رو در رو
 

Webjournalism

Ahmad Tavakoli, journalist & faculty member
 

 

از كجا ، چه خبر؟

خانه  | درباره اين وبلاگ  | آثار و فعاليت ها  | تماس با من

رو در رو

     

 

 

 

هرم روزنامه نگاري

 

سبك بلوكي

سبک گيلاس

سبك داستاني

سبك ساعت شني

راهنماي مصاحبه از طريق ايميل

سبك خبري وال استريت ژورنال 

هنر مصاحبه كردن

مصاحبه براي راديو

لاري كينگ؛ بازيگر

  ايجاز در خبر

 

 


 

آرشيو

 

August 2006 (9)

July 2006 (21)

June 2006 (62)

May 2006 (89)

April 2006 (53)

March 2006 (46)

February 2006 (58)

January 2006 (114)

December 2005 (71)

آثار و تاليفات

 

مصاحبه حرفه اي
 بزودي

احمد توكلي
احسان بخشنده
انتشارات
 ثانيه
 

مثلث طلايي نوشتن
چاپ اول

احمد توكلي
انتشارات
 ثانيه

مصاحبه خلاق
چاپ سوم


احمد توكلي انتشارات
 خجسته

ويراستاري و مديريت اخبار
چاپ دوم

احمد توكلي
 انتشارات
 خجسته

گزارش نويسي
در مطبوعات
چاپ سوم

احمد توكلي
انتشارات
ايران


 

 

 

نوشته‌هاي وبلاگ: 523

RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

 

گروه نرم افزاري روابط عمومي الکترونيک

Movable Type

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

رسانه و مسابقه اسب دواني سياست

 گيتلين مي گويد: اخبار با رويداد سروكار دارد نه با شرايط زيربنايي، با شخص سروكار دارد، نه با گروهها، تضاد مي آفريند، نه وفاق، واقعه‌اي است كه داستان را جلو مي برد نه آنكه داستان را تبيين مي كند. پس:
اخبار بد، اخبار خوب است.
دو اصل بر عملكرد رسانه‌هاي خبري احاطه دارد:
1- رقابت با رسانه‌هاي تفريحي براي جذب مخاطبان بيشتر
2- رعايت بي‌طرفي در عرصه سياست و جلب اعتماد مخاطبان
 بنابراين نمايشي بودن، تعليق، تضاد، رقابت، طمع، فريب، برنده و بازنده، سكس و خشونت؛ اخبار را در رقابت با محتواي رسانه‌هاي تفريحي پيروز مي‌سازد. براي اين كار رسانه‌هاي خبري مسابقه اسب دواني سياست راه مي‌اندازند.

Posted by ahmad tavakoli at 10:42 AM

درسي براي گزارش نويسي

رودن Rodin مجسمه ساز بزرگ  فرانسه  تازه ساختمان مجسمه هونوره دوبالزاك را به اتمام رسانده بود. اين مجسمه جامه فراخي با آستين هاي گشاد و بلند بتن داشت و دست هايي كه بروي سينه تا شده بود.
رودن وقتي كار مجسمه را تمام كرد چند قدم به عقب رفت و با چهره خسته ولي شاد با كمال خرسندي به شاهكار خود نگاه كرد. مانند عموم هنرمندان ميل داشت يك نفر در اين لذت با او سهيم شود. با وجود اينكه ساعت چهار بعد از نيمه شب بود دويد و يكي از شاگردان خود را از خواب بيدار كرد. استاد در جلو مي رفت و با احساسات برانگيخته مراقب سيماي شاگرد خود شد تا ببيند ديدن اين مجسمه چه اثر در او مي بخشد. چشم شاگرد بتدريج گشت و گشت تا روي دست هاي مجسمه ثابت ماند. پس از لحظه اي فرياد كشيد:« عجب دست هايي .... شگفت آور است!» سپس روي به استاد كرد و گفت: « استاد من درعمر خود دست‌هايي به اين زيبايي و كمال نديده ام.»
قيافه رودن تاريك و گرفته شد. چند دقيقه بعد دوباره از كارگاه بيرون رفت و با شاگرد ديگري بازگشت. سليقه اين شاگرد نيز همين بود. مضطرب و ديوانه وار از كارگاه بيرون رفت و با شاگرد سوم بازگشت. او نيزبا تواضع رو به استاد گفت:« اگر شما هيچ اثر ديگر از خود باقي نمي گذاشتيد اين دست ها نام شما را در تاريخ بشر ابدي مي كرد. اين حرف تاثير عجيبي در «رودن» كرد. او با قيافه ترسناكي نالان و غران به گوشه كارگاه دويد و از آنجا تبري برداشت و به سمت مجسمه بازگشت و در حاليكه شاگردانش سعي در جلوگيري از كار او داشتند با يك ضربت دست‌هاي زيباي مجسمه را از بدن جدا كرد.
سپس با چشمان برافروخته به شاگردان خود كه مبهوت و متحير در گوشه اي ايستاده بودند نگريست و گفت: « احمق‌ها من مجبور بودم اين دست‌ها را خورد كنم چون جان و روح مخصوص به خودي داشتند و به قسمت‌هاي ديگر اين مجسمه تعلق نمي يافت و در تركيب آن نقص ايجاد مي كردند. بايد اين نكته را خوب به حافظه سپرد: هيچ يك از قسمت‌هاي يك اثر نبايد مهمتر از تمام و مجموع آن باشد.»

بله، در گزارش نويسي هم ما بايد به فلسفه اي كه « رودن» به آن معتقد بود، ايمان داشته باشيم:« هيچ يك از قسمت‌هاي يك اثر نبايد مهمتر از تمام و مجموع آن باشد.» شما كه مخالف نيستيد؟
[ فن نمايشنامه نويسي ، لاجوس اگري ، ترجمه دكتر مهدي فروغ ، انتشارات نگاه،چاپ سوم 1367 ص 48 و 49 با كمي تلخيص ] 

Posted by ahmad tavakoli at 11:05 AM | Comments (5)

تفاوت گفت وگو و مكالمه در مصاحبه

57148193.gifيك مصاحبه خواندني – اگر نگوييم خوب- مصاحبه اي است كه داراي قلاب باشد. قلابي كه خواننده را اسير كند و او را تا پايان نگه دارد. گاهي اين قلاب از فرايند ديالوگي حاصل مي شود كه طرف مصاحبه شونده اش خوب حرف مي زند. حرف اش اطلاع رسان است، گرم و صميمي است، چالش برانگيز است، بازتاب بيروني حرف هايش قلقلك ايجاد مي كند و... و... و. اما بعضي وقت ها اين خواندني شدن حاصل يك خوشفكري و نگاه حرفه اي از سوي مصاحبه كننده يعني خبرنگار است. از يك آدم بي حال يعني مصاحبه شونده بي رمق يك موجود زنده مي سازد. مدام در ذهنش هنگام مصاحبه به فكر مخاطب است كه نكند در توجه نهايي از دستش بگريزد. لذا تا مي تواند با لطايف‌الحيل سعي مي كند بر كالبد مصاحبه اي كه سعي در انجام درست اش دارد، روح مسيحايي بدمد. هي سوال هايش را ورز مي دهد،؛هنگام تنظيم مدام موهاي سرش را مي كند كه چگونه با يك تنظيم اصولي از اين مصاحبه يك توليد هنري داشته باشد. اگر از اين كار موفق بيرون آمد ما اسم اش را مي گذاريم خبرنگار مولف، كسي كه مكتوب مرده را زنده مي كند. اين خبرنگار، نمي شود كه با تكنيك هاي نويسندگي آشنا نباشد و خبرنگار مولف بشود، پس بايد فراوان داستان خوانده باشد و به تكنيك هاي داستان نويسي آشنا باشد. مثلا در مصاحبه كردن تفاوت مصاحبه و گفت و گو و تفاوت گفت و گو و مكالمه را بداند. اين مقدمه را گفتم كه اين چند جمله را به نقل از آقاي ويليام نوبل براي شما نقل كنم :
 تام برچ در مكالمه مثل زنبور تند وسريع است‌،اما تا قلم به دست مي گيرد انگار كه اژدر به طرفش پرتاپ شده، تمام استعداهاي اش خشك مي شود.
وقتي مكالمه را به اين عنوان كه گفت و گويي خوب و واقعي است ، روي كاغذ مي نويسيم، انگار كه آب سردي روي ساختمان درام ريخته ايم. مكالمه، مكالمه است؛ گفت و گو ، گفت و گو است. قاطي كردن آنها ساده و تمايز آنها مشكل است. اما نويسنده خوب پشتكار دارد و مي داند كه چه چيزي روي صفحه كاغذ سرو صدا مي كند و چه چيزي بي حالت است. اين مكالمه است:
- كجا زندگي مي كني؟
- خيابان استيت، شماره 230.
و اين يك گفت و گو است:
- اين جا زندگي مي كني؟
- اگه بشه اسمشو زندگي گذاشت!
از برخي لحاظ گفت وگوي خوب مثل سراب است. به نظر واقعي مي رسد و به نظر مي رسد كه مردم واقعي كارهاي واقعي انجام مي دهند، اما چنين نيست. در واقع، چنين نيست.پس گفت و گو چيست؟  
گفت و گوي خوب يكي از كارهاي زير را انجام مي دهد:
- گوينده را معرفي مي كند؛
- صحنه را معرفي مي كند؛
- كشمكش به وجود مي آورد؛
- پيش گويي ( يا زمينه چيني ) مي كند؛
- توضيح مي دهد.

