توجيه و كمي هم بهانه
تابستان تنبلي - مي تواند تيتر خوبي باشد براي وبلاگ رو در رو . حقيقتا كم فروشي شد. به همه عزيزاني كه به وبلاگ من سر مي زنند و مي زدند از اين بابت يك پوزش بدهكارم. بخشي از آن را بگذاريد به حساب كم كاري، كم حالي، تنبلي و البته گرفتاري را قبول ندارم اين چهار خط را تحت هر شرايطي بايد نوشت . مخصوصا وبلاگ هم يك كار آنلاين است و تعطيل بردار نيست. البته بخشي از آن را هم بگذاريد به حساب رئيس گرفتار و زحمت كش و متعهدمان آقاي علي آقاي مزيناني كه چندي بود امكان بروز رساني را نه از من بلكه از همه eprsoft نويس ها گرفته بود . رئيس اي پي آر سافت باشي،مدير كل روابط عمومي بهزيستي باشي، ازدواج هم بكني، چه مي شود!!! پانوشت: ضمنا ما كه دستمان به رئيس نمي رسيد (به همان دلايلي كه عرض شد) اما در عوض روزي نبود كه تن و بدن اين آقا مهدي عزيز را كه در همشهري آنلاين كنار دستمان است، نلرزانيم.
Posted by ahmad tavakoli at 09:53 PM
| Comments (2)
دكتر نمكدوست مي آِيد، دكتر افخمي هم
شنيدم كه يك هفته تا نهايت يك ماه ديگر استادان روزنامه نگاري و ارتباطات كشور ،دكتر نمكدوست و دكتر افخمي سايت و وبلاگ خود را راه اندازي مي كنند. بي صبرانه منتظريم.
Posted by ahmad tavakoli at 10:07 PM
دانش ارتباطات از راه رسيد
نشريه تخصصي "دانش ارتباطات" شماره 5 و 6 منتشر شد. فصلنامه دانش ارتباطات را دانشجويان واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي منتشر مي كنند. زحمت اصلي اين نشريه بردوش آقاي كاظمي زاده مديرمسئول محترم آن و آقاي آقارفيعي سردبير گرامي است. اين شماره كمي دير به دست من رسيد و البته ما اين را مي گذاريم به حساب اينكه وقتي مدير مسئول ازدواج مي كند هر اتفاقي ممكن مي شود! در تازهترين شماره اين نشريه تخصصي ميخوانيد: يادداشت: نگاهي به تلاش هاي تحقق جامعه اطلاعاتي بازنگري در گزارش خبري [در مصاحبه با علي اکبر قاضيزاده] خلاصهاي از دو مقاله ارائه شده در دومين کنفرانس بينالمللي روابط عمومي نقدي بر دومين کنفرانس بينالمللي روابط عمومي[محمدمهدي فتورهچي] روابطعمومي، رسانه توسعه[حسن صدري نيا، فيروز ديندار فركوش] الگوي ارتباطي تزريق سوزني[دكتر شيوا پژوهشفر] مقايسه کارکرد خبري روزنامه و تلويزيون[محمودرضا مرتضوي] نگاهي به کميسيون مخابرات و راديو تلويزيون کانادا[حميدرضا حسين] رسانه هاي گروي در تانزانيا[ژاله عيني] چاپ رسانه اي در عصر ديجيتال[اميرحسين قاسمي] تبليغات اثر بخش برابر با مسيري دو طرفه شهروندان جهان، ICTs و آموختن سياست ارتباطات انساني و محيطي روانشناسي رسانه
Posted by ahmad tavakoli at 02:47 PM
آن اتفاق شيرين!
آن خبر خوش اين است: همشهري آنلاين وارد خانواده مطبوعات شد. به سردبيري دكتر يونس شكرخواه؛مردي كه امروز دوستان و شاگردانش سالگرد 50 سالگي او را در كافه تيتر جشن گرفتند.به همشهري، به دكتر قاليباف، به دكتر انتظامي و همه برو بچه هاي همشهري اين تولد را تبريك مي گويم. روي عكس كليك كنيد. اين يك اتفاق شيرين است.
Posted by ahmad tavakoli at 12:46 AM
راز «يونس» بودن
يونس شكرخواه دوست عزيز من است. يك حس دروني، اين دوست داشتن را توجيه مي كند كه فراتر از اشتراكات شغلي دانشگاه و روزنامه است. نمي دانم چيست؟ يا مي دانم، شايد به قلم و نوشته نيايد. اصولا ما انسانها طي دوران زندگي با خيليها آشنا مي شويم. برخيها را به سلام عليكي بسنده مي كنيم. برخي درسايهاند، برخي پشيماني مي آورند. برخي نيز از همان ابتدا حس خوبي در تو ايجاد نمي كنند، و تو حتي نميتواني پيش وجدانت دليل قانع كننده اي براي آن پيدا كني. يونس دوست داشتني است. چرا؟ من نمي دانم ديگر دوستانش در پنجاه سالگي او چه شمع هايي برايش خواهند افروخت، اما من درحد بضاعت خودم درباره او چنين قضاوت مي كنم: «اگر بپذيريم كه بروزو ظهور خداوند در دنيايي كه ما در آن زندگي مي كنيم درخوبيها و زيباييهاست وبازتاب آن را در نيكي به پدر مادر، آزار نرساندن به ديگران، نيكي كردن به ديگران، غيب نكردن، تهمت نزدن،نداشتن بخل و كينه و حسد، داشتن گذشت، خوشرويي، برخورد خوب، دانايي و... بدانيم. يونس عزيز از هركدام اينها كم بهره نيست.» او انسان است. احمد توكلي
Posted by ahmad tavakoli at 06:33 PM
كافه تيتر فراموش نشود
امروز جشن گراميداشت 50 سالگي دكتر شكرخواه مختصر و مفيد در كافه تيتر برگزار مي شود. ساعت 7.5 شب يادتان نرود.اگر آدرس هم نداريد از اينجا برداريد.
Posted by ahmad tavakoli at 11:22 AM
لطفا لبخند بزنيد
بالاخره زور دوستان چربيد. ما كه مثل آقاي دكتر سطاني فر نيستيم.كه هر چه گفتيم: دكترجان، اين عكس خيلي خشن است؛ پايش را كرد توي يك كفش كه حتما همين و ديگر هم تغيير نمي كند. دانشجويان مي گويند: تو كه هميشه مي خندي؟ چطور اين عكس اخمو را انتخاب كرده اي؟ (البته دانشجوياني كه آن روي ما را نديده اند.) به هرتقدير قرار شد اين عكس خندان را جايگزين كنم. واقعيت اين است كه خيلي به تغييرات مداوم وبلاگ در هر حدي و شكلي اعتقاد ندارم، اما اعتقادم به اين مساله قوي تر است كه وقتي انسان مي تواند بخندد، چرا بايد اخم كند؛ لذا شما هم لطفا لبخند بزنيد.
Posted by ahmad tavakoli at 12:01 PM
مصداقها
ظهر روز بازي با پرتغال در اتوبان نيايش سوار يك ماشين كرايهكش شخصي شدم. جواني سي و پنچ ساله راننده بود و من تنها سرنشين. خمار به نظر مي رسيد؛ كمي كه جلوتر آمديم، سرش را به طرف من خم كرد و پرسيد: - بازي ساعت چند است؟ - گفتم: ساعت 5/4. كنجكاوانه پرسيدم: مي بريم؟ - گفت بازي كي با كي هست؟ - گفتم : ايران و پرتغال. - گفت: آره مي بريم. اين تمام ديالگوگ ما در ده دقيقه مسيري كه طي شد- بود. وبعد از آن من با خودم ديالوگ داشتم.اين حس غريب از ادمي كه نمي داند كي با كي بازي دارد و بعد هم در پاسخ سوال من با آرامش تمام و بدون هيچ مكثي مي گويد: بله مي بريم، حس جالب و خوشايندي رسيد. باخود گفتم شايد هم همين طور شد. شايد هم برديم. اكنون بعد از سه روز كه از بازي مي گذرد. باخود مي انديشم آيا آن روز ظهر،ما دو نفر مصداق كامل از يك كل نبوديم؟
Posted by ahmad tavakoli at 10:00 AM
آقازاده برمي گردد
يكي دو روز قبل شنيدم، محمد اقازاده در وبلاگش نوشته كه ديگر نخواهد نوشت.حقيقتاش من محمد را خوب ميشناسم و چون با روحيه او آشنا هستم و از طرفي مي دانستم كه چه قدر از راه اندازي وبلاگ و يافتن دوستان جديد خوشحال است، از شنيدن اين خبر يكه خوردم. ديشب با او تلفني صحبت كردم. و به اين نتيجه رسيدم كه:مشكلات قابل حل است، همين روزها محمد برمي گردد؛ با انرژي فراوان.آقازاده گرامي منتظريم.
