April 18, 2006
اينجا چراغى [به سبك گيلاس ]روشن است
پنجشنبه ۲۴ فروردين فرصتى بود براى تجربه يك حضور. مرد سپيدمويى كه در تصوير سياه وسفيد قابى كوچك بر ديوار «كافه تيتر» بيش از يك ماه همه را به لبخند دلنشين خود مهمان كرده بود، در آن بعدازظهر ساكت و دم كرده از چارچوب قاب خارج شد، رنگ گرفت و آرام و بى صدا قدم به داخل كافه گذاشت. با همه كسانى كه به احترام او برخاسته بودند دست داد و با همان لبخند دوست داشتنى پشت يكى از ميزها نشست. كت و شلوار قهوه اى به تن داشت و پيراهنى سفيد، درست به سفيدى موهايش. موقع صحبت با كناردستى ها لب هايش آرام تكان مى خورد و به همان آرامى تكه اى از بستنى رنگارنگش را به دهان مى گذاشت. پيرمرد مهربانى كه آنجا نشسته بود براى هيچ كس ناآشنا نبود: «پروفسور كاظم معتمدنژاد». [گزارش آقاي علي اكبر قزويني را كه به سبك خبري گيلاس نوشته شده است در اينجا بخوانيد.]







