June 17, 2006
سلام...
من وحیده [...] دانشجوی قدیمی شما هستم. فکر نمی کنم یادتون بیاد.فوق لیسانس قبول نشدم.
واردشرکتی شدم که بتوانم حقوق بالا بگیرم تا حداقل بتونم دانشگاه آزاد شرکت کنم وشهریه آونجا رو بتونم بدم.التبه اینجا هم مسئول تحقیقات بازارم وکارهای تحقیقاتی وخبرنگاری انجام میدم.رئیس شرکت هم لیسانس ارتباطات از اولین گروه های فارغ التحصیل دانشگاه تهران هستند. وقتی جوجه روزنامه نگار لقبی که به شیما همکلاسی ودوستم داده ايد رو دادید ، دلم سوخت چرا که من به خاطر فوق لیسانس وشهریه دانشگاه از رشته ای که علاقه داشتم گذشتم.الان هم کارم نوشتنه،اما نوشتن تجاری کجا و خبرنگاری وروزنامه نگاری کجا؟احساس می کنم راه اشتباهی رفتم .به نظر شما می تونم کارم را بزارم کنار وبرگردم به خبرنگاری؟درضمن الان درشرکتی کارمی کنم که نمایندگی دوو،موتورلا،هیوندای و ساژم است.
[ وحيده خانم سلام. دختر خوب، من به شيما نگفته ام كه جوجه روزنامه نگار، بلكه اين لقبي است كه خودش به خودش داده است. اگر به وبلاگش نگاه كني، نوشته را مي تواني درستون سمت راست بخواني.برعكس من در پانوشته گفته ام كه او جوجه نيست. نكته دوم اينكه، اگر چه من نمي توانم تو را از علاقه ات منع كنم، اما به نظر مي رسد كار خوبي در اين شرايط بيكاري پيدا كرده اي. از دستش نده، احساساتي هم نشو.]