Posted by ahmad tavakoli at 04:47 PM
یک جوجه روزنامه نگار
شيما خانم روزنامه نگار و گزارشگر به جرگه وبلاگ نويسان پيوست. شيما دانشجوي من بوده و گزارشهاي خوب او را با عنوان نفوذي در مجله چلچراغ خيليها خوانده اند و لذت برده اند. ورود او را به جمع وبلاگ نويسان روزنامه نگاري تبريك مي گويم. پ.ن:ضمنا تا يادم نرفته بگويم كه او جوجه روزنامه نگار نيست؛بيشتر از اين حرفهاست.
Posted by ahmad tavakoli at 11:29 PM
فنجان را بخاطر بسپار
مطمئنا عبارت« فنجان را بخاطر بسپار» اسم فيلم سينمايي نيست،اما اين كه چيست هم نميشود تا چند روزي افشاگري كرد.فقط توجه داشته باشيد كه: 1. خبر هاي خوش « رو در رو » تمامي ندارد. 2.بدانيد كه "همشهري" هاي ما اين روزها پيشبيني مي كنند: توپ جام جهاني تا قبل از اتمام بازيها به نقطه ( دات) مبدل ميشود.
Posted by ahmad tavakoli at 06:53 AM
خردسال ترين وبلاگ نويس
پسر دوست ارجمند، آقاي هاشمي به جمع وبلاگ نويسان پيوست. هم به آقا سجاد و هم پدرشان تبريك مي گويم.
Posted by ahmad tavakoli at 11:37 PM
گراميداشت 50 سالگي مردي كه دانا است
دوست ارجمند، دوست داشتني و انديشمندم يونس شكرخواه به 50 سالگي رسيد. دوستان و دانشجويانش به فكر جشن سالروز نيم قرن زندگي ساده، بي آلايش، سراسر آموختن و آموزش دادن او افتادهاند. اين قدرشناسي شاگردان را بايد پاس داشت،و به او كه مثل آب زلال است بايد سلامي دوباره گفت. [ اينجا را بخوانيد]
تبريك
دیروز کلاه فارغ التحصیلی بر سر گذاشتیم و جشن گرفتیم. برای آنکه شیرینی مهمانی را زیر زبان نگه داریم با عکس گرفتن از همدیگر در لحظه منجمدش کردیم.[ اينجا]
جامعه شبكه اي كاستلز
[ انچه در زير مشاهده مي كنيد خلاصه اي از سه فصل اول جلد دوم كتاب عصراطلاعات مانوئل كاستلز است.طي چند روز گذشته فرصتي دست داد و به مناسبتي آن را مطالعه كردم. چكيده اي از ديدگاه هاي او را در اينجا آورده ام اميدوارم براي علاقه مندان به نظريات اين دانشمند كه احيانا كمتر ممكن است فرصت مطالعه پيدا كنند، مفيد واقع شود.] جامعه شبكه اي كاستلز چه مي گويد؟ - دنيا و زندگي ما به دست جريانهاي متضاد و جهاني شدن و «هويت» شكل مي گيرد. - انقلاب تكنولوژي اطلاعات و بازسازي ساختار سرمايه داري، شكل تازه اي از جامعه شبكه اي را پايه گذاري كرده است. - وجه بارز اين جامعه، جهان شمول شدن آن دسته از فعاليت هاي اقتصادي است كه اهميت استراتژيك قاطعي دارند. - شبكه اي شدن سازمان/ بي ثباتي و فردي شدن نيروي كار/ فرهنگ مجازي كه از نظام رسانه اي فراگير/ به وجود آمده است، از جمله مشخصه هاي جامعه شبكه اي است. كاستلز معتقد است كه اين شكل نوين سازمان اجتماعي با جهان شمولي خود در سراسر جهان منتشر خواهد شد و سرمايه داري صنعتي و دشمن همزاد ان يعني دولت سالاري صنعتي در قرن بيستم را زيرو رو خواهد كرد. اين سازمان هاي نوين / نهادهاي اجتماعي را به لرزه در خواهد اورد / فرهنگ ها را دگرگون خواهد ساخت/ ثروت خواهد آفريد/ و فقر نيز به دنبال خواهد آورد/ حرص و آز و نوآوري و اميد برخواهد انگيخت/ اما مرارت هاو سختي ها هم خواهد داشت و نااميدي نيز در كام زندگي خواهد ريخت/به هر حال خوب يا بد، اين دنيايي تازه است. درباره جلد دوم مي گويد:« در كتاب حاضر به دنبال كشف همين جهان هستيم و كانون توجه اصلي ما نهضت هاي اجتماعي و سياست ها است زيرا آنها برخاسته از فعل و انفعال متقابل ميان جهان شمولي ناشي از تكنولوژي، قدرت هويت ( هويت جنسي، ديني، ملي، قومي، منطقه اي، اجتماعي – زيستي ) و نهادهاي دولت هستند.» « در اين كتاب تاكيد زيادي بر تكثر فرهنگي داشته ام و جلوه هاي سياسي و اجتماعي گوناگون در سرتاسر جهان را بررسي كرده ام. چنين رهيافتي ناشي زا اين ديدگاه است كه فرايند جهاني شدن فني- اقتصادي كه شكل دهنده دنياي ماست ، از چند جبهه، يعني فرهنگ ها، تاريخ ها و جغرافياي گوناگون به چالش خوانده شده و بالاخره در اين چالش دگرگون خواهد شد.» كاستلز مي گويد: از آنجايي كه ساخت هويت اجتماعي در بستر روابط قدرت صورت مي پذيرد، سه صورت و منشاء براي ساخت هويت قائل است: هويت مشروعيت بخش- كه توسط نهادهاي غالب جامعه ايجاد مي شود، تا سلطه آنها را بر كنشگران اجتماعي گسترش دهد و عقلاني كند. هويت مقاومت- اين هويت به دست كنشگراني ايجاد مي شود كه در اوضاع و احوال يا شرايطي قرار دارند كه از طرف منطق سلطه بي ارزش دانسته مي شود و يا داغ ننگ بر آن زده مي شود. هويت برنامه دار- هنگامي كه كنشگران اجتماعي با استفاده از هرگونه مواد و مصالح تعريف مي كند و به اين ترتيب در پي تغيير شكل كل ساخت احتماعي هستند، اين نوع هويت تحقق مي يابد. مثال وقتي فمنيسم،مرد سالاري را به چالش مي كشد. ملي گرايي در عصر جهاني شدن قبل از اين مرگ سه جانبه ملي گرايي اعلام شده بود: - مرگ در اثر جهاني شدن اقتصاد و بين المللي شدن نهادهاي سياسي؛ - مرگ در اثر جهان شمولي فرهنگ مشتركي كه از طريق رسانه هاي الكترونيك، آموزش و پرورش، كتابت، شهري شدن و نوسازي انتشار مي يابد؛ - مرگ در اثر يورش علمي به خود مفهوم ملتها كه در شكل معتدل نظريه ضد ملي گرايي از آنها به عنوان « اجتماعات تصوري » ياد مي شود. كاستلز معتقد است :عصر جهاني شدن عصر خيزش دوباره ملي گرايان است. و مي گويد اين واقعيت را مي توان در مبارزه با دولتهاي ملي مستقر و در بازسازي فراگير هويت بر پايه مليت مشاهده كرد كه همواره در برابر يك اجنبي از آن دفاع مي شود. بنابراين وقتي از ملي گرايي معاصر صحبت مي كنيم بر چهار نكته تحليلي تاكيد مي كنيم : اول: ملي گرايي معاصر ممكن است معطوف به برساختن حاكميت دولت مستقل ملي باشد ممكن است چنين نباشد و بنابراين ملتها به لحاظ تاريخي و تحليلي هستارهايي مستقل از دولت هستند. دوم: ملتها و دولتهاي ملي، محدود به دولت ملي مدرن نيستند.(انقلاب فرانسه) سوم: ملي گرايي پديدهاي نيست كه ضرورتا مربوط به نخبگان باشد و در واقع ملي گرايي امروز غالبا واكنشي است عليه نخبگان جهاني. چهارم: از آنجا كه ملي گرايي معاصر بيشتر واكنشي است تا خودجوش، بيشتر به فرهنگي بودن گرايش دارد تا به سياسي بودن؛ بنابراين بيشتر متوجه دفاع از فرهنگي است كه پيشاپيش نهادينه شده نه متوجه ايجاد يا دفاع از يك دولت. كاستلز نتيجه مي گيرد كه دو پديده، ويژگي بارز دوره تاريخي فعلي هستند: نخست: فروپاشي دولتهاي چند مليتي است كه مي كوشند حاكميت كامل خود را حفظ كنند يا تكثر مولفه هاي ملي خود را نفي كنند. مثال : شوروي، يوگسلاوي و.... دوم: ما شاهد ايجاد مللي هستيم كه در آستانه تبديل به دولت متوقف ماده اند ، اما دولت سلف خود را وادار به سازش و واگذاري بخشي از حاكميت مي كنند. مثال: كاتالونيا، ايالت باسك، اسكاتلند و كبك، و .... من اين مورد را شبه دولتهاي ملي مي نامم. هويتهاي منطقهاي كاستلز معتقد است: مردم در برابر فرايند فردي شدن و تجزيه اجتماعي مقاومت مي كنند و مايل به گرد هم آمدن در سازمانهاي اجتماع گونهاي هستند كه در طول زمان احساس تعلق و در نهايت، در موارد بسيار هويتي فرهنگي و همگاني ايجاد مي كند. به اعتقاد كاستلز، براي اينكه چنين چيزي رخ دهد، فرايندي از بسيج اجتماعي ضرورت دارد. يعني، مردم بايد درگير نهضتهايي شهري شوند ( نه كاملا انقلابي) تا از طريق آن منابع مشترك كشف و از آن دفاع شود، شكلي از سهيم شدن در زندگي پديد آيد،و معناي تازه اي توليد شود. كاستلز عقيده دارد كه بنيادگرايي ديني، ملي گرايي فرهنگي و جماعتهاي منطقهاي روي هم رفته واكنشهاي تدافعي هستند. واكنش در برابر سه تهديد بنيادي كه در پايان اين هزاره، در تمامي جوامع اكثر ابناء بشر آنها را حس مي كنند. 1. واكنش عليه جهاني شدن كه خود مختاري نهادها، سازمانها و نظامهاي ارتباطي موجود در محل زندگي مردم را مضمحل مي سازد. 2. واكنش عليه شبكهبندي و انعطافپذيري كه مرزهاي عضويت و شمول را تيره و تار ميكند/ روابط اجتماعي توليد را فردي مي كند/ موجب بي ثباتي ساختاري كار، مكان و زمان مي شود. 3. واكنش عليه بحران خانواده (پدرسالاري) نهايتا نتيجه مي گيرد كه : وقتي جهان بزرگتر از آن ميشود كه بتوان آن را كنترل كرد، كنشگران اجتماعي در صدد برميآيند تا دوباره جهان را به حد و انداره قابل دسترسي خود تكه تكه كنند. وقتي شبكهها زمان و مكان را محو مي كنند. مردم خود را به جاهايي متصل مي كنند و حافظه تاريخي خود را به ياري ميخوانند. كاستلز ميگويد: از آنجايي كه فرايندهاي سلطه جديدي كه مردم در برابرشان واكنش نشان مي دهند در جريان اطلاعات تجسم مييابد، بناسازي خود مختاري به ناچار با اتكا بر جريانهاي معكوس اطلاعات صورت مي پذيرد. خدا، ملت، خانواده اجتماع قوانيني به دست مي دهند كه خدشه ناپذير است و براساس آن مي توان عليه فرهنگ مجاز واقعي اقدام به ضد حمله كرد. نهضتهاي اجتماعي عليه نظم نوين جهاني سه نكته روش شناسي درباره نهضتهاي اجتماعي از ديدگاه كاستلز: 1. نهضتهاي اجتماعي را بايد از زبان خود آنها شناخت. يعني ماهيت نهضتها همان است كه خودشان مي گويند. 2. نهضتهاي اجتماعي ممكن است به لحاظ اجتماعي محافظهكار، انقلابي، يا هردو باشند. 3. هدف اجتماعي- هدف اجتماعي به ديدگاه و چشم انداز نهضت از نوع نظم اجتماعي يا سازمان اجتماعي اشاره مي كند كه مي خواهد در افق تاريخي كنش جمعي خود بدان نايل آيد. نهضت محيط زيست كاستلز معتقد است كه اگر بنا باشد نهضت هاي اجتماعي را بر اساس نيروي مولد تاريخي آنها، يعني تاثير آنها بر ارزش هاي فرهنگي نهادهاي جامعه ارزيابي كنيم ، نهضت محيط زيست ربع پاياني قرن بيستم جايگاه ويژه اي در چشم انداز تاريخ كسب مي كند. بعد اشاره دارد كه از دهه 60 به بعد اصولا محيط زيست گرايي ديگر صرفا دلمشغولي تماشاي پرندگان، نجات جنگلها، و پاكيزه سازي هوا نبوده است. اقداماتي عليه دفع زباله هاي سمي، حقوق مصرف كنندگان، اعتراضهاي ضد هسته اي ، فمنيسم و شماري از مسائل ديگر با دفاع از طبيعت تركيب شدهاند تا ريشههاي اين نهضت را در جهان گسترش دهند. در دهه 90 بخاطر پايان جنگ سرد و به دليل موفقيت اعتراضها تاحدي اين اعتراضها به حاشيه رانده شد. اما مسائل اجتماعي متعددي به صورت بخشي از يك نهضت محيط زيست در آمدهاند. و البته كاستلز تاكيد مي كند كه: « منظورم اين نيست كه شهروندان خير خواه و اصيل و تازه اي در سطح بين المللي پديد آمده اند. هنوز نه. اما مي خواهم بگويم كه پيوندهاي نوپاي ميان نهضتهاي مردمي و بسجهاي نمادين براي عدالت محيطي، حامل نشانه برنامه هاي بديل است. اين برنامه ها نشانه پشت سرنهادن نهضتهاي اجتماعي به بن بست رسيده جامعه صنعتي و از سرگيري ديالكتيك قديمي سلطه و مقاومت، سياست واقعي و آرمانشهر، و بيم و اميد در شكلهاي تاريخي مناسب است.» جلد دوم از مجموعه سه جلدي عصر اطلاعات با نام قدرت هويت «اقتصاد، جامعه و فرهنگ» نويسنده:مانوئل كاستلز / مترجم: حسن چاووشيان / ويراستار ارشد: علي پايا مطلب مرتبط: كستلز در شبكه اي ديگر*[ دكتر شكرخواه]
انتقاد از "اخلاق رسانه اي"دربرخي وبلاگ ها
دوست شاعر و نويسنده ام «هيوا مسيح» ديشب تلفني درد دلي كرد درباره وبلاگ ها و سايت هايي كه بعضي هاي شان خيلي خوب و حرفه اي هستند، اما بعضي ها مثل برخي نشريات، باري به هر جهت عمل مي كنند. مسيح مي گفت: اخيرا چند مورد ديده كه برايش تعجب آور بوده. به طور مثال در كنار گفت و گوي كوتاهي كه يكي از روزنامه ها با او انجام داده بود عكس شخص ديگري، گويا آهنگ ساز برنامه سينما يك را چاپ كرده اند. يا اخيرا اسم خود را در بين امضاء كنندگان يك اعلاميه يافته كه تعجب زده اش كرده است. او مي گفت خارج از هر نوع داوري و با اعتقاد به مواضع روشنفكران در برابر مسائل جامعه كه شان و پويايي آن جامعه است ويا رد و قبول چيستي و چرايي ماجراي آقاي رامين جهانبگلو، ناگهان اسم خودش را زير متني مي بيند كه هرگز از مفهوم يا شيوه نگارش و تنظيم آن اطلاعي نداشته و هيچ نوع هماهنگي درباره اين متن، با كسي يا كساني نداشته، و امضايي هم در جايي نداده، ولي چطور است كه اين اتفاق مي افتد؟ او از من خواست كه در اين رابطه درد دل اش را منعكس كنم. مسيح مي گفت: اين كار به هيچ وجه اخلاقي نيست.
