May 11, 2006
مواظب گوسفنداني كه شمرديم، باشيد
اگر بخواهيم در هفته اي كه متعلق به كتاب و مطبوعات است،وجه اشتراكي براي اين دو پيدا كنيم. بايد بگويم بزرگترين وجه اشتراك اين است كه هردو مهجورند و مردم ما خيلي علاقه اي به مطالعه آنها نشان نمي دهند. فردي به شوخي مي گفت: ترافيك اطراف نمايشگاه اگر به خاطر اشتياق مردم براي رسيدن به كتاب و ديدن غرفه مطبوعات بود، جاي بسي خوشحالي داشت؛ اما اينها اغلب مي روند كه در چمن نمايشگاه بنشينند و چيپس و ساندويج بخورند و هموطنانش را تماشا كنند.البته اين حرف بيش از حد بي انصافي و اغراق است، اما پربي راه هم نيست؛ اصولا فرهنگ مطالعه كتاب و روزنامه در كشور ما نه تنها مناسب نيست، بلكه تاسف بار است، والبته، نصيحت و موعظه بردار هم نيست.
بسيج ملي
براي اينكه فرهنگ مطالعه در كشور ما گسترش يابد، نياز به يك حميت عمومي و ملي داريم . اعتراف مي كنم كه كار سختي است.اما يك قدم هم يك قدم است.
گسترش فرهنگ مطالعه بايد از دوران كودكي شكل بگيرد. مي ترسم به من بخنديد، والا مي گفتم از دوران جنيني؛
- تصور كنيد مادري را كه در آرامش و لذت در حال كتاب خواندن است، در حاليكه فرزندي هم در راه دارد.
- تصور كنيد مادر را كه براي همان بچه در گهواره لالايي مي گويد و شعر مي خواند.
- تصور كنيد مادر را، هنگام خواب براي همان كودك كه حالا 5 ساله شده، داستان هاي كودكانه مي خواند.
- تصور كنيد پدر را كه ساعت 4 بعد ازظهر با بغلي از كتاب و پاكت ميوه به همان خانه آمده است.
- تصور كنيد معلمي را كه سركلاس براي همان بچه ها داستان مي خواند و از انها مي خواهد براي هر ثلث سال تحصيلي يك كتاب داستان را بخوانند و سركلاس درس كنفرانس بدهند.
- تصور كنيد، زنگ انشاء به ورزش نمي گذرد.
- تصور كنيد، كه در دوران دبيرستان به سعدي، حافظ و فردوسي بهاء داده مي شود.
- تصور كنيد، مطالعه و سواد درجامعه يك ارزش مي شود.
- تصور كنيد، آن بچه جنيني ديروز در 20 سالگي خبرنگار شده است.
- تصور كنيد... ببخشيد! مواظب باشيد گوسفنداني كه شمرده ايم، رم نكنند!
[يادداشتي كه براي ويژه نامه كتاب "همشهري" نوشته ام]