 اينكه ما روزنامه نگاران چه مقدار از اين توصيه‌ها را در مصاحبه كه فرايندي زنده و واقعي است استفاده مي كنيم ؟ كجا؟ و چه طور؟ و يا چه معجوني به آن مي افزاييم بماند براي بعد. تنها فراموش نكنيد كه ما هم داستان نويس هستيم با اين تفاوت كه داستان‌‌هاي واقعي زندگي مردم اطراف‌مان را مي نويسيم.  
[راهنماي نگارش گفتگو، ويليام نوبل، ترجمه عباس اكبري، انتشارات سروش، چاپ اول 1377 ]

Posted by at 07:12 AM | Comments (8)

تفاوت در ساختار خبر و گزارش

ssss.gifزماني كه بارون معاون دبير سرويس شهري روزنامه « واكو تريبيون هرالد» بود سعي كرد از عوامل و اهرم هايي براي تغيير فاكتور زمان در گزارش هايش بهره گيرد. دبيران سرويس هاي مختلف آن روزنامه تصميم گرفتند كه يك مطلب فيچري به نام « يك دقيقه در واكو» را بنويسند. و همه بايد مطلب خود را در ساعت 2 بعد از ظهر تحويل مي دادند؛ در نتيجه به محل ها و حوزه هاي متفاوت خبري رفتند. بارون به جاي رفتن به سراغ موضوعات روز پاراگراف هايي سه جمله اي درباره محاوره مردم در مكان هايي مثل فروشگاه ها و يا يادگيري شنا توسط دانشجويان يك دانشگاه در مجتمع ورزشي دانشگاه توليد و ارائه كرد. او سپس همه را در يك قالب و ساختار كلي جاي داد و از فاكتور تغيير زمان بدرستي سود جست تا بتواند خواننده ها را مثلا از يك مراسم تشييع جنازه به يك كودكستان منتقل كند. خودش مي گويد: « وقتي قرار است يك رويداد كوتاه را بنويسيد، بايد در هر دو سه پاراگراف يك بار خواننده را از اين سو به آن سو ببريد تا داستان تان شگل گيرد.» در عين حال بارون معتقد است كه داستان هاي طولاني تر بايد حتما به قسمت هايي كاملا متفاوت و واحدهايي كه هر يك راه مخصوص خود را  مي روند، تقسيم شوند.« وقتي داستان تان طولاني تر مي شود، بايد قسمت بندي آن را به خوبي رعايت كنيد، و براي هر قسمت يك توضيح با ميان تيتر هاي جذاب داشته باشيد.»
او به سيستم هرم وارونه نيز اعتقاد دارد. وي به عنوان فردي كه سال هاي براي خبرگزاري U.P.I كار كرده است، مي داند كه بايد مهمترين قسمت هاي رواديد مورد اشاره اش را در 3 يا 4 پاراگراف اول بگويد تا اگر بقيه حذف شد يا خواننده وقت نكرد بخواند، اصل مطلب و مهمترين قسمت آن توسط خواننده جذب شده باشد. « من در مهمترين قسمت ها يكي دو نقل قول را هم مي آورم و سپس كل ماجرا را دور آن شرح مي دهم.»
مطلب فيچر فرق مي كنند و براي آنها بايد ساختار ديگري ريخت « در مطلب فيچري، ايده به ايده به هم پيوند مي خورند، اما در مطالب خبري بايد فاكت fact به fact پيش برويد و نمونه تازه ارائه كنيد.» بارون  نمونه اي را در اين ارتباط عرضه مي كند و به تشريح يك توفان مرگبار در ايالت تگزاس آمريكا اشاره مي كند. از آن جا كه او دستي در كار ورزش دارد، به اين فكر افتاد كه تحقيق كند، آيا كسي از جمع ورزشكاران رشته فوتبال در آن توفان جان باخته است يا نه، او معتقد بود كه چنين چيزي مي تواند توجه زيادي را برانگيزد زيرا ديگران متوجه آن نشده بودند. او در اين رابطه اسامي كشته شده هاي توفان را با ليست بازيكنان تيم فوتبال مقايسه كرد و ديد شش نفر از آنها جزو قربانيان هستند. بنابراين مطلب خودش را اين طور شروع كرد : « تيم فوتبال مدرسه "جارل گوگارز" فصل جديد ( 1997) را در برابر "بروكويل ادي" در زمان از قبل تعيين شده، شروع خواهد كرد. كسي هم درخواست لغو اين مسابقه را نداده است؛ هر چه باشد فوتبال مدارس چيزي است كه روحيه ها را ارتقاء مي بخشد، حتي اگر بخشي از يكي از تيم هاي حاضر در مسابقه اصلا وجود خارجي نداشته باشد، هدف بازمانده هاي توفان اين است كه همان كارهاي قبلي را بطور منظم انجام دهند، و آن ارائه نمايش هايي موفق تحت رهبري تري برك است . براي آنها مرگ شش فوتباليست منطقه دليلي براي توقف سايرين نيست.» بارون در مقام توضيح مي افزايد: «ـ قدم بعدي من اين بود كه درباره دو برادر كه در توفان كشته شده بودند، توضيحاتي را ارائه كنم. آنها به خيال اين كه توفان ابتدا به خانه هاي موقتي و تريلرهاي مستقر در پشت ماشين ها آسيب مي رساند از رفتن به محل اقامت خود چشم پوشي كردند و به خانه دوست خود رفتند حال آنكه توفان خانه دوست شان را خراب كرد و خانه هاي چسبيده به ماشين ها سالم ماندند. اگر مي خواستم با يك ليد معمولي اين قضيه را شرح بدهم هيچ فايده اي نداشت و اثر ضربتي نمي گذاشت. مثلا اگر مي نوشتم كه: ديروز شش بازيكن تيم فوتبال جارل در توفان كشته شدند كه دو نفرشان از ترس آسيب رسيدن به تريلرها به خانه دوست شان پناه برده بودند، چيز ساده و هجوي مي شد. در نتيجه قضيه را به چند قسمت تقسيم كردم و از هركدام يك فكت آوردم و خواننده را قدم به قدم تا ته ماجرا بردم.»
ايرادي كه بارون در ورزشي نويسان معمولي مي بيند، اين است كه سطحي مي نويسند و به گزارش صرف راضي اند.« گاهي پيش مي آيد كه حتي گزارش آنها هم گويا نيست و وقتي آنها را كوتاه مي كنم، معترض مي شوند. البته سعي داشته ام كه پايان گزارش را كوتاه نكنم. زيرا جاي نتيجه گيري است و اگر از قسمت هاي وسط بزنيد مشكل خاصي بوجود نمي آيد.»
منبع:‌ Modern Media Writing 
مطلب مرتبط: ساختار خبر و گزارش

Posted by at 10:01 PM | Comments (3)