نامه ارتباطات و دين منتشر شد
نخستين شماره ماهنامه « نامه ارتباطات و دين» از گروه ارتباطات و دين مركز تحقيقات دانشگاه امام صادق(ع) به مدير مسئولي دكتر حسام الدين آشنا منتشر شد. سردبير اين نشيريه دكتر حسن بشير، دبير تحريريه آقاي محمد صادق افراسيابي، مدير داخلي آقاي سيد فريد موسوي و گره هنري نرگس تندرو، و آتنا سالاروند هستند. در نخستين شماره كه در 8 صفحه قطع آ4 چاپ شده است مطالبي از پرفسور مولانا، دكتر باهنر، دكتر افتخاري و دكتر جوادي به چشم مي خورد. مجله اي لاغر اما پر محتوا به دوست ارجمندم آقاي آشنا و همكارانشان طلوع اين نشريه را تبريك مي گويم و اميدوارم در هر شماره پربارتر شود.[ يك نسخه آن ديروز به دست من رسيد؛آقاي آشنا متشكرم]
نويسندگان نسل باروت
دوست و همكار عزيز آقاي ابراهيم زاهدي مطلق مجموعه گفت و گوهاي خودش با نسل باروتي را منتشر كرد. اين كتاب را نشر صرير منتشر كرده است. نسل باروتي همان نويسندگان دفاع مقدس هستند. آقاي زاهدي خسته نباشي.
زندگي، داستاني از سياوش
سياوش بريراني از دانشجويان خوب رشته روزنامه نگاري دانشگاه آزاد اسلامي ديروز كتاب «عطسه خيال» را به من هديه داد. در اين كتاب كه 99 داستان 99 كلمه به چاپ رسيده، سياوش «زندگي» را نوشته است. آقا سياوش متشكرم
كتاب تازه : از سياست تا فرهنگ
سياست هاي فرهنگي دولت در ايران (1320 - 1304) اثر دكتر حسام الدين آشنا توسط انتشارات سروش منتشر شد. اين كتاب در تيراژ دو هزار نسخه و به قيمت دو هزار و دويست تومان روانه بازار كتاب شده است.[ در صفحه اول اين كتاب كه جلدش را در اينجا ملاحظه مي كنيد،آمده است« تقديم به آنكه نقطه اش نكته آموز صد مدرس شد.» حالا چقدر دكتر راضي بود كه من اين جمله را بنويسم يا كتاب پيش من چه مي كند؟ بماند.آقاي دكتر آشنا ضمن تبريك بفرماييد كتاب ما چي شد، برادر.]
سوسمار و زرافه ضابطيان را بگيريد!
دو اثر جديد از منصور ضابطيان به بازار آمد./ اگر يك زرافه داشتيم .../ و/ اگر يك سوسمار بوديم .../ انهايي كه مصاحبه هاي آقاي ضابطيان راخوانده اند، با طرح اين گونه سوال ها در پايان مصاحبه از سوي او آشنا هستند. منصور همين سوال ها را به همراه جواب مصاحبه شوندگانش، به صورت يك مجموعه جالب توجه و بانمك در قطع 15 در 15 منتشر كرده است. ناشر آن آفتابگردان- با همكاري هفته نامه چلچراغ- است. منصور خان لطف كرده كتاب ها را براي من فرستاده است. منصور گرامي، متشكرم، هم براي كتاب ها و هم براي مرقومه هاي صفحه اول.[ يادم رفت بگويم كه طرح هاي گرافيكي و خلاقانه فرشاد رستمي هم بر كتاب افزوده است.]
پاسخ به سوال آقاي كارزان محمد، از سليمانيه عراق
آقاي كارزان محمد،از سليمانيه عراق ايميلي ارسال و سوالي به شرح زير مطرح كرده اند: من امسال ليسانس روزنامة نگارى در دانشگاه سليمانية در كردستان عراق را گرفتم، مدت هشت سال است مشغول كار روزنامة نگارى هستم عضو رسمى International Federation of journalist مى باشم، تاكنون يانزدة كتاب فارسى را بة زبان كردى ترجمة كردةام كة چهار كتاب از انها درمورد روزنامةنگارى هستند كة يكى از انها كتاب روزنامة گارى اثر فريبا صياد وعلى اكبر فرهنگي است. آيا مي توانم در دانشكدة علوم ارتباطات دانشگاه علامة طباطبايى براى كارشناسى ارشد درس بخوانم؟ بسيار ممنونم من را راهنمايى كنيد.. اگر لازم است ،مي توانم براى ملاقات شما بة ايران سفر كنم./شاد باشيد/كارزان محمد- روزنامةنگار/سليمانية- كردستان عراق [ آقاي كارزان محمد، از آشنايي با شما خرسندم. من در مورد سوال شما با جناب آقاي دكتر مهدي فرقاني رئيس محترم دانشكده ارتباطات، دانشگاه علامه طباطبايي صحبت كردم.ايشان فرمودند: براي اتباع غير ايراني دو راه وجود دارد. راه اول اين است كه شما از طريق آزمون سراسري موجود در ايران اقدام كنيد و بتوانيد با كسب نمره لازم وارد دانشگاه شويد. و راه دوم، اقدام از طريق وزارت امور خارجه ايران است كه درخواست بورسيه كنيد. راه دوم ممكن است شما را سريعتر و ساده تر به مقصود برساند. موفق باشيد.]
كيهاني زاده و نيم قرن روزنامه نگاري
يكم خرداد 1385، پنجاه سال روزنامه نگاري نوشيروان كيهاني زاده تكميل شد. وي از سال 1335 كار روزنامه نگاري مستمر خود را پس از اتمام نخستين دوره آموزش روزنامه نگاري ايران، به عنوان خبرنگار در روزنامه اطلاعات آغاز كرده بود و تا سال 1359 كه در اين روزنامه مشغول بكار بود مراحل پيشرفت تا معاونت سردبير را طي كرده بود. او همزمان در خبرگزاري پارس (ايرنا)، سردبير اخبار ساير ملل (خارجي) و نيز يكي از سردبيران اخبار راديو ـ تلويزيون ملي (صدا و سيما) بود. بعدا نيز سالها در روزنامه هاي همشهري، ايران، شرق و اعتماد داراي ستون مستقل بود.بيشتر [ پ.ن: اميدوارم جناب آقاي كيهاني زاده 50 سال ديگر هم روزنامه نگار باقي بماند. من و «رو به رو» هم اگر بوديم، صد سالگي روزنامه نگاري ايشان را جشن خواهيم گرفت. آقاي كيهاني زاده از همكاران سابق من در روزنامه ايران بود، مردي سخت كوش، مصمم و كسي كه هنوز هم به خبرنگار بودن خود افتخار مي كند. آقاي كيهاني زاده، تبريك مرا بپذير]
بدون شرح!
