March 16, 2008
نافرمی در توسعه علوم ارتباطات در ایران
یادداشت من در ویژه نامه نوروزی روزنامه اعتماد نميدانم، آيا بين من و مخاطبين اين مقاله اين اشتراک نظر وجود دارد که ما در کشور، معضلي به نام "نافرمي در توسعه علوم ارتباطات" داريم يا خير؟ چون اگر پذيرفته نباشد، ابتدا اصل موضوع بايد اثبات شود. نافرمي يعني چه ؟ از کجا ناشي شده است؟ اگر وجود دارد، چگونه ميتوان در جهت بهبود آن اقدام کرد؟
علوم ارتباطات ايران ، چه شاخة رسانهاي آن را به حساب آوريم و چه وجه تکنولوژيکياش را - مثل بحث مخابرات- سابقه زيادي در کشور ندارد. بخشي از مشکلات اين رشته، از همين جواني ناشي ميشود، بخشي از سرشاخة آن، يعني علوم انساني نشات ميگيرد و بخشي مربوط به "چشم آبي" بودن اين رشته است.
شايد عدهاي اين چشمآبي بودن را در زيرشاخههاي علوم انساني ترجيحا به مديريت، اقتصاد و ... نسبت دهند، اما تحولات شگرف در عرصه ارتباطات، اين ادعا را اثبات ميکند که علوم ارتباطات، امروزه بيش از هميشه و با سرعتي بالاتر از ساير رشتههاي انساني، در حال خارج شدن از مدار بومي است.
در بحث کلان موضوع، ما تحت تاثير علوم محض قرار گرفتهايم، يعني بدون آماده سازي و پيريزي بنيادهاي لازم و ايجاد زمينههاي فرهنگي و بدون انکه نقش خودمان را در علوم انساني،در فرهنگ،در فلسفه، اقتصاد، مديريت، و ارتباطات و... بسنجيم و بشناسيم به آن ورود کردهايم.
اين بسترسازي بايد در سه حوزه اتفاق ميافتاد، حوزه فرهنگ، اقتصاد و سياست. به اعتقاد من، استقرار دانش، پژواک اين سه حوزه در جامعه است. در حوزه فرهنگ عليرغم داشتن فرهنگ غني ايراني و اسلامي ما نتوانستهايم، چارچوبهاي مشخصي به جريان ورود و توسعه علوم جديد پيدا کنيم. به ويژه شرايط حاکم در سده اخير بر سرنوشت ما ايرانيها به گونهاي بوده است که ما را دچار نوعي سردرگمي، رخوت، سستي و "گريز از خود" کرده است. ما به لحاظ فرهنگي در حالي با غرب در ستيزيم که در عين حال شيفتهاش هستيم.
اقتصاد، شاهرگ توسعه علوم است. (منظور تمام حوزههاي اقتصاد، بويژه اقتصاد سياسي است) ما در بحث اقتصاد، امروزه از چه الگويي پيروي ميکنيم؟ يکي از علماي اقتصاد کشور مثالش اين بود. " روزي فردي نزد دکتر رفت و گفت: موي سرم درد ميکند. دکتر پرسيد: ظهر چه خوردهاي؟" گفت: نون و يخ . دکتر گفت: پدر جان نه مريضيت به آدميزاد ميماند و نه غذا خوردنت" اين حکايت اقتصاد ماست؛کمي سنتي، کمي اسلامي، کمي غربي و... در حاليکه اصل 44 قانون اساسي برخصوصيسازي تاکيد دارد. رهبري کشور اهتمام جدي بر اين امر دارد، باز هم شما ميبينيد، رويکرد اقتصاد کشور، به سمت دولتي شدن ميل ميکند.
اگر چه مخاطب اين نوشته قشر روشن جامعه در نظر گرفته شده، با اين حال لازم است تاکيد کنم که نحوه نگاه اقتصادي به علوم به ويژه علوم انساني در توسعه و يا عدم توسعه و عاقبت به خيري آن نقش دارد. خاستگاه اينگونه علوم، اقتصاد بخش خصوصي است. اقتصاد دولتي اولا توجه به اينگونه مقولات را سليقهاي و شخصي ميکند؛ موضوع، وزير و رئيس محور ميشود. در ثاني در جامعه مبتني بر اقتصاد دولتي - بويژه در کشوري که نفتي براي فروختن و خوردن هست.- کاربردي کردن علم بيرمق ميشود. بويژه در حوزه علوم انساني که ديربازده و پنهانبازده است.