مديريت تغيير؛‌شما نمي خواهيد تغيير كنيد؟

qqq.gifچندي پيش به دعوت دوستان نشريه « هنرهشتم »‌ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ،مقاله‌اي درباره « مديريت تغيير» نوشتم، كه درشماره اخير اين نشريه به چاپ رسيد. «مديريت تغيير» يكي از مباحث مهم مديريت در قرن بيست و يكم است و امروزه به چالش ذهني نظريه پردازان اين رشته مبدل شده است. اين موضوع اگر چه براي مديران و كاركنان روابط عمومي نگارش شده است،با اين وجود اعتراف مي كنم كه در يك نشريه تخصصي روزنامه نگاري مي توانست براي مديران روزنامه يا تحريريه باشد؛ و دريك نشريه كاملا تخصصي براي مديران، مي توانست همه لايه هاي مديريتي رادر تمام زمينه ها دربرگيرد. «مديريت تغيير» بحث مهمي است كه مي تواند از نهاد حكومت تا نهاد خانواده را مورد خطاب قرار دهد؛ لذا مطالعه آن را به همه توصيه مي كنم؛ به قول آقاي "جك ولش" با گذشت زمان حتی پندارهای موفق را باید رها کرد.Download file 

Posted by at 07:01 AM | Comments (1)

ساختار خبر و گزارش

pb162782.jpgديويد بارون هر بار كه شروع به تدوين يك داستان خبري تازه در ذهنش مي كند، صداهايي را در مغزش مي شنود.« هميشه تصور مي كنم كه والتر كرانكل (مجري و گزارشگر پر سابقه برنامه اخبار شبكه تلويزيوني C.B.S) در حال خواندن و اجراي برنامه و مطلب تهيه شده توسط من است و وقتي كار به اينجا مي كشد، خيالم راحت مي شود زيرا به اين نتيجه مي رسم كه اوضاع روبراه است و در مسيري صحيح گام بر مي دارم ؛ اين بهترين راه است كه يك نفر گزارش تان را بخواند و شما صدايش را در مغزتان بشنويد بدون اين كه ماجرا احمقانه جلوه كند.»
«بارون» معاون دبير سرويس ورزشي روزنامه هوستون كرانيكل مدت ها است كه تحت عنوان گزارشگر، تدوين گر و معاون دبير سرويس شهري هم كار مي كند و 20 سال تجربه حضور در حرفه خبرنگاري دارد؛ بنابراين، تجربه به او مي گويد، پس از كامل شدن كارش در حوزه خبري، در راه بازگشت به دفتر روزنامه «ليد» گزارش را در ذهنش مرور كند. او طي اين مدت حتي 5 يا 6 جمله اول گزارش اش را هم در ذهنش طراحي و پياده و اجرا مي كند، به طوري كه وقتي وارد اداره مي شود ادامه اش را نيز در ذهنش دارد:« كافي است بافت كلي را در ذهن تان داشته باشيد و در آن صورت هر چيزي به چيز هاي ديگر پيوند مي خورد. و قالب ماجرا شكل خواهد گرفت. كافي است از هر قسمت ماجرا بدرستي به قسمت بعدي انتقال يابيد»
يك مشكل عمده از نظرگاه بارون اين است كه گاهي يك خبرنگار دور يك داستان خبري چرخ مي خورد بدون اين كه اصل و محتواي آن را براي خواننده ها بشكافد. ما اسم اينها را داستانهاي خبري از هم گسيخته ( choppy stories ) مي گذاريم . ايده ها و اتفاقات در آنها بدرستي پرورش نيافته اند. در اين گونه موارد يك خبرنگار 30 درصد از اصل ماجرا را شرح مي دهد، سپس به سراغ چيزي مي رود كه هيچ ربطي به آن ندارد. و آنگاه 20 درصد ديگر ماجرا را تشريح مي كند و قضيه به همين شكل ادامه  مي يابد . اين جور گزارش نويسي اصلا خوب نيست.
بارون مي داند كه  شروع يا « ليد » نه فقط خواننده را وارد ماجرا مي كند، بلكه بقيه قصه را نيز شكل مي بخشد. خود او روزي براي روزنامه كرونيكل نوشته بود : « آندره وار و آنتوني تامپسون در جدول اميتاز داران براي تصاحب جايزه هيسمن اول و دوم شدند در حاليكه در بخش محاسبات مسابقات «اوكلا هوما» نايجل كلي و برنارد هال از 184هزارو 913 راي و 184هزارو 915 راي فراتر نرفته اند.»
از همين ليد مشخص است كه بارون مي خواهد از موفقيت هاي "وار" و "تامپسون" در مقام مقايسه با ناكامي هاي كلي و هال بگويد و نيز بگويد كه با اين اوصاف، نفرات رده دوم، امكان ستاره شدن را از دست داده اند.
حتي وقتي بارون در حال جمع آوري اظهارات و حرف هايي از اين و آن است اين را نيز در ذهنش بررسي مي كند كه كدامين مي توانند به مفهوم شدن بيشتر گزارش او ياري برسانند و چگونه مي توان داستان مورد نظرش را پيرامون آن اظهارات بچيند و تدوين كند:
« كافي است بدانيد ساختار گزارش تان چيست و آن را بدرستي ارائه كنيد و در آن صورت حتي به يك "ليد" هم نياز نخواهيد داشت؛ گاهي مغزم مسدود مي شود و مي بينم كه براي نوشتن ليد مشكل دارم . در آن صورت ابتدا قسمت دوم و نتيجه گيري را مي نويسم و سپس يكي از قسمت هاي آن و يا نقل قول هاي را پايه شروع مطلب و تدوين قسمت اول قرار مي دهم . حتي اگر چنين نشود به هنگامي كه قسمت اول شكل مي گيرد، سروكله ليد هم به خودي خود پيدا مي شود.»
منبع:‌ Modern Media Writing 

Posted by at 08:36 AM | Comments (3)

ببخشيد، شما چه كاره ايد؟

چندى پيش بود،از "همشهرى محله" در خيابان طالقانى مى رفتم دانشكده خبر؛ توى تاكسى، راننده با تنها مسافرش كه جلو نشسته بود، داشتند با هم درباره كيفيت روزنامه ها بحث مى كردند. راننده نسبتاً جوان بود و مسافر مردى با موهاى جو گندمى، ميانسال به نظر مى رسيد. من به اين بخش از صحبت رسيدم كه راننده مى گفت: «آقا، اجازه نمى دهند كه روزنامه ها حرف بزنند. و تا كسى حرف بزند، آن را تعطيل مى كنند.» و مرد ميانسال مى گفت: «درست، ولى اين دليل روزنامه نخواندن مردم نيست، روزنامه ها هم چيزى ندارند.» متوجه شدم كه درباره علت هاى كمى تيراژ در كشور بحث مى كنند. اعتراف مى كنم، طى ۲۵ سالى كه با مطبوعات حشر و نشر دارم، همواره اين سئوال گوشه ذهنم لانه كرده است. سركلاس درس بارها با دانشجويان درباره آن بحث كرده ام. اگر جايى مقاله اى در اين باره ديده ام بدون مطالعه از آن نگذشته ام. اگر بخواهم حرفم را جمع بندى كنم، علت ها بدون هيچ اولويتى، اينها هستند:[ يادداشتي براي شرق]

Posted by at 08:46 AM | Comments (4)

گم كرده راه مقصود

گزارش آقاي علي اكبر قزويني را درباره وضعيت نشريات محلي در ايران در صفحه رسانه شرق بخوانيد.

Posted by at 12:55 PM

كوتاه با بخش وبلاگ هاي ايسنا

گفت و گوي كوتاه "رو در رو " با بخش وبلاگ هاي ايسنا را اينجا يا اينجا بخوانيد.

Posted by at 04:23 PM

هي! پايتان را از روي گاز برداريد

MEDAD65.jpgهمانگونه كه بين خبرنگاري در تلويزيون و خبرنگاري براي مطبوعات بايد تفاوت قائل شد، چنين تفاوتي بين ژورناليزم مطبوعاتي و سايبرژورناليزم نيز به چشم مي‌خورد. به عبارت ديگر آنچه كه براي چاپ مفيد است لزوما براي صفحه كامپيوتر كارايي ندارد.
با اينترنت ما صاحب رسانه اي هستيم كه همزمان مي تواند تصوير، نوشتار و صوت را با هم درآميزد. اين يك مولتي مديا( چند رسانه اي) است. شما در اين رسانه امكان لينك داريد؛ بدون هيچ محدوديتي و با سرعت مي توانيد اطلاعات را ازمكاني به مكان ديگر منتقل كنيد. فضا نا محدود است به همين دليل مي‌توانيد وارد عمق شويد و كارتان را توسعه بدهيد. شما قادريد كه بلافاصله و به فوريت اخبار را منتشر كنيد. و سرانجام تعامل وجود دارد؛ خلق موقعيت هايي كه منجر به شرايط ارتباط بهتر بين فرستنده و گيرنده مي شود.
نيلس پراتلي، سردبيراخبار و تحليلگر وب سايت thestreet.co.uk درباره مهارت هاي روزنامه نگاري آنلاين معتقد است كه هيچ روشي بهتر از همان سوال هاي قديمي (‘how’, ‘why’, ‘where’, ‘when’ and ‘what ) وجود ندارد.زيرا در شرايط آنلاين نيز اين سوال ها همچنان مطرح هستند. اما منصفانه اين است كه بگوييم كه شيوه هاي گوناگون نوشتن وجود دارد. در شرايط آنلاين مفيد تر اين است كه:
- مستقيم تر بنويسيم.
- ازجملاتي استفاده كنيم كه احتمالا كوتاه ترهستند.
- از كلمات كوچك، اما موثرتراستفاده كنيد.
 - حداكثرپانصد كلمه (حتي براي مقاله اي كه مي خواهد ديدگاهي را ارائه كند.)
پيرري لند سردبير محتوايي سايت Smarterwork.com   مي گويد: نوشتن براي وب بسيار متفاوت از نوشتن براي روزنامه و مجله است. براي ارائه يك نكته در وب شما حقيقتا بايد درراه شفاف سازي، بكارگيري زبان ساده، برجسته سازي كلمات مهم ، تجزيه متن به پاراگراف هاي كوچكتر، با تيتر و زيرتيتر يا استفاده از تمهيداتي مانند فهرست كردن نكات مهم و امثال آن، تلاش فراوان بكنيد.
اما ما هنوز نتوانسته ايم به اين سوال پاسخ دهيم كه نهايتا چه حجمي براي نوشتن اخبار در وب كافي است؟
بقيه اش با شما

Posted by at 01:17 AM | Comments (1)

سالروز تولد قدس آنلاين مبارك

مصاحبه من را با روزنامه قدس در اينجا بخوانيد.متن سوال و جوابي مصاحبه هم به شكل زير بوده است؛ خانم پور صفر ،تبريك،خسته نباشيد، آنلايني ها قدس شما هم همينطور:


                            روزنامه آنلاين يك فرصت است
نسخه‎ي الكترونيك روزنامه چيست؟
نسخه الكترونيك روزنامه يعني نسخه اي كه بتوان آن را روي صفحه مانيتوركامپيوتر و از طريق اينترنت مشاهده كرد و مورد مطالعه قرارداد.
چه تحولات و تغييراتي در نياز مخاطبان در گذر زمان پديد آمد كه نسخه‎ي الكترونيك روزنامه‎ها را اجتناب‎ناپذير كرده است؟
من فكر مي كنم نخستين كلماتي كه ميان "آدم" و "حوا" رد بدل شده است، احتمالا اين بوده كه يكي شان از ديگري پرسيده است:« چه خبر؟» اين يعني اينكه انسان تشنه دانستن است؛ از چيزي كه نمي داند و برايش تازه و جالب است. به عقيده من اگر بخواهيم ريشه يابي كنيم.اساس روزنامه نگاري الكترونيك كه من ترجيح مي دهم، بگويم: «روزنامه نگاري آنلاين» بردو عنصر «سرعت» و «فراگيري» نهفته است. ظرف اطلاعات را هركسي كه زودتر - و به تعداد بيشتري از انسان هاي تشنه برساند، برنده است.  
آيا نسخه‎هاي الكترونيك بايد بدون كم وكاست دنباله‎روي نسخه‎هاي چاپي خود باشند؟ اگر پاسخ منفي است دليل اين امر چيست؟
به همين دليل است كه مي گويم، ترجيحا بگوييم روزنامه نگاري آنلاين. چون وقتي مي گوييم نسخه الكترونيكي شمول عام تري پيدا مي كند؛ اگر منظور شما نسخه ديجيتال است كه به صورت (pdf) هنوز هم برخي روزنامه ها استفاده مي كنند، خوب شما چاره اي نداريد. بايد همان نسخه را ارائه كنيد. اما مطمئنا شما منظورتان نسخه انلاين است.در اين صورت بايد فرق كند. به اين دليل كه اكنون ديگر شما 24 ساعت به 24 ساعت، نيستيد.بلكه "دم"، "لحظه" و "آن" هستيد. در زماني كه خبر دستگيري صدام اعلام شد، سردبيران روزنامه هاي آمريكايي به شانس خودشان لعنت گفتند. چرا؟ به اين علت كه ابتداي صبح بود و دو سه ساعتي از چاپ روزنامه هاي شان مي گذشت. خبر آنقدر اهميت داشت كه آنها را به چاپ دوم ترغيب كند، اما كار از كار گذشته بود. وقتي مردم از خواب بيدار شدند و خبر را از راديو و تلويزيون شنيدند، منتظر نشدند كه نزديك ظهر، چاپ دوم روزنامه ها برسد. به سوي سايت هاي آنلاين، وبلاگ ها، روزنامه هاي سايبر حمله بردند. 
آيا نسخه‎هاي آنلاين مي‎توانند از نسخه‎هاي چاپي خود پيشروتر باشند. ( بطور مثال برخي از خبرهاي اختصاصي در نسخه‎ي الكترونيك يك روزنامه موجود مي‎باشد اما همزمان نسخه‎ي چاپي فاقد آن است).
من ترجيح مي دهم از واژه پيشرو استفاده نكنم. چون محدوده دايره معني آن را نمي توان مشخص كرد. روزنامه انلاين يك تعريف براي خودش دارد. به لحظه خبر مي دهد، علاوه بر نوشته، مي تواند تصوير، فيلم ، و صدا را هم منتقل كند، و در عين حال تعاملي است. مي تواند همزمان با ارائه مطلب، شما را به مطالب تكميلي لينك بدهد. قدرت خبرنگاران را براي غناي بيشتر بخشيدن به خبر – به علت داشتن ارشيو همزمان - افزايش داده است. شما اگر از اين امكانات استفاده كرديد، معني اش اين است كه به جاي آنكه كلاشينكوف به دست گرفته باشيد، گويي پشت تانك نشسته ايد.
آيا سرمايه‎گذاري مديران مطبوعاتي در خصوص روزنامه‎هاي الكترونيك در كنار نسخه‎هاي چاپي امري مقرون به صرفه است و آيا به توسعه‎رسانه‎اي مي‎انجامد؟
بايد ديد آنها چه هدفي را دنبال مي كنند. بايد ديد ما به چه چيزي "صرفه" مي گوييم. به هر حال روزنامه آنلاين يك فرصت است و هركس از فرصت ها درست استفاده كند، برنده است؛ اين طور نيست؟
پ.ن: به كار بردن اصطلاح آنلاين براي روزنامه قدس از سوي من درست نبوده است. از آنجايي كه روزنامه نگاري به نام جمشيد در بخش كامنت همين مطلب اين موضوع را به درستي اصلاح كرده است، ترجيح دادم به جاي اصلاح تيتر خودم، اقدام به نوشتن اين پانوشته كنم. ضمنا اميدوارم اين نوشته من باعث شود كه قدسي ها هم به فكر آنلاين كردن خودشان بيفتند. و يك خبر خوش هم بدهم كه يك روزنامه مطرح ديگر كشور همين روزهاست كه به جمع روزنامه هاي آنلاين اضافه مي شود.

Posted by at 10:03 AM | Comments (8)

اينفو گرافيك و باور پذيري خبر

Untitled-9.gif


واژه "اینفوگرافیک " یا " گرافیک خبری " اصطلاحی است برای یکی از کاربردهای خبری گرافیک . آنهم زمانی که گرافیک ابزار اصلی ارسال و انتقال خبر باشد. توجه داشته باشید که "ابزار اصلی" است نه فرعی و تزیینی . یعنی خبر بوسیله گرافیک بیان می‌شود نه بوسیله نوشتار (در رسانه‌های مکتوب ) و نه بوسیله گفتار (در رسانه‌های صوتی- تصویری مثل تلویزیون ). اما اینطور هم نیست که هر خبری را با اینفوگرافیک بتوان ارائه داد. خبری این قابلیت را دارد که سه ویژگی داشته باشد : اول قابلیت مصور شدن را داشته باشد یعنی بتوان آن را به زبان تصویر ترجمه کرد طوری که مفاهیم بصری آن برای مخاطبان خبر قابل فهم باشد. دوم خبر همراه شرح و توضیح بیاید. این توضیحات پیش شرط تصویرسازی خبر است. ویژگی سوم مخاطبان عام است. خبری که مخاطب خاص دارد نیازی هم به اینفوگرافیک ندارد. با چند مثال اینفوگرافیک را واضح‌تر می‌گویم :... [مطالعه اين يادداشت كوتاه را به مديران خبر تلويزيون و روزنامه نگاران توصيه مي كنم.] 

Posted by at 02:43 PM

تفنگ چخوف را شليك نمي كنيم

آقا سياوش و آقاي منتجبي عزيز، از كامنت ها و اظهار نظر هردوي شما عزيزان متشكرم. واقعيت اين است كه مثال آورده شده از چخوف از سوي شما دوبزرگوار اشتباه برداشت شده است. البته اينكه شما هردو نفر به اين جمع بندي رسيده ايد، به يك معناي ديگر مي توان گفت كه من در بيان مطلب موفق نبوده ام و احيانا توضيح درستي نداده ام.
مخلص كلام اينكه، براي رعايت ايجاز در نوشته، ما اگر لغتي، عبارتي، جمله اي يا پاراگرافي را در نوشته خود مي آوريم، نيايد اين نوشته دكور باشد، بلكه بايد سرجاي خودش باشد و به پيشبرد پيام كمك كند؛ يعني اگر از ما پرسيدند: چرا اين را آورده ايد؟ ما بايد بتوانيم به طور منطقي آنرا توجيه كنيم. يعني در نوشتن براي رسانه، اضافه گويي و بيهوده گويي نبايد صورت گيرد. براي جا انداختن بهتر اين مفهوم من مثال چخوف را استعاره گرفتم. آقاي منتجبي عزيز، اين كه شما در باره تفنگ چخوف و شليك آن،فرموده ايد:«می توان بدون شلیک و بدون برداشتن از روی دیوار از آن استفاده کرد. القای قدرت یا ترس به دیگری.» اگر شما اين حرف را به مرحوم چخوف هم مي گفتيد، حرف شما را تاييد مي كرد. چرا؟ به اين دليل كه اين همان حرف اوست. وقتي شما تفنگ را شليك نمي كنيد ولي در پاسخ من مخاطب كه از شماي نمايشنامه نويس، مي پرسم چرا ان تفنگ را روي ديوار آويزان كرده ايد، ولي شليك نمي كنيد؟ شما پاسخ مي دهيد. قصد من شليك نبود، قصد من « القاي قدرت و ترس به ديگري» بود. مي خواهم بگويم ،به تعبير چخوف شما آن را شليك كرده ايد! چون شما براي آن توجيه منطقي داريد. ولي اگر مي گفتيم همينطور براي قشنگي. آنوقت قانع كننده نبود.

Posted by at 04:48 PM | Comments (2)

تفنگ چخوف

اقاي هاشمي، سردبير محترم وبلاگ هنر هشتم، در كامنت مطلب « رابطه معكوس؛ فراواني مخاطب و حجم خبر» سوالي درباره ايجاز مطرح كرده اند، كه به آن پاسخ داده ام:آقاي هاشمي عزيز،در مورد سوالي كه فرموديد، بايد بگويم: ايجاز به معناي آن نيست كه مطالب روزنامه بايد لزوما همه كوتاه باشد.مثلا ما نمي توانيم براي رعايت ايجاز از روزنامه نگاران يا مديران تحريريه بخواهيم كه صفحه روزنامه را به جاي آنكه با 4 خبر پر كنند، با 15 خبر پر كنند.
متاسفانه اكثر ما اين اشتباه را از واژه ايجاز برداشت مي كنيم. بعضي مواقع من از دانشجويي سوال مي كنم: ايجاز يعني چه؟ مي گويد: « يعني خلاصه نويسي» درحاليكه به يك عبارت معناي آن، خلاصه نويسي هم نيست! حالا سوال اين است: « پس ايجاز چيست؟» رعايت ايجاز، يعني:« نوشتن آنچه كه اگر ننويسيم، بخشي از پيام به مخاطب منتقل نخواهد شد. و ننوشتن آنچه كه اگر بنويسيم، چيزي به مفهوم پيام اضافه نخواهد شد.» به عبارت ديگر يعني تفنگ «چخوف». آنتوان چخوف نمايشنامه نويس معروف روسيه مي گويد: « اگر من تفنگي را در صحنه اي از تاتر بر ديوار بياويزم، حتما آنرا در صحنه اي ديگر شليك خواهم كرد.» اين نگاه براي رسانه هم پر معنا است. اين يعني اينكه هيچ چيز دكور نيست. در روزنامه و كلا رسانه هم ما به عنوان خبرنگار، نويسنده، دبير و سردبير نبايد اجازه دهيم كلمات و جملات و پاراگراف هاي اضافي به نوشته ها راه پيدا كنند. با اين توضيحات، اكنون اگر ما احساس كرديم براي انتقال يك پيام لازم است كه يك چهارم صفحه روزنامه را سياه كنيم، ترديد نكنيد كه بايد اينكار را بكنيم.

Posted by at 09:33 PM | Comments (6)

رابطه معكوس؛ فراواني مخاطب و حجم خبر


شايد اصل حرف براي روزنامه نگاران كليشه و قديمي باشد، اما نموداري كه ملاحظه مي كنيد، اين حرف را علمي تر به ما نشان مي دهد. بله؛ هر چه تعداد كلمات شما، جملات شما، و پاراگراف مطلب شما بيشتر باشد، به همان نسبت خوانندگان خودتان را از دست خواهيد داد.( هر كلمه اضافه كه مي نويسيد، گلوله توپي است كه به سوي مخاطبان شليك مي شود.) همانطور كه در نمودار مشاهده مي كنيد،بررسي ها نشان مي دهد 7/56 درصد خوانندگان تنها 5 پاراگراف اول يك خبر را مطالعه مي كنند و از خير بقيه خبر مي گذرند، 39 در صد تا 10 پاراگراف يك خبر را مي خوانند، و تنها 28 درصد حوصله و وقت مي كنند تا 25 پاراگراف مطلب را ادامه دهند.
اين موضوع بر دو نكته مهم تاكيد دارد: (اول) اهميت سبك هرم وارونه را در خبر نويسي مورد توجه قرار مي دهد؛ نكات مهم را در بالاي خبر بنويسيد كه اگر مخاطب هر مقدار از خبر را خواند، به همان نسبت مهمترين نكات را دريافت كرده باشد.(دوم) ما را به ضرورت رعايت "ايجاز" در روزنامه نگاري توصيه مي كند: «حرف اصلي را بزن و برو» به همين علت است كه مي گويند: ‌پس از سادگي، ايجاز مهمترين عنصر مورد توجه روزنامه نگاران است. ايجازي كه از كلمه و جمله شروع مي شود و تا متن كامل يك مطلب را دربر مي گيرد. دي. اچ. منزل ( D.H.Menzel ) يكي از نويسندگان كتاب، «نگارش يك مقاله تكنيكي» به جمع آوري آماري براي يافتن طول لازم و كافي جمله هاي يك مقاله تكنيكي پرداخت؛ او دريافت كه درك جمله هاي با بيش از 34 كلمه، بسيار دشوار است و مصرف كننده به طور حتم، صبر و طاقت كمتري در قبال جمله هاي طولاني و رگبار كلمه ها از خود نشان مي دهد.

Posted by at 11:27 AM | Comments (4)

مثالي به سبك خبري گيلاس

آقاي سام فرزانه از من خواسته بودند كه به سبك گيلاس، خبري را درباره درگذشت استاد صنعتي تنظيم كنم. بعد هم پس از مكاتباتي كه در بخش كامنت اين خبر صورت گرفت، ايشان خبري را كه خودشان در روزنامه شرق تنظيم كرده بودند براي من ارسال كردند. كه تنظيم شده آنرا به سبك گيلاس در زير مي خوانيد. خبر تنظيم شده به سه رنگ ارائه شده است؛ قسمت اول بالاي گيلاس را نشان مي دهد، و به سبك هرم وارونه تنظيم شده است. قسمت وسط به سبك ترتيبي، زندگينامه استاد و برخي نقل قول ها را مطرح مي سازد. وقسمت پاياني با اين جمله:« اگر در زمان حياتش كارهاى او را نديده ايد، امروزه در نبودش،...» و ارائه يك نقل قول از آقاي شهلاپور، تا حدودي به بخش آغازين برگشت خورده است.


استاد صنعتي درگذشت


خانم ها، آقايان، خبر مرگ هنرمندى را به اطلاعتان مى رسانم كه دوبار در جريان تحولات سياسى ايران، افراطيون مجسمه هايش را كه از مردم ستم ديده ساخته بود، خرد كردند و بار دوم دلش را چنان شكستند كه ديگر مجسمه نساخت؛ علي اكبر صنعتي.


معلوم نيست كه «حميد شانس» مجمسه ساز، زماني كه از دستان استاد قالب گيري مي كرد تا نمونه هاي برنزي آن را به برگزيدگان  اهدا كنند، مي دانست كه او در آستانه رفتن قرار دارد؟ صنعتي در طول زندگى هنرى خود نزديك به يك هزار نگاره و ۴۰۰ مجسمه خلق كرد. نقاشى هاى آبرنگ او به شهادت شهلاپور و احمدرضا احمدى شاعر، كارهاى درخشانى هستند. استاد صنعتي عضو فرهنگستان هنر ايران در آستانه 90 سالگي درگذشت. از ويژگى هاى آثار "صنعتى" اين بود كه برخلاف سنت مجسمه سازى كلاسيك، او از مردم عادى- آنهايي كه درمانده و رنج ديده هستند- مجسمه ساخت و درد و رنج اين قشر از مردم را در زمانى كه ايران تلاش مي كرد  چهره خوشايندى از خود به نمايش بگذارد، نمايان كرد. علي اكبر صنعتي در سال 1381 از سيد محمد خاتمي رئيس جمهور وقت نشان درجه اول هنري كشور را دريافت كرد. پيكر او روز چهارشنبه تشييع خواهد شد و قرار است در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده شود. گرچه هنوز از محل تشييع خبري نرسيده است.  


او كه بود


"صنعتي"سال ۱۲۹۵ در كرمان متولد شد. به رغم تلاش هاى مادرش «بى بى» نتوانستند روى پاى خود بايستند و راهى پرورشگاه شد. بعد از تحصيلات ابتدايى به تهران آمد و در مدرسه كمال الملك مشغول به تحصيل شد. از آنجا دانشنامه نقاشى گرفت و در سال ۱۳۱۹ با ليسانس نقاشى به كرمان بازگشت و بعد از پنج سال تدريس در پرورشگاه صنعتى باز به تهران آمد. در جريان كودتاى ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و بركنارى دولت مصدق، عده اى از اراذل به نمايشگاه او هجوم آوردند و مجسمه هايش را شكستند. نقاشى هايش هم از بين رفت.


"صنعتى"زماني كه فارغ التحصيل مدرسه كمال الملك بود، موزه اى به سازمان شير و خورشيد آن زمان (هلال احمر كنونى) اهدا كرد، و به مدت پنج سال به كار آموزش كودكان پرورشگاهى در پرورشگاه صنعتى - كه خود بزرگ شده آنجا بود- پرداخت. (پرورشگاه اين روزها تبديل به موزه صنعتى شده و در حال حاضر در دست تعمير است.)  هر مجسمه و تابلويى را كه امكان مرمت داشت باز سازي كرد و بار ديگرمجسمه سازي را از سر گرفت، اين بار از شخصيت هاى بزرگ ايران و جهان. بعد هم به اصرار پسرش حاج اكبر صنعتى كه بعد از پدر، پرورشگاه "صنعتى" را اداره مى كرد، نمايشگاه را به ساختمانى در حوالى ميدان راه آهن منتقل كرد. اين نمايشگاه تا سال ۱۳۵۲ داير بود و بعد از آن به دلايل نامعلومي، تعطيل شد تا آنكه در جريان انقلاب ۵۷ ميوه فروشان ساكن مقابل نمايشگاه، كارهاى باقى مانده در آن كارگاه را خرد كردند. استاد صنعتي خود در اين باره چنين مي گويد:« جاى آن همه يادگار عشق و هنر را انبوهى ميوه و سبزى گنديده گرفت.» بعد هم: «كمرم شكست، خميده شدم و به گريه افتادم و ناليدم» در حاشيه چهارمين دوسالانه مجسمه تهران در تابستان سال ۱۳۸۴ تعدادى از آثار او از موزه هلال احمر و موزه كرمان به تهران منتقل شدند.


بدور از كليشه


ازجمله كارهاى ويژه "صنعتي"مى توان به نقاشى هاى او با سنگ اشاره كرد. سنگ هاى رنگى را كنار هم مى چيد و از كنار هم قرار گرفتن آنها نقش هايى مى ساخت. همين كارها را در پرورشگاه صنعتى در كرمان به نمايش گذاشته بود و با بچه ها اين كار را تمرين مى كرد. درباره تاثير كارهاي او هم همين بس كه افرادي مانند "حميد شانس" در كرمان با هنرهاى تجسمى بيشتر آشنا شدند. حميد شانس درباره او مي گويد: «استاد صنعتى شاگرد ابوالحسن خان صديقى بود كه به پرنسيب هاى كلاسيك اعتقاد داشت. اما با همه حرمتى كه براى استاد قائل بود، از لحاظ مضمون مسير ديگرى را كه واقع گرايانه و مردمى بود، برگزيد. اولين تحولى كه او در شيوه كار مجسمه سازى اش ايجاد كرد پرداختن به آدم هاى معمولى بدون تصنع بود. او به جاى آنكه از متريال ماندگار و پايا كه قبله آمال يك مجسمه ساز كلاسيك است، دل كند با سنگ و برنز كار نكرد و با ابزارى دم دستى مثل گچ كه ماده اى روزمره است، كار كرد. گچ در مجسمه سازى مانند سنگ و برنز خوش پز نيست. كار ديگرى كه كرد اين بود كه از قالب گيرى به جاى ساخت سرويس ها استفاده كرد. در بسيارى از كارهايش سرهاى مردم معمولى را قالب گيرى كرد و از آنها استفاده كرد. با اين كارش، درد و رنج مردم را كه چهره هاى زيبايى هم نداشتند تصوير كرده بود. با همه دفرماسيون  هايى كه چهره هاى واقعى دارند و البته اميدى كه در همه چهره ها بود. حتى گاهى پارچه را به گچ مى زد و به جاى لباس بر تن مجسمه ها مى كرد. ابايى هم نداشت كه زيبايى كار كلاسيك ها را نداشته باشد.


او همچنين فرم هرمى كارهاى كلاسيك را در كارهايش تكرار نكرد. آدم هايش را در فضا پراكنده كرد. همان طورى كه آدم ها در واقعيت در فضا پراكنده هستند. باز هم زيبايى كار كلاسيك را از دست داد و سرزندگى را به دست آورد.»" شانس" همچنين عقيده دارد كه كارهاى صنعتى نه كپى دوره هاى مشابه در اروپا است و نه ادامه كار كلاسيك ها: «كارش مخصوص خودش بود و از احساس واقعى او مى آمد و ويژگى هاى خود را داشت و در آن از نمادهاى كليشه اى ايرانى خبرى نبود.»

اگر در زمان حياتش كارهاى او را نديده ايد، امروزه در نبودش، مى توانيد به موزه او در ميدان امام خمينى(ره) مراجعه كنيد. موزه اي كه "سعيدشهلاپور" مجسمه ساز، درباره آن مى گويد: وضع موزه اسفبار است ولى به هر حال مى شود از آنجا ديدن كرد و به اين موضوع پى برد كه استاد چه نوع كارهايى مى ساخت. شهلاپور مى گويد:« او بسيارى از كارهايش را خودش به خودش سفارش مى داد؛بدون هيچ دستمزدى، و بدون اميد به هيچ درآمدي.»

Posted by at 03:07 PM | Comments (5)

پاسخ به سوال آرش

آقاي شفاعي، خبرنگار روزنامه قدس و جام جم خواسته است كه نمونه ترجمه شده اي از سبك داستاني به او آدرس بدهم. آرش عزيز، تو را به ترجمه خانم "لادن ملازاده صادقيون" كه درباره سبك هاي خبري نوشته شده ارجاع مي دهم. يكي از مثال ها در همين رابطه است.

Posted by at 08:47 PM

سوال و ديدگاه آقاي سام فرزانه درباره سبك گيلاس

آقاي "سام فرزانه" ايميلي براي من ارسال و درباره سبك خبري "گيلاس" دو سوال و يك نظر به شرح زير مطرح كرده اند:


1. آيا اين روش، براي نوشتن خبر است، يا گزارش‌هاي خبري ( news story


2.  در مثالي كه نوشته‌ايد، خبر در پاراگراف دوم به ما داده مي‌شود و در پاراگراف اول تنها اين اطلاع به ما داده مي‌شود كه مي‌خواهيم، مطلبي درباره واكنش‌هاي هنرمندان و مردم عادي درباره درگذشت اين هنرمند و احتمالاً چيزي درباره زندگي او بخوانيم. حالا سوال من اين است كه اگر اين گزارش به همان سبك گيلاس باشد، اصل قضيه كدام است؟ خبر مرگ آن هنرمند يا گزارش واكنش‌ها؟ اگر اولي باشد كه نمي‌توان به شروع گزارش هرم وارونه گفت. اگر هم حدس دوم من درست باشد كه ديگر اين سبك را مي‌توان براي گزارش نويسي به حساب آورد نه خبر نويسي.


3.  به نظر من اين شيوه حتي براي خبر‌هايي كه تا   700 كلمه هم نوشته مي‌شوند، قابل استفاده است و اگر اين را قبول كنيم، مي‌توانيم از اين شيوه در روزنامه‌هاي صبح يا رسانه‌هاي اينترنتي هم استفاده كنيم كه مخاطبان كم حوصله دارند.


سام عزيز


سلام.


از توجه و ظرافتي كه در فهم مطلب به خرج داده اي،و سوال هايي كه كرده اي، ممنونم.اما در پاسخ به سوال اول بايد بگويم: در ادبيات خبر در غرب تا جايي كه من اطلاع دارم هر سه واژه ي "نيوز"، "نيوز استوري" و "استوري" به معني خبر مطرح است. ترجيحا شايد بهتر باشد گزارش خبري را در واژه "نيوز فيچر"(News Feature ) ببينيم.


حالا سوال تو اينست كه: بالاخره سبك گيلاس، سبكي است براي گزارش خبري يا خبر؟


اگر من بخواهم يك جواب درست به اين سوال بدهم، بايد بگويم هردو.


در مورد سوال دوم: اكنون به مثال توجه كنيم! من سوال تو را اگر اجازه بدهي تجزيه مي كنم تا پاسخ ها روشن تر شود:


بخش اول اينكه، آيا مثال آورده شده، مربوط به گزارش خبري است يا خبر؟ بدون شك گزارش خبري؛ درعين حال اين حرف منافاتي ندارد كه مي توان به سبگ گيلاس، خبر تنظيم كرد. يكي از مشخصه هاي شروع در گزارش خبري اين است كه ما قانون ليد در خبر را براي گزارش خبري بيش از يك پاراگراف مي بينيم؛ يعني قانون حداكثر 35 كلمه براي ليد، به كنار مي رود و ممكن است 3 يا 4 جمله يا پاراگراف براي شروع گزارش بنويسيم. مبناي ما در شروع يك گزارش خبري، آنهم در سبك ساعت شني و سبك گيلاس اين است كه نويسنده در پاراگراف هاي اوليه ( توجه كن پاراگراف هاي اوليه نه ليد35 كلمه اي ) بايد مهمترين نكته ها را بگويد.  مثلا در همين مثال نويسنده مي توانست با يك اصلاح جزء اي( حذف"با اين حال" در پارگراف دوم) پاراگراف اول و دوم را جابجا كند. اما قبول كن" آنها مي دانستند كه خبر ناگواري در راه است..." يك لطف ديگري به شروع داده است.


نتيجه: حدس تو درست است، اما فقط در مورد اين مثال، ولي مي توان خبر را هم به همين سبك تهيه كرد.


3. نظر تو درباره استفاده از اين سبك در بيان خبرهاي 700 كلمه اي و استفاده در روزنامه هاي صبح و رسانه هاي اينترنتي كاملا درست است.

كامنت باز است. اگر نظري داري يا هريك از همكاران دانشگاهي و مطبوعاتي يا دانشجويان گرامي در اين مورد نظري دارند، بنويسند تا همه استفاده كنيم.

Posted by at 11:22 AM | Comments (7)

سبك خبري گيلاس

clip_image001.gif

سبك خبري گيلاس( glass ) با كمي تفاوت در ساختار، شبيه سبك "ساعت شني" است. اين سبك نيز با يك "هرم وارونه" شروع مي شود و سپس تا قبل از بخش پاياني به شكل ترتيبي و تاريخي (سبك هرم) پيش مي رود و معمولا با يك جمله يا عبارت كه مرتبط  با ليد است،به پايان مي رسد.


اين ساختار خبري به گزارشگر امكان مي دهد تا قبل از آنكه روي ليد و يا پايان خبر متمركز شود به سبك ترتيبي اتفاقات را تا پايان كنار هم قرار دهد.در اين سبك پاراگراف شروع و پاراگراف پايان هردو شامل اطلاعات مهم مي شود.شما در اين سبك معمولا پايان خبر را به شروع آن گره خواهيد زد.از اين تكنيك بعضي مواقع به عنوان تكنيك پايان دايره اي circle kicker ( كيكر واژه روزنامه هاي قديمي به معناي پايان است) نامبرده شده است.نويسنده در اين سبك سعي مي كند در پايان خواننده را به شروع گزارش بازگرداند.


درمثال زير جنيفر وينر گزارشكر نشريه فيلادلفيا اينكواير درباره واكنش مربوط به  مرگ "جري گارسيا" رهبر گروه "گريت فول دد" گزارشي نوشته است. گزارشي كه تصويري از طرفداران و فقدان او را در ليد و پايان به نمايش مي گذارد.


شروع گزارش


آنها مي دانستند كه خبر ناگواري در راه است چون گزارشهاي متعددي در مورد استفاده اسطوره آنان از مواد مخدر و همچنين نا مساعد بودن شرايط جسماني وي بچاپ رسيده بود.


با اين حال ديروز بعد از ظهر طرفداران گروه" گريت فول دد" نمي توانستند با خبر در گذشت جري گارسيا كه گيتاريست برجسته اين گروه بود كنار بيايند.خواننده اي كه زماني قلب آنان بود.


جان راكول كه يكي از پيشكسوتان موسيقي به شمار مي آيد و تا كنون در بيش از 400 كنسرت حضور داشته است مي گويد:همگان مي دانستند كه جري بيمار است.ما فقط مي خواستيم چاق تر شدن، پيري  و همچنين دوران بازنشستگي اورا نيز ببينيم . با انكه وي از دنيا رفته اما فكر مي كنم به گونه اي ديگر بازنشسته شده است.


بعد از يك پس زمينه كه شرح مي دهد مرگ جري و واكنش طرفداران معروف و غيرمعروف گروه "ددهد"ها را "وينر" داستان خبري خود را با اين پاراگراف به پايان مي رساند:


پايان گزارش


 در نزد بعضي ها موسيقي تنها آنچيزي بود كه با گروه "ددهد" معنا مي يافت و  با مرگ  جري گارسيا پايان يافت .


خانم رندي هورن از شمال شرق فيلادلفيا ديروز محل كار خود را زودتر از موعد مقرر ترك كرد. او از زماني كه همكارانش خبر مرگ جري را به وي اعلام كردند به  طور مداوم گريه كرده است و در قلب خود احساس درد مي كند.


وي مي گويد: من در راه خانه نوارها ي كاست وي را خرد كردم، درحاليكه فكر مي كردم؛ اين ، آن چيزي است كه من در آينده جاي خالي آن را حس خواهم كرد.من امسال سال بسيار بدي را پشت سر گذاشتم ، فكر مي كردم با شركت در چند كنسرت جري در ماه سپتامبر مي توانم بار ديگر با نشاط شوم، اما اكنون من هردو را از دست داده ام.


بياد داشته باشيد كه يك خبر به سبك هرم وارونه كه جزو سبك هاي بنيادي است نياز به يك پايان ندارد. اما خبرنگاراني كه از سبك گيلاس استفاده مي كنند تلاش مي كنند كه خواننده را نگاه دارند و او را با خبر درگير كنند.


يك گزارشگر تلويزيوني غالبا مي خواهد پايان داستان خبري خود را با شروع آن گره بزند اما معمولا زمان لازم براي بسط خبر طولاني به  سبك ترتيبي ندارد.


كارگزاران روابط عمومي غالبا سبك گيلاس را براي نشريات درون سازماني به نسبت سبك هرم وارونه موثرتر مي دانند.خوانندگان نشريات داخل سازمان كه به انها نشريه داخلي نيز مي گويند تعجيلي به نسبت خوانندگان روزنامه هاي صبح ندارند ومي توان انتظار داشت كه يك داستان خبري را با صبر و حوصله تا پايان ادامه دهند.چنين خوانندگاني نياز به دريافت اطلاعات سنگين و جدي سبك هرم وارونه ندارند و اخباري را كه اطلاع رسان و در عين حال سرگرم كننده اند، ترجيح مي دهند.منبع: Modern Media Writing

Posted by at 12:06 PM

نوشتن مثل حرف زدن

"آن لندرز"نويسنده معروف ستون هاي اقتصادي جرايد است. فكر مي كنيد، دليل محبوبيت فراوان او چيست؟:« من ياد گرفته ام همان گونه كه حرف مي زنم، بنويسم و اغلب مردم آن را دوست دارند.» مردم از خواندن نوشته هاي روشن، ساده و قابل هضم لذت مي برند و ساده ترين و واضحترين سبك نگارش، بيان روشن حرف زدن شماست. در مقاله اي در مجله وال استريت، جان لوئيز ديگائيتاني ، براي نوشتن يك متن ساده و صميمانه، يك توجيه ساده دارد: « مجسم كنيد كه به جاي نوشتن،با مخاطب خود مشغول صحبت هستيد.؟» يك بار، رييس اسبق من يك نامه تبليغاتي را به اين ترتيب آغاز كرد: «‌ اطلاعاتي را كه تقاضا كرده ايد، ضميمه نامه كرده ايم.» من از او پرسيدم: اگر قرار بود كه اين پاكت را به جاي پست كردن به دست من مي دادي، چه مي گفتي؟ گفت: خب مي گفتم اين اطلاعاتي است كه مي خواستيد؛‌ و يا اين همان بروشوري است كه تقاضا كرده بوديد، و يا چيزي مثل آن. گفتم :‌خب، چرا همان طور نمي نويسيد؟

Posted by at 08:09 AM

سبك داستاني خبر

wsjgraphic.gif


تنظيم خبر به سبك روايي– داستاني narrative))  شبيه داستان كوتاه است. در اين سبك نويسنده دقيقا از تمام تكنيك هاي قصه گويي ( شخصيت پردازي، صحنه آرايي ، موقعيت ها و نقطه اوج ) بهره مي برد با اين تفاوت كه همه آنچه را كه مي گويد حقيقت دارد و بر عكس داستان و رمان ذهني نيستند.


بهترين كاربرد آن زماني است كه شما يك خبر مهيج (dramatic story)  براي گفتن داريد.در اين گونه خبرها گزارشگر به بيان جزئيات مي پردازد و كردار مردم را به نمايش مي گذارد. سبك روايي همچنين شامل نقل قول هايي است كه  شبيه ديالوگ هستند.


بعضي از اخبار داستاني، بلند هستند، اما شما مي توانيد با استفاده از تكنيك هاي كوتاه نويسي بويژه اگر خبري مهيج براي گفتن داشته باشيد به آن تنوع ببخشيد. اخبار بلند مي توانند مثل بخش هايي از يك كتاب باشند و براي روزنامه مناسب نيستند.


سازماندهي اخبار بلند مي تواند با عرضه يك موضوع روز و جاري در شروع و بازگشت به عقب ( پس زمينه) در بخش دوم باشد. بطوريكه واقعه به صورت ترتيبي  (chronological)تنظيم مي شود. بازگشت دوباره به مسائل جاري و در پايان نيز نگاه به آينده خواهد بود.


خبرهاي كوتاه داستاني با يك ليد توصيفي يا قصه گونه شروع مي شوند، شامل «نات گراف» و سپس بازسازي و بازپروري مطالبي كه به ترتيب صورت گرفته اند؛ اعم از ديالوگ ها، جزئيات و نكات مهيج خبر      


كليد موفقيت نوشتن چنين گزارش هايي پرداختن به جزئيات و سوال از منابع درگير در خبر است و اينكه چه چيزهايي را به خاطر مي آورند و الان چه احساسي دارند. سبك داستاني تركيبي از مطالب مهيج ، گفت وگو و هر آنچه كه مورد نياز براي يك داستان خوب است- مي باشد. 

This story by Juan Soto from Sur about housing shortages is a good example of how you can use narrative writing in short vignettes. Here are two of the four vignettes:

La vivienda que les quita el sueño
Cuatro parejas cuentan el periplo que les ha llevado a solicitar una de las 382 VPO que se ofertan desde el lunes. No son los únicos, hay 12.000 demandantes más

TAN diferentes y tan reales al mismo tiempo. Son personas que por uno u otro motivo carecen de un hogar acorde a sus necesidades y buscan cobijo bajo el paraguas del Instituto Municipal de la Vivienda (IMV). El ente municipal oferta 382 viviendas de protección oficial (VPO). En dos días se han superado las 12.000 solicitudes. En muchos casos la ilusión puede más que la realidad. Ayer cuatro parejas contaron sus historias y cómo han recurrido al IMV en un intento por encontrar la casa de sus sueños.


FRAN Y ESTRELLA 27 y 29 años
"Vivimos ocho personas en casa de mi suegra"

Han pasado seis años desde que esta pareja de Churriana se casó. No tenían dinero para comprar una casa y se mudaron a la vivienda de la suegra. Fran cuenta: "No tuvimos más remedio, la cosa estaba muy mal y el precio de las viviendas es muy alto para los sueldos".

La madre los acogió sin ningún problema, pero los inconvenientes llegaron en el momento en que Estrella decidió quedarse embarazada. "En casa vivíamos seis personas (sus padres, sus dos hermanos solteros y ellos) y hemos tenido dos niños, por lo que casi no hay espacio para vivir", explica con resignación.

Ahora sólo esperan que les toque 'el gordo' en el sorteo que tiene que hacer el Instituto Municipal de la Vivienda entre todas las solicitudes que le lleguen hasta el día 1 diciembre. Mientras, Fran no esconde su esperanza y asegura: "Siempre estás ilusionado para ver si encuentras esa oportunidad soñada".

TERESA Y ANDRÉS 26 y 30 años
"Como sigamos aquí nos vamos a pudrir"

Apenas tenían dinero y no dudaron en meterse en un piso de un solo dormitorio. Tampoco tenían para más. Las circunstancias cambiaron para esta pareja del Nuevo San Andrés con el nacimiento de su hija. "No tenemos ni donde poner la cuna. Como no encontremos algo mejor nos vamos a pudrir ahí dentro", se lamenta Teresa.

Su pequeña residencia es una portería en la que viven de alquiler desde que se casaron hace ocho años. Nunca habían pensado en recurrir al IMV porque "las zonas en las que se construía eran muy malas y nada adecuadas para el crecimiento de un niño pequeño". "Ahora parece que están cambiando y todo el mundo nos dice que están haciendo las cosas muy bien", cuenta Andrés.

English translation:

The house that clears the dream to them. Four pairs count periplo that it has taken to them to ask for one of the 382 VPO that are supplied from Monday. They are not the unique ones, are 12,000 plaintiffs.

FRAN And STARS 27 and 29 years
"We lived eight people in house on my mother-in-law"
They have spent six years since this pair of Churriana married. They did not have money to buy a house and they were changed to the house of the mother-in-law. Fran counts: "We did not have more remedy, the thing was very bad and the price of the houses is very high for the pays".

The mother welcomed them without no problem, but the disadvantages arrived at the moment at which Star decided to remain pregnant. "In house we lived six people (its parents, its two unmarried brothers and they) and have had two children, reason why almost there is space no to live", explains with resignation.

Now only they hope that it touches ' gordó to them in the drawing that it has to make the Municipal Institute of the House between all the requests that arrive until the day 1 December to him. While, Fran does not hide its hope and assures: "you are always deluded to see if you find that opportunity dreamed".

TERESA And ANDRÉS 26 and 30 years
"As we follow here we are going to rot"

Hardly they had money and they did not doubt in putting in a floor of a single dormitory. They did not have either for more. The circumstances changed for this pair of New San Andrés with the birth of their daughter.

"We do not have nor where to put the cradle. As we do not find something better we are going away to rot there inside ", Teresa laments itself.

Its small residence is one portería in which they live on rent since they married eight years ago. They had never thought about resorting to