ديگر» ، پا نفشاريد. آنچه دلتان مي خواهد بنويسيد؛ اگر معيار نگارشتان همين است و بس، ديگر با چاپ و پخش نوشته هايتان خود را در معرض انتقادهايي كه تحملش را نداريد قرار ندهيد.( 2) سعي نكنيد ثابت كنيد كه منتقدانتان در اشتباهند. اولا به دليل اين كه چنين كاري بيهوده است. منتقدان تنها برداشتهاي شخصي خود را نسبت به آنچه نوشته شده است گزارش مي كنند و لذا همواره بر حقند. صرف نظر از آنكه به چه پايه از مهارت و آزمودگي رسيده باشند. داوري هاي انتقاديشان درونگرايانه است ؛ مگر آنجا كه پاي واقعيتي مسلم درميان باشد. منتقد فقط وقتي بر خطا است كه نظر خود را بد عرضه كرده باشد. در ثاني، به سود نويسنده نيست كه حقانيت خود را به زيان منتقد به كرسي بنشاند: با اين كار حس حق طلبي خود را ممكن است ارضا كند، اما به چاپ اثرش كمك نخواهد كرد، گذشته از آن كه دوست و كمك كاري را هم بسا كه از كف بدهد و يا خاطر ويرايشگري را هم بيازارد. و اين به قدر كافي بد هست؛ اما بدتر از آن اين است كه نويسنده در يك چنين حالت روحي نخواهد توانست به كاوش در اثر خود بپردازد تا معلوم كند كه آيا خود باعث بروز چنان انتقادي نشده است. و اين يعني طرد انتقاد؛ و انتقاد را نبايد طرد كرد. زيرا كه سراپاي آن، به گونه اي سودبخش است.اگر اثري براي يك خواننده مساله برانگيز، ناپذيرفتني يا گيج كننده باشد، براي خوانندگان ديگر نيز چنين خواهد بود؛ و اين واقعيتي مسلم است. موري مارك لند/ترجمه علي محمد حق شناس