اقتصاد اگر دولتي نباشد، معاون آموزشي وزير علوم ما نميگويد: قرار است رشتههاي کم متقاضي دانشگاهها حذف و رشته هاي پر متقاضي تقويت شوند . چرا که ايجاد رشته بر مبناي نياز بازار و کشور تعريف ميشود، نه اقبال متقاضي که حتي در سال چهارم دانشگاه هم هنوز مردد است که انتخاب رشتهاش درست بوده است يا خير!. حتي در اقتصاد دولتي هم اين حرف بيشتر به يک شوخي تلخ شبيه است. تا يک استراتژي برخاسته از تفکر عميق علمي.
در بخش سياست ( منظور، سياست درحوزه اجتماعي است، نه قدرت ) ما به يک هاروموني مشترک نرسيدهايم. در بخش سياستورزي و سياستمداري به نظر من، ما دچار "دمکراسي افسارگسيخته" هستيم. لايههاي تصميمگيري در تمام سطوح به محض آنکه شرايطي محيا ببينند، خودمحور ميشوند. به عبارت ديگر، سياست در حوزه دانش نداريم. چشمبسته، سليقهاي، روزمره و انفعالي عمل ميکنيم.
علاوه بر ضعف در هر سه حوزه اساسي فرهنگ، اقتصاد، و سياست به طور مستقل، اين سه حوزه را نيز در جامعه موازي و منفک از يک يکديگر حرکت ميدهيم. درحاليکه اين سه بايد همچون حلقههاي متصل و مرتبط و با استراتژي مشخص و تعريف شده، حرکت کنند. وقتي قرار شد توليد دانش بازخورد و برايند عملکرد اين سه حوزه با شرايط تعريف شده باشد، طبيعي است که از کوزه همان برون تراود که دراوست.
ما اگر کشور هنگ کنگ يا تايلند بوديم، راهي نداشتيم به جز اينکه تمام فرايند دانش غربي حتي در زمينه علوم انساني را کپي کنيم. اما ما ايران هستيم. کشوري با قدمت طولاني، فرهنگ غني، زبان و ادبيات فخربرانگيز و ملتي که با اسلام هويتش پاستوريزه شده است.
اکنون که قرار است ما به اين علوم ورود کنيم. و البته چاره و گريزي نيز نيست، و اگر راه گريزي نيز بود، عمل به آن عاقلانه و منطقي نيز نبود. راهي نداريم به جز آنکه ميان فرهنگ و سنتها از سويي و دنياي جديد پلي برقرار کنيم.
اين کار نيازمند شناخت درست موضوع، شناسايي تواناييهاي انساني و فني، يکسان سازي فرايند آموزش و توجه به پژوهش با رويکرد بومي است.
شناخت درست بدست نميايد مگر انکه موضوع، مورد مطالعه عميق قرار گيرد. ريشه يابي شود، به تاريخچه آن توجه شود . متاسفانه در بخش ارتباطات - حتي اگر بر فرض محال قادر باشيم سرعت تحولات را در جهان مانع شويم و آنرا در وضع فعلي به سکون بکشانيم- زمان زيادي وقت لازم است تا خودمان را با شرايط فعلي منطبق کنيم. در حاليکه چنانچه سرعت تحولات علوم ارتباطات در جهان را با سرعت نور مقايسه کنيم خيلي هم بيراهه نرفتهايم.
متاسفانه ما امروز در اين بخش دنباله رو هستيم. مثل اينکه شما بخواهيد با ماشين يک جت را تعقيب کنيد. محال است برسيد. مطالعه به منظور بومي کردن، به اين علت صورت ميگيرد که درک کنيم چگونه ميشود، اين علوم را مالخود کرد. يا به عبارتي سهم خود را از بغل آن بيرون کشيد و چگونه از آن در جهت بهبود فرهنگ، اقتصاد، سياست و پيشبرد امور بهرهبرداري کرد.
حوزه علوم انساني، که ارتباطات نيز شاخهاي از آن است. از جمله حوزههايي است که مطالعه درباره آن اگر چه ضروري است و هر چه سريعتر بايد نهادمحور شود، اما بشدت ديربازده است. پس بايد صبورانه در اين راه پيش رفت. بر همين اساس نيازمند توجه به چند نکته ظريفتر نيز هستيم:
- نظام ناکارآمد ارزشگذاري و امتياز دهي به فعاليتهاي علمي در حوزه علوم انساني و علوم ارتباطات بايد تغيير کند.
- تعامل ميان رشتههاي علوم انساني در ايران گسسته است. يعني هرکدام براي خودشان ساز خود را ميزنند. اين موضوع بايد مورد مطالعه قرار گيرد و نسبت به رفع آن چاره انديشي شود.
- تعامل ميان آموزش و فضاي کار حرفهاي برقرار نيست. فراموش نکنيد، ما 50 درصد دانشجويان دانشگاهايمان، علوم انساني ميخوانند، در حاليکه بازاري براي جذب آنان وجود ندارد. کاربران علوم در چنين جوامعي دچار خستگي و فرسودگي ميشوند. چون بازخورد موفقيت خود را نميتوانند، مشاهده کنند. اين خستگي و فرسودگي در يک سيکل بسته از بازار به مراکز آموزشي و از اين مراکز مجددا به بازار برگشت ميکند و نتيجه همان ميشود که ما امروز دچارش هستيم.
- نمودار حرکت علم ارتباطات به ما نشان ميدهد که توسعه اين رشته امروزه به واسطه تکنولوژي افسار گسيخته در اين بخش در حال دگرديسي است؛ يعني ما در بحث ارتباطات، امروزه با ICT روبرو هستيم. به عبارتي شاخهاي از علوم انساني در حال فني شدن است. نگراني اين است که در آينده نچندان دور علما و زعماي قوم علوم ارتباطات، مهندسان دانشگاه شريف و امير کبير باشند. ( البته شايد هم وضعمان بهتر از امروز باشد!)
تا اينجا ما از تاثير مقولههاي مبنا بر علوم ارتباطات سخن گفتيم، و به کاستيها در اين بخش اشاره کرديم. اما نکته مهم و يا سوال مهم اين است که علوم ارتباطات اگر قوي و کارآمد شد، تاثير سيکلياش بر اين مقولهها چيست؟ همه ما ميدانيم که رسانه ابزار قوي توسعه در تمام ابعاد آن است. رسانه شاه بيت علوم ارتباطات است. نميشود درباره علوم ارتباطات صحبت کرد و به کارکرد رسانهها در کشور اشاره نداشت.
به عقيده من اگر قرار است، ما در توسعه و سه بخش حياتي سياست، اقتصاد و فرهنگ به بالندگي برسيم و ارتباط ارگانيک ميان اين سه حلقه ايجاد کنيم. راهي نداريم به جز آنکه مطبوعات حرفهاي، قوي و مستقل داشته باشيم. رسانه حرفهاي و قوي دردسر آفرين و هزينهبر هم هست. درست به فرزند چموش و در عين حال باهوشي ميماند که اگر نگاه فرزانه و در عين حال صبورانه به آن شود. در نهايت خودش، راهش را پيدا ميکند. بدون ترديد در ايران با آن قدمت تمدني و گذشت 29 سال از انقلاب اسلامي ظرفيت پذيرش چنين فضايي بايد وجود داشته باشد.
به نظر ميرسد قاعده بازي در عرصه سياست (به معناي قدرت) که ما در کشور شاهدش هستيم به مراتب قويتر از قاعده رسانهمداري مااست. به عبارتي هنر حاکميت در مديريت و ادارة تضادها در بخش سياست، کاملا هوشمندانه و حرفهاي است، در حاليکه مشخص نيست چرا ما قادر نيستيم همين رويکرد را در بخش رسانهاي اعمال و تحمل کنيم. درحاليکه اولي تنها نيروهاي سياسي در صحنه را کارآزموده و حرفهاي ميکند و دومي جامعه را .
*این یادداشت با عنوان "علوم ارتباطات؛ این زیبای چشم آبی" در ویژه نامه نوروزی اعتماد به چاب رسیده است
آقاي دكتر احمد توكلي عزيز، ارداتمنديم قربان. از سايت انتشارات ثانيه چه خبر؟ مشتاقان را دريابيد.
Posted by: امامي at March 16, 2008 06:52 PM
با سلام
نرم نرمک عروس طناز بهار لباس سبز می پوشد
صدای پاورچین قدم هایش آرام به گوش می رسد
چلچله ها روی چادر سبزش با شادی می سرآیند
بهشت زمین با رویش جوانه ها می شورد
زمستان با لبخندی بی رمق به قهقهه ی کودکانه بهار درود می گوید
زایش و رویش فلک دوار مستانه در پس دوباره ها هجوم می آورد
نوید شورانگیز بهار غوغایی بی کران در طبیعت می افکند
شادی نوروز باستانی دل هر ایرانی را مست می کند
تبریک و تهنیت نُقل مجلس این روزها می گردد
و من ترانه ی بهارم را می سرآیم
سبدی از نیلوفر و بنفشه در دستان قاصدک عشق می سپارم
تا به دست دلهای پرتپش بهاریتان برساند.
بهار ۸۷ بر شما مبارکباد
Posted by: فیروزه عسکری at March 18, 2008 07:59 AM
سال نو مبارك استاد!
براي شما و خانواده محترم آرزوي سلامتي و شادكامي دارم.
Posted by: رضا at March 20, 2008 12:29 AM
دکتر جان! من این یادداشت شما را دیروز در سایت خبرنگار دیدم و خواندم و در پایان شوق خود را مهار نکردم و یادداشتی زیر آن گذاشتم. قصور از من بوده که لینک داده شده به وبلاگ خود شما را باز نکردهام. شاید بهتر میبود که واکنش آنی من پس از خواندن نوشته شما همین جا گذاشته میشد تا خود شما هم از واکنش خواننده به یادداشت خود با خبر میشدید. با پوزش از شما همه آن را برای اطلاع شما اینجا هم میگذارم.
Posted by: هوشنگ at April 6, 2008 05:54 AM
از اینکه بزرگان و گردانندگان علوم ارتباطات آینده کشور از رشتههای علوم تجربی یا مهندسی آمده باشند نباید هراس داشت. به گمان من با توجه به ایستایی و باستانگرایی زبان و روان علوم انسانی در کشور بایستی از آن استقبال نیز کرد.
جلوهگریهای زبان آرکاییک در شعر، حتی پس از نیما نیز، تنها نوک کوه یخ است که شناوری علوم انسانی کشور در اقیانوس گذشتهگرایی را نشان میدهد. همه گنجینه زبانی، روانی و اندیشهای هزار ساله، یک جا، بدون نقد و سنجش بایسته و شایسته به جامعه ریخته میشود و جامعه را به جای چالش با نیازهای امروز، یا نگریستن به چشماندازهای آینده، با گذشته خویش سرگرم میکند. گاه برای نازش و گاه برای سورش، بسته به نیاز روز.
علوم انسانی ما یله کردن را فراموش کرده است، که حتی ابوسعید ابیالخیر هم میدانست و با آن برمیگزید صواب را یا یله میکرد آنچه را که ناصواب مییافت. شیفته زیبایی سخن در کلیات سعدی، در روان و اندیشه گذشته و سپری شده آن در جا میزند با کمترین نقد و سنجش، بی هیچ یله کردنی، غرق در فوائد خاموشی.
چنان رفتار با کلیات سعدی خوش سخن تنها یک نمونه است.
علوم انسانی ما هنوز به امروز نرسیده است و دروازههایش تنها به گذشته باز میشود. هزار سال دیگر هم اگر شعار زیبای آرکاییک خود، گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک را فریاد بزند تنها، همچون گذشته، خدمتگزار صدیق تفتیش عقاید و سانسور باقی خواهد ماند حتی در دوران انفجار اطلاعات. علوم انسانی ما کدام نگاه انتقادی را به آن شعار بنیادی زیبا انداخته است که بنیانهای اخلاق و روان ایرانی را پایه گذاشته است.
فراخوان به پندار نیک هر جا که از فراخوان اخلاقی پیامبرانه فراتر میرود و نقش اجتماعی بازی میکند تنها به تفتیش عقیده و دستیاری سانسور میانجامد. علوم انسانی ما کماکان با افتخار آن را شعار میدهد و پندار نیک را یک نفس و همارز با گفتار نیک و کردار نیک آواز میدهد. چه در سیاست، چه در اقتصاد و چه در فرهنگ گفتار نیک و کردار نیک سنجیدنی است و میتواند پایه داوری یا گزینش نیز باشد. پندار انسانها و نیک و بد آن را چگونه میتوان سنجید! هر گونه پرداختن به پندار انسانها و کوشش برای سنجش آن، چه در سیاست، چه در اقتصاد و چه در فرهنگ تنها راه به تفتیش عقاید میبرد.
بیشک نیای بزرگوار ایرانیان، زرتشت، بزرگ نکوکار روزگار خود بود که انسانها را به گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک فراخواند و هنوز هم جانشینان او میتوانند چنان کنند و رستگار هم باشند. اما تخم پندارخوانیهای روان خودکامه ایرانی را هم خود آن بزرگوار، در همان فراخوان کاشته است. سیاست، اقتصاد و فرهنگ بی سنجش گفتار و کردار گارگزاران آن رشتهها و گزینش نیکیهای آنها و یلهکردن بدیهایشان راه به جایی نخواهد برد. و اگر با پندار انسانها چنان کند تنها یک راه برایش باز خواهد ماند، راه خدمتگزاری دستگاه تفتیش و سانسور خودکامگان. این نیز تنها یک نمونه است. اما نمونهای که برای کاوش تاریخ و سنجش جایگاه امروزی آن هزار کتاب و هزار پایاننامه تحصیلی علوم انسانی هم کم است و علوم انسانی ما بر چنین نیازها چشم بسته و به زیبایی سخن بسنده میکند. علوم انسانی ما ناتوان از سنجیدن، برگزیدن و یله کردن در نگاه به گنجینه هزاران ساله خویش است و «50 درصد دانشجويان دانشگاهايمان، علوم انساني ميخوانند».
این تنها یک روی سکه سردرگمیهای ماست. روی دیگر آن را از زبان رییس کهنسالترین دانشکده فنی کشور بشنوید با بیش از سی و چند سال کار آموزشی و نگارش کتاب و از بنیانگذاران در رشته خود در کشور. او در گفتگویی با خبرنگار روزنامهای دولتی گفته بود بیش از نود درصد دانشجویان او در همه این سالها، پس از پایان تحصیل از کشور رفتهاند. و از من بشنوید، بسیاری از آنهایی که رفتهاند، به هر جا که رفتهاند، از سرآمدان رشته خود بودهاند.
گیرم که، بفرموده سعدی خوش سخن، نهان برکشم این آه جگرسوز،
با اشک تو ای دیده غماز چه سازم.
خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم.
Posted by: هوشنگ at April 6, 2008 05:56 AM
باسلام و عرض احترام خدمت شما استاد بزرگوار
در ادامه سلسله جلسات نقد وبلاگها ، اين هفته با نقد وبلاگ
دكتر افروغ http://www.afroogh.com/
در خدمت شما دوست گرامي هستيم.
لذا بدينوسيله از جنابعالي جهت شرکت در اين جلسه دعوت بعمل مي آيد.
پيشاپيش ازحضور گرم و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود .
وعده ديدار ما : يکشنبه 25 / 01 / 1387... ساعت 17 الی 19
نشانی: خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان ۲۱ - پارک شفق فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب
با تشکر
Posted by: روابط عمومي at April 9, 2008 08:09 PM