عاقبت،خاک گل کوزه گران خواهی شد...اينجا
يادداشت مرجان برگزيده شد
![Marjan31[1].2.85.gif](http://tavakoli.eprsoft.com/archives/Marjan31[1].2.85.gif) يادداشت مرجان، دخترخوبم، دانشجوي فعال و خوش قلم روزنامه نگاري دانشكده خبر،برگزيده نخستين جشنواره ميراث فرهنگي شد. اين يادداشت با 1015 اثر ديگر رقابت كرده است. او با ارسال ايميلي، با تواضع تمام، موفقيت خود را به آموزش هاي كلاس هاي من نسبت داده است؛ مرجان عزيز، متشكرم و تورابه خاطراين قدرشناسي، شايسته قدرشناسي بي دريغ و پايان ناپذيرخود مي دانم. بدون شك، لياقت دانشجوياني مثل تو، بيش از آنكه نتيجه كلاس معلماني همچون من باشد، حاصل تلاش، خلاقيت، ومعرفتي است كه در زندگي پيش گرفته ايد. پيروز باشي
دكتر جواد مجابي در كافه تيتر
دكتر جواد مجابي فردا بعد ازظهر از ساعت 5 به كافه مي رود تا با علاقه مندان ادبيات ديدار و گفتگو كند. كافه تيتر اعلام كرده است:« ورود براي همه دوستداران و خصوصا روزنامه نگاران حوزه فرهنگ و ادب آزاد است.» بيشتر
تعارف آمد نيامد دارد!
آقاي محمود سلطان آبادي مرد پركار « اخبار ارتباطات» در پانوشته خبر مربوط به راه اندازي سايت كتابها و استادان علوم ارتباطات گفته اند كه مي توانم روي كمك ايشان حساب باز كنم. ضمن تشكر فراوان،محمود عزير، از قديم گفته اند تعارف آمد نيامد، دارد.لذا همينجا اعلام مي كنم،روي كمك شما، آقاي عليرضا كتابدار و آقاي محمد اردستاني و همه علاقه مندان اين حوزه حساب باز كرده ام.
سايت كتاب ها و استادان ارتباطات راه اندازي شد
خاطرتان باشد، قبلا قول داده بودم ، يك خبر خوش را به اطلاع روزنامه نگاران و دانشجويان علوم ارتباطات و استادان اين رشته برسانم . ديشب اين خبر در كافه تيتر اعلام شد: "سايت www.saniehpress.com با رويكرد ارتباطات راه اندازي شد." در اين سايت كليه كتاب هاي علوم ارتباطات ( روزنامه نگاري، روابط عموي) همچنين استادان و مدرسان اين رشته در دانشگاه نيز معرفي شده اند. اين سايت هنوز براي تكميل شدن اطلاعاتش كارهاي زيادي دارد. و البته نيازمند كمك همه علاقه مندان اين رشته است. بويژه از استادان عزيز (چه كساني كه اسمشان در سايت آمده است و چه آنها كه از قلم افتاده اند و به مرور به جمع حاضر خواهند پيوست.) درخواست مي كنم براي تكميل اطلاعات سايت همكاري كرده رزومه و عكس خود را ارسال كنند. استادن گرامي با مراجعه به اين سايت حتما بخش « درباره سايت» را مطالعه و اطلاعات مورد نظر خود را از طريق « تماس با ما» ي سايت ارسال كنند. اميدوارم اين سايت به اطلاع رساني بيشتر در اين حوزه كمك كند، و گردهمايي مجازي استادان اين رشته را به يك اجتماعي واقعي و عيني مبدل سازد. [لازم است همينجا از آقاي نيما افشار نادري سردبير محترم سايت پندار و آقاي مهندس امين رجايي مدير محترم فني اين سايت به خاطر تلاش هاي فراواني كه درجهت كمك به راه اندازي آن انجام دادند و همچنين پشتيباني فني سايت كه به عهده گرفته اند قدرداني و تشكر كنم.از آقاي پرويز بياني گرافيست هنرمند كه طراحي لوگوي سايت را انجام دادند و محمد كه در طراحي كلي سايت كمك كار و مشاور من بود تشكر كنم.]
جاي شما خالي بود
ديشب جاي همه شما خالي بود. كافه تيتر ميهمان بي تا و بهنام بودم و عزيزاني از مطبوعات، و دانشجويان؛ جمعي بسيار كيفي؛ خوش گذشت. با صفا و صميمي؛ گفتيم و شنيديم.بحث كرديم؛ درباره روزنامه ها و كيفيت كار خودمان و اينكه چرا اينجا هستيم. در جمع زوجي بوديم بي تكلف و مهربان، صميمي و ميهمان نواز؛ زوجي كه اگر چه بعضي وقت ها پشت پيشخوان مي ايستند، اما دلشان هنوز هم تو روزنامه هاست. آنها گلايه مند هستند كه چرا روزنامه نگاران كم مي آيند.اين را براي خرج و دخلشان نمي گويند. آنها بهانه ديدن همكارانشان را مي گيرند.از همه كساني كه آمده بودند،با صداي بلند تشكرمي كنم و براي اين زوج مهربان و صميمي آرزوي روزهاي رويايي دارم. [ پ.ن: گزارش آقاي محمد آقازاده را در اينجا بخوانيد. او گلايه مند از زمانه اي كه در اوج خانه نشين اش كرده است ، هنگام خداحافظي از جمع تشكر كرد كه موجب شده اند،خنده به لبانش برگردد. محمد جلسه ديشب را با سخنان نقادانه اش، گرم كرد.]
ببخشيد، شما كجاييد؟
دكتر، فكر كرده است، مي شود سايت راه انداخت و رفت دنبال كار اجرايي؛ علي آقاي حتما بهانه كار زياد را خواهد گرفت. دكتر جان، من ازخودم و گرفتاري هايم نمي گويم، اما اين عزيزدوست داشتني را ببين كه گرفتار ترين آدم است و - بزنم به تخته- چه طور پايش را گذاشته روي گاز و تند و پيوسته مي رود.
همایش: ارتباطات و روزنامه نگاری الکترونیک
همایش "ارتباطات و روزنامه نگاری الکترونیک" به مناسبت روز جهانی ارتباطات برگزار می شود: سخنرانان: دکتر مهدی محسنیان راد، دکتر علیرضا دهقان، دکتر مسعود کوثری و محمدتقی روغنی ها زمان: شنبه ۳۰ ارديبهشت از ساعت ۱۳ تا ۱۷ مكان: تالار شریعتی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران [رويت>اخبار ارتباطات]
سروش27 ساله شد
هفته نامه سروش 27 ساله شد.به همه سروشي ها بويژه سردبير جوان و خوشفكر آن كيوان خان كثيريان تبريك مي گويم .
دو ماهنامه" آموزشي "مطالعات رسانه اي" منتشرشد
دومين شماره 2 ماهنامه مطالعات رسانه اي به مديرمسئولي و سردبيري دوست خوبم آقاي فيروز ديندارفركوش، منتشر شد. اين شماره كه داغ داغ بدست من رسيد، حاوي مقالات و گزارش هايي درباره ارتباطات، و رسانه است. گفت و گو با دكتر وحيد عقيلي درباره جايگاه روزنامه نگاري جهان، شايعه و مسئوليت هاي اجتماعي خبرنگار از دكتر علي گرانمايه پور، اقتصاد رسانه اي از حميد رضا حسين و ....را در اين شماره مي خوانيم. به دوست عزيزم ديندار كه تنها و با دست خالي براي انتشار آن زحمت كشيده است خسته نباشيد مي گويم. تكميلي
انتحار به شيوه كافه تيتر
روز پنجشنيه احتمالا كافه تيتر پرنده پر نخواهد زد. البته ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر؛ براي اينكه به حرف من برسيد، همين ساعت آنجا باشيد و با چشمان خودتان ببينيد؛ حتما مي پرسيد:چرا؟ براي دريافت پاسخ خودتان لطفا به اينجا سري بزنيد.
خبرگزاري ميراث برترين شد
خبرگزاري ميراث، خبرگزاري برتر سيزدهمين نمايشگاه مطبوعات شد. حقيقتا هم حق بچه ها بود. عالي بودند و عالي هستند. اميدوارم اين انتخاب، خستگي فعاليت هاي يك ماهه اخير را از تن آنان بيرون كند. خبرگزاري ميراث يك خبرگزاري سراپا حرفه اي است با دبيران و خبرنگاران كاربلد و يك سردبير كاملا حرفه اي .تبريك من را بپذيريد.[اينجا را ببينيد]
مواظب گوسفنداني كه شمرديم، باشيد
اگر بخواهيم در هفته اي كه متعلق به كتاب و مطبوعات است،وجه اشتراكي براي اين دو پيدا كنيم. بايد بگويم بزرگترين وجه اشتراك اين است كه هردو مهجورند و مردم ما خيلي علاقه اي به مطالعه آنها نشان نمي دهند. فردي به شوخي مي گفت: ترافيك اطراف نمايشگاه اگر به خاطر اشتياق مردم براي رسيدن به كتاب و ديدن غرفه مطبوعات بود، جاي بسي خوشحالي داشت؛ اما اينها اغلب مي روند كه در چمن نمايشگاه بنشينند و چيپس و ساندويج بخورند و هموطنانش را تماشا كنند.البته اين حرف بيش از حد بي انصافي و اغراق است، اما پربي راه هم نيست؛ اصولا فرهنگ مطالعه كتاب و روزنامه در كشور ما نه تنها مناسب نيست، بلكه تاسف بار است، والبته، نصيحت و موعظه بردار هم نيست. بسيج ملي براي اينكه فرهنگ مطالعه در كشور ما گسترش يابد، نياز به يك حميت عمومي و ملي داريم . اعتراف مي كنم كه كار سختي است.اما يك قدم هم يك قدم است. گسترش فرهنگ مطالعه بايد از دوران كودكي شكل بگيرد. مي ترسم به من بخنديد، والا مي گفتم از دوران جنيني؛ - تصور كنيد مادري را كه در آرامش و لذت در حال كتاب خواندن است، در حاليكه فرزندي هم در راه دارد. - تصور كنيد مادر را كه براي همان بچه در گهواره لالايي مي گويد و شعر مي خواند. - تصور كنيد مادر را، هنگام خواب براي همان كودك كه حالا 5 ساله شده، داستان هاي كودكانه مي خواند. - تصور كنيد پدر را كه ساعت 4 بعد ازظهر با بغلي از كتاب و پاكت ميوه به همان خانه آمده است. - تصور كنيد معلمي را كه سركلاس براي همان بچه ها داستان مي خواند و از انها مي خواهد براي هر ثلث سال تحصيلي يك كتاب داستان را بخوانند و سركلاس درس كنفرانس بدهند. - تصور كنيد، زنگ انشاء به ورزش نمي گذرد. - تصور كنيد، كه در دوران دبيرستان به سعدي، حافظ و فردوسي بهاء داده مي شود. - تصور كنيد، مطالعه و سواد درجامعه يك ارزش مي شود. - تصور كنيد، آن بچه جنيني ديروز در 20 سالگي خبرنگار شده است. - تصور كنيد... ببخشيد! مواظب باشيد گوسفنداني كه شمرده ايم، رم نكنند! [يادداشتي كه براي ويژه نامه كتاب "همشهري" نوشته ام]
خبرنويس آمد
آقاي سيد علي موسوي خبر داد كه آقاي علي احمدي با " خبرنويس" به جمع وبلاگ نويسان پيوسته است. احمدي دانشجوي كارشناسي ارشد رشته ارتباطات است.به آقاي احمدي خير مقدم مي گويم.ضمنا خبرنويس به زودي به رو در رو پيوند خواهد خورد.
زندگي در بي جايي
هيوا مسيح دوست نويسنده، روزنامه نگار و شاعر من كه در ميان جوانان و اهل شعرو ادب جايگاه ويژه اي دارد كتاب جديدش را كه گفت و گوي م.روان شيد با خود اوست برايم هديه آورد. هيوا، جملاتي هم به رسم معمول، اما با همان انشاء ژورناليستي و شاعرانه اش برايم در صفحه اول مكتوب كرده است. هيواي عزيز متشكرم. ديگرآثار هيوا از اين قرارند: من از دنياي بي كودك مي ترسم/چاپ ششم/ همچنان تا نمي دانم چه وقت/ چاپ سوم/ من پسرتمام مادران زمينم/ چاپ سوم/ كتاب فقير/ چاپ سوم/ ما عشق را از بهشت به زمين آورده ايم/ چاپ سوم/ حجم وهم ( بررسي اشتراكات شعر فروغ و سهراب/ كتاب تاريكي/ كتاب آب/ حرف هايي درباره شعر و شاعر: احمد شاملو/بازخواني گلستان سعدي/ ببخشيد، هواپيماهاي ما شهر شما را ويران كردند.( نامه ها و اشعار بچه هاي دنيا به پيرترين پدر بزرگ دنيا) چاپ دوم/ كاست اشعار با صداي احمد رضا احمدي، موسيقي آلبرت آراكليان/
آقازاده به جمع وبلاگ نويسان پيوست
آقاي محمد آقازاده كه قول داده بود بزودي به جمع وبلاگ نويسان خواهد پيوست، بالاخره به قول خودش عمل كرد. اينجا را ببنيد: محمد آقا خوش آمدي.
كتاب نقد شد
خاطرتان هست گفتم روز دوشنبه كتاب من در دانشكده حاضر است. جلد آن را چاپ كردم كه باور كنيد. كتاب اقناع و تبليغ ( جامعه شناسي و فنون) دكتر عبدالرضا شاه محمدي در 4 فصل، 188 صفحه، قطع رقعي، و 23000 ريال، توسط انتشارات زرباف منتشر شده است. پشت جلد هم جمله جالبي از قول "سيسرو" آمده است: « اگر مي خواهي مرا متقاعد كني، بايد انديشه هاي مرا بشناسي، احساس مرا حس كني و با كلماتي كه من حرف مي زنم، حرف بزني» كتاب دكتر را از نمايشگاه تهيه كنيد كه شامل تخفيف هم بشويد.
کتاب تازه: اقناع و تبلیغ
دكتر شاه محمدي كه معرف حضورتان هستند. رئيس محترم گروه ارتباطات و همكار خوب من در دانشگاه آزاد اسلامي تهران مركز.کتاب جديد ايشان با عنوان "اقناع و تبلیغ "كه به بحث جامعه شناسی مي پردازد، منتشر شد.دكتر، تبريك و آرزوي موفقيت بيشتر. پ ن :شاه محمدي عزيز مردي متين، پرتلاش و دوست داشتني است، اما يك عيب كلي هم دارد و آن اين است كه كتاب به كسي هديه نمي دهد.[ با اين پروپاگاندا فكر مي كنم كتاب من روز دوشنبه يعني فردا آماده است.]
اميدوار شدم
خوب شد بالاخره يك نفر از اين عكس اخمو تعريف كرد؛ اميدوار شدم. پ ن: ضمنا اقاي سلطان آبادي، اين تنها ما نيستم كه تغيير دكور داده ايم. اينجا را ببين.عزيز مبارك است.
"رو در رو" در نمايشگاه مطبوعات
بله، تعجب كرديد؟ تنوع بد نيست! و چه موقعي بهتر از روز افتتاح نمايشگاه مطبوعات؟ ما هم غرفه آرايي كرديم، مثل بقيه مطبوعات؛ اميدوارم بپسنديد. چند نكته هم اضافه كنم: 1. در شرايط جديد به برخي وبلاگ هاي ارتباطات، روزنامه نگاري و روابط عمومي، لينك داده ام؛ دلم مي خواست برخي ديگر هم باشند؛ از جمله برخي روزنامه نگاران فعال و يا دانشجويان خوبم، كه چون يك فهرست بلند بالا مي شد، ترجيحا همان آموزش را مبنا قرار دادم ؛ يعني وبلاگ ها و سايت هايي كه بطور ثابت يا پراكنده درباره تكنيك ها و اخبار روزنامه نگاري و ارتباطات مي نويسند،و البته قدمشان روي چشم؛ انهايي هم كه نيستند توي قلب من جا دارند. اگر وبلاگي هم در اين زمينه از قلم افتاده است، تذكر بدهيد تا به لينك ها اضافه شود. 2. اميدوارم كسي به اخمو بودن عكس اينجانب ايراد نگيرد؛كمي اخمو تشريف دارند؛ محمد پسرم كه خودش عكس را گرفته است مي گويد: « با اين حساب كسي جرات نمي كند در بخش كامنت نظر بگذارد!» 3. ازعلي مزيناني عزيز رئيس « ايي پي آر سافت » و مهدي احمدي گرامي متشكرم، بخاطر همه زحماتي كه متقبل شدند.
جشنواره مطبوعات و سي اچ ان
خبرگزاري ميراث فرهنگي و جشنواره مطبوعات؛ به قول فردوسي پور اين بچه ها چه مي كنند؟
جايزه اول گزارش تصويري به محمد رسيد
محمد بازهم جايزه گرفت. اواين بار موفق شد، جايزه اول گزارش تصويري سومين جشنواره مطبوعات شهري را مال خود كند.داوري اين دوره با سيف الله صمديان، دكتر يونس شكرخواه، اسماعيل عباسي، مجيد ناگهي، فرهاد سليماني بود. به محمد بابت اين موفقيت تبريك مي گويم.[ پ ن : قرار شد بابت اين رپورتاژ اگهي و آگهي هاي قبلي سكه ها را هزينه كند!]
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
سايت ارتباطات، فرهنگ و دين راه اندازي شد
سايت ارتباطات، فرهنگ و دين راه اندازي شد. جاي تبريك دارد. اينجا را ببينيد
وبلاگ علوم ارتباطات
وبلاگ علوم ارتباطات سركار خانم دكتر رضوان ديناني مدير گروه ارتباطات اجتماعي دانشگاه آزاد اراك راه افتاد. خانم دكتر موفق باشيد.[ اينجا]
كافه تيتر، كافه آرامش
كافه تيتر براي عموم آزاد شد.اينجا را بخوانيد
تسليت به دكتر مهدي زاده
شنيدم دوست ارجمندم جناب آقاي دكتر مهدي زاده استاد فرهيخته ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي در غم از دست دادن مادر محترمه خود به سوگ نشسته است. دكتر عزيز، تسليت مرا بپذير.
"كارگزاران" روي دكه مطبوعات نشست
روزنامه "كارگزاران" ارگان حزب كارگزاران سازندگى ايران از امروز بر روى دكه هاى روزنامه فروشى قرار گرفت.اين روزنامه در ۱۶ صفحه و به سردبيرى محمودصدرى منتشر مى شود. گفته مي شود روزنامه كارگزاران بيش از آنكه يك روزنامه حزبى باشد، قرار است روزنامه اى حرفه اى باشد. براي همكاران خودم در اين روزنامه آرزوي موفقيت مي كنم.
دكتر گرانمايه پور به جمع استادان آنلاين مي پيوندد
دكتر گرانمايه پور به جمع استادان وبلاگ نويس اضافه مي شود. دكتر، از استادان و اعضاي هيات علمي دانشگاه آزاد- تهران مركز – است و علوم ارتباطات و روزنامه نگاري تدريس مي كند. آقاي گرانمايه پور منتظريم.
چرا فاوا نمي نويسد؟
يك نفر بگويد:« چرا آقاي پدرام الوندي ديگر نمي نويسد.»
همشهري آنلاين، با سردبيري دكتر شكرخواه
دكتر يونس شكرخواه پايه گذار جام جم آنلاين، سردبير همشهري آنلاين شد . بدون ترديد،اين يك خبر خوب و يك حركت مبارك براي خانواده مطبوعات است.به يونس عزيز، دكتر انتظامي گرامي و آقاي زائري پرانرژي و همه برو بچه هاي همشهري تبريك مي گويم. [پ.ن: ببينيد،هنوز جوهر پانوشته اين خبر خشك نشده،خبر آنلاين شدن همشهري را دادم.]
تسليت
شنيدم آقاي "عليرضا كتابدار" مدير و سردبير محترم سايت پايگاه اطلاع رساني علوم ارتباطات ايران در غم از دست دادن پدر عزادار است، به اين عزيز تسليت مي گويم و برايش آرزوي موفقيت مي كنم.
اخبار ارتباطات راه افتاد
محمود آقا تسليت مرا بپذير
خبر خوش به جاي خودش باقي است
چند روز پيش با يونس عزيز در جلسه اي بوديم؛ پرسيد:« تا يادم نرفته، اين نشريه " اطلاعات و ارتباطات" كه اين روزها مجوز گرفت، مال توست؟» گفتم:« خيلي وقت پيش به تو گفته بودم كه درخواست نشريه اي با اين نام داده ام.» گفت: پس چرا بعضي مي گويند: مربوط به آن احمد توكلي است؟ گفتم: «چه فرق مي كند؟» خنديد و بحث همينجا تمام شد. امروز سري زدم به وبلاگ "به نوشت" آقاي بهروز فرهمند، ديدم اين عزيز هم بين اين "احمد آن احمد" طرح سوال كرده است. و يادم آمد كه طي روزهاي گذشته برخي از دوستان اظهار لطف كرده اند؛ تلفني، از طريق ايميل، حضوري، و يا وبلاگ تبريك گفته اند. از همه تشكر مي كنم . برخي موارد قيد شده در وبلاگ دوستان را در اينجا مي آورم و امكان دارد برخي را نيز نديده باشم و از قلم افتاده باشند؛ خواهند بخشيد. پرانتز: جواد آقاي صبوحي به نوشت: آقا بهروز فرهمند اخبار ارتباطات: محمود آقاي سلطان آبادي [ چند روزي هست كه نمي نويسد.] دكتر محكي : آقاي علي اكبر محكي روزانه : آقا مهران فغاني پ.ن1: دكتر محكي عزيز نوشته است،مي توانم روي كمك ايشان حساب كنم. خطاب به علي آقاي گرامي مي گويم: دكتر جان حساب كمك علمي كه رد خور ندارد، ولي لطف كن يك 30 ميليوني هم حواله كن! پ ن 2: اين خبر هم هيچ ارتباطي به اين "نشريه" ندارد.
وبلاگ جديد
آقاي حسن عابديني، همدم با سنگربانان خبر آمد. به حسن آقا خوش آمد مي گويم.
اگر شما نگوييد، ديگران مي گويند
هي گفتم: بگم؟ اين آقاي دكتر محكي خنديد و گفت: نه! گفتم: بالاخره چي؟ خنديد و با آن حجب و حياي خاص خودش گفت اجازه بده اعلام عمومي شد، بعد! خب دكتر جان اين هم اعلام عمومي. امروز تبريك دو قبضه ما را بپذير.
آقازاده از خبرگزاري شهررفت
محمد آقازاده ازسايت خبرگزاري شهر رفت؛ محمد از روزنامه نگاران قديمي است؛ او از جمله نويسندگان پركار مطبوعات بويژه در دهه گذشته است؛ محمد سابقه كار در كيهان هوايي، روزنامه ايران و... را در كارنامه خود دارد؛ از روز اول روزنامه ايران بود. خوانندگان اوليه «روزنامه ايران» حتما صفحه آيينه روزنامه را بياد دارند.صفحه اي كه دبيري آن بعهده محمد بود. از او پرسيدم: چرا ازخبرگزاري شهر بيرون آمدي؟ ناراحت بود؛ كلي حرف زد.مخلص كلام نيم ساعت گفت وگو اين بود، كه :« بگذريم!» محمد يك خبر خوب هم داد :« قراراست بزودي يك وبلاگ راه بيندازم.» خوشحال شدم. او دست به قلم است و تراوشات ذهني زيادي دارد.
وبلاگ قهوه اي براي روزنامه نگاران ايران
ما؛ یعنی بهنام و بی تا، بعد از روزها بیکاری تصمیم گرفتیم شغل و البته علاقه خودمون رو اینجوری دنبال کنیم:کافه؛اون هم‘تیتر‘.همین.[وبلاگ كافه تيتر راه اندازي شد]
درباره آقاي دكتر محكي
آقاي دكتر، بگم؟ آقاي دكتر محكي پست جديد گرفته است.اطلاعات بيشتر؟ فعلا بماند.مي گويند: اساس وبلاگ نويس بر كوتاه نويسي است. لذا نمي شود فعلا افشا كرد. دكتر، اگر مي دانست كه قرار است كارش اينقدر زياد شود وبلاگ راه نمي انداخت، سايت كه جاي خودش را دارد.خداوند به خانواده محترم صبر بدهد، كه اگر روزي دو ساعت مي توانستند ببينندش، حالا ديگر از همان دو ساعت هم خبري نيست.آقاي دكتر، موفق باشيد.
يادداشت كنيد!كافه تيتر،ساعت 4 تا 6 روز پنجشنه
حضور دكتركاظم معتمد نژاد پدر علم ارتباطات ايران در كافه تيتر قطعي شد. بيتا خانم ريئس كافه تيتر اطلاع دادند كه دكتر قول داده است، ساعت 4 تا 6 بعد ازظهر روز پنجشنبه در جمع انبوه خبرنگاران دركافه كوچك ( شما بخوانيد كلبه) اما گرم "تيتر" حضور پيدا كند. گويا اعضاي مركزي انجمن صنفي هم هستند و برخي استادان كه همه شاگرد آقاي معتمد نژاد محسوب مي شوند. حتما مي پرسيد: مثلا؟ مي گويم: مثلا دكتر دوست داشتني؛ حسن نمك دوست تهراني؛ كافي نيست؟
وبلاگ جديد تخصصي ارتباطات
آقاي حسين دانش پسند با همكاري آقاي محسن شجاع "وبلاگ تخصصی دانشجویان رشته علوم ارتباطات واحد تهران شرق" را با نام هزاره كليد زدند.ورود اين دوستان را خير مقدم مي گويم. موفق باشيد.
سلام، خوش گذشت؟
سلام. صبح چهاردهم شما هم بخير. تعطيلي 14 روزه خوش گذشت. روزنامه آنلاين و تعطيلي؟ اين هم پديده اي است در ايران كه به نظر مي رسد، بايد كالبد شكافي شود. وقتي توي اين روزها آدم سري به وبلاگستان مي زد و سكوت مرگباري را مشاهده مي كرد، حقيقت، انگشتانش روي كيبورد حركت نمي كرد. گويي ما همه منتظريم تا همديگر را بخوانيم. و اگر احساس كنيم كه كسي نيست كه به ما توجه كند، نوشتنمان هم نمي آيد؛اين طور نيست؟!
يك خبر كاملا خوش
يك خبر خوب دارم براي استادان، دانشجويان،روزنامه نگاران،برو بچه هاي روابط عمومي و در يك كلام علاقه مندان به علوم ارتباطات؛ خبر خوبي است. اما اگر اجازه بدهيد، بزودي خواهم گفت؛انشاءالله
تشكر و قدرداني
از همه دوستان و عزيزان، دانشجويان خوبم كه از طريق ايميل،اس.ام. اس و يا تلفني سال نو را تبريك گفته اند، تشكر و قدرداني مي كنم. به اطلاع دوستاني كه اس . ام.اس ارسال كرده اند و جواب دريافت نداشته اند يا احيانا تلفن همراه مرا گرفته اند وپيام « دستگاه مشترك مورد نظر خاموش است» دريافت داشته اند، مي رسانم كه از سه ساعت قبل از سال تحويل گوشي من خراب شده است. تهران هستم. اگر عيد ديدني نباشم، يا ميهمان نداشته باشم، پاي لب تاپ نشسته ام. كار مي كنم، كار.
سال نو مبارك
سال نو مبارك. سالي سرسبز، همراه با سلامتي، بهروزي، و سرشار از اخبار خوب داشته باشيد؛ براي استادانم كه مديون سواد آنها هستم. براي دانشجويانم كه به آنها عشق مي ورزم. به دوستان و همكاران مطبوعاتي و دانشگاهي ام كه به آنان افتخار مي كنم. به همه ايرانيان عزيز.
عكس محمد باز هم جايزه گرفت
محمد، جايزه سوم «چهارمين مسابقه سراسري و نمايشگاه عكس عاشورائيان شهرستان اسلامشهر» را از آن خود كرد. انجمن سينمايي جوانان ايران و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان اسلامشهر برگزار كننده اين مسابقه بودند.
دانشكده خبر؛ دانشكده خوب خبر
دانشكده خبر از جمله دانشكده هاي خوب ارتباطات كشور است. اين را مي تواند از صاحب امتياز آن از يك سو و سطح دانشجويان اش از سوي ديگر دريافت. دو سال قبل كه صحبت از انحلال آن پيش آمد خيلي ها تلاش كردند كه از اين تعطيلي ممانعت كنند. از جمله، همين آقاي دكتر جعفري سهاميه، رئيس فعلي، سركار خانم رفعتي معاون آموزشي وقت، و آقاي مهندس روغني ها رئيس گروه آموزشي وقت دانشكده كه انصافا سنگ تمام گذاشتند.و حتي يادم است دكتر فريدون وردي نژاد مدير عامل اسبق خبرگزاري جمهوري اسلامي هم كه آن زمان سفير ايران در چين بود از آنجايي كه بنيانگذار و موسس اين دانشكده است و دلش براي بقاي آن مي تپد، از همانجا رايزني هاي وسيعي را براي جلوگيري از تعطيلي دانشكده انجام داد؛ و البته تلاش بي وقفه دانشجويان و حسن نيت آقاي خاتمي رئيس جمهور وقت را هم به اينها اضافه كنيد. اگر اين مجموعه دست به دست هم نمي داد، شايد امروز از دانشكده خبر، جز يك اتاق آموزش براي خبرگزاري جمهوري اسلامي چيزي باقي نمانده بود.
امروز دانشكده خبر از سوي برخي دانشجويان اش به چالش كشيده شده است. چالشي كه ظاهرا مي توان به راحتي آن را ناديده انگاشت!( و البته اميدوارم مسئولان دانشكده آنرا ناديده نگيرند.) گروهي از دانشجويان خوب اين دانشكده برخي انتقادها را به آن وارد كرده اند، كه از جمله مهمترين بحث آنها موضوع سطح آموزشي دانشكده است. و اينكه اين سطح از مطلوبيت لازم برخوردار نيست. آيا اين دانشجويان دچار زياده خواهي شده اند؟ آيا آنها حق دارند؟ آيا دانشكده بايد در رفتار خود تجديد نظر كند؟ چه عواملي باعث شده است كه اين شرايط پيش آيد؟ از اين دست، مي توان سوال هاي متعددي مطرح كرد. اين بحث ها، حداقل سابقه بيش از 20 روزه دارد. از انجايي كه بسياري از همين معترضين، دانشجويان خود من در همين دانشكده هم بوده اند.و از آنجايي كه از ابتداي تاسيس اين دانشكده در ان تدريس كرده و در مقطعي نيز معاون پژوهشي دانشكده بوده ام، هم به دانشجويان آن تعصب دارم و هم كيان و قوام دانشكده برايم مهم است. و ظرف 20 روز گذشته هم، همه بحث هاي آن را پي گيري كرده ام و مدام در يك چالش دروني به ضرورت يا عدم ضرورت اين يادداشت انديشيده ام. اين مقدمه نسبتا بلند را گفتم كه به اين دو نكته اشاره كنم:
1- خطاب من با مسئولان دانشكده است، كه همگي از دوستان و همكاران من و به لحاظ دغدغه هاي روزنامه نگاري و تربيت كادر حرفه اي جدا دلسوز به اينده دانشجويان هستند؛ عزيزان! ترديدي نيست كه استادان فعلي دانشكده خبر از جمله استادان خوب هستند، در همين ترم وجود استاداني مثل دكتر وردي نژاد، آقاي خادم الملله، دكتر جعفري،آقاي مجيد رضائيان،و افرادي كه احيانا من الان حضور ذهن ندارم براي دانشكده خبر يك غنيمت است، اما بپذيريم كه سطح دانشجوي اين دانشكده- در بخشي- آنقدر دست بالا گرفته شده كه توقعات را نيز بالا برده است. بخش اعظم دانشجويان دانشكده خبر از جمله بهترين هاي روزنامه نگاري كشور هستند.- اين را شما بهتر از من مي دانيد- دانشجوياني كه به بركت فيلتر درستي كه از ابتدا براي گزينش دانشجويان گذاشته شده است، قدم به كلاس هاي درس گذاشته اند. "رسول اصغري" دانشجوي اين دانشكده، 15 سال سابقه كار در مطