June 23, 2006
قناري
تكهاي آسمان، مشتي آب و فقط برگي و فقط يك وجب زمين. با اينها ميشود در هر جا و هر جاي جهان، من و يونس هزاران خاطرات و خطرات مشتركمان را مرور كنيم. در بغض، اشك و خنده هم پا از يك وجب زمين كه سهم ماست بيرون نگذاريم. اما حالا و اكنون من چه كنم كه در اين روزها، مرور اين هزار سال از من دريغ شده است. پس فقط فرصتي كوتاه دارم تا همين را بنويسم و يكي دو نكته را درباره شكرخواه بگويم. بقيه آن هزار سال بماند براي وقتي ديگر.
1- شكرخواه حسود نيست. جاهطلب نيست. زيادهخواه نيست، قانع است. پس متوازن، متواضع، فروتن، آرام و رام است. پس سخي است. پس صادق و صميمي است.
2- شكرخواه هماني است كه بود. يعني علمآموزي او، تجربهاندوزي و دانايي او، هيچ خصلت و خصايل او را نزدوده است. علم افزوده او و عمر افزوده او عرصه درون او را تنگ نكرده است. همان است كه بود؛ مه آلود و باراني. به حقد و بغض و همين است كه سپيدي مو و فزوني نمره عينك هم از سرزنده بودنش هم نكاسته است. هماني است كه 23 سال پيش ديدمش. انگار اين وجه از روح و روحيه او همچنان رنگينكمان جواني و نشاط را حفظ كرده است. بايد هم همينطور باشد. مرد بي بغض و حقد و پشت كرده به مال دنيا و منصب چرا بايد پير شود. او يكي از هميشه جوانهاي عالم است.
3- شكرخواه، ويژگي ديگري هم دارد؛ اهل غيبت نيست. اگر هست، هميشه از حسن و جمال و كمال آدمها ميگويد نه از كژي و كاستيهايشان و اين سعادت بزرگي است كه آدم دهان معطر داشته باشد و او چنين است. همچنان در حنجرهاش قناري ميخواند.
4- اين تكه چهارم را بيملاحظه اينكه مطالب كجا به رويت ميرسد خطاب به خودش مينويسم:«بچه پررو، خوب دل همه را بردي. چاكريم.» فريدون صديقي







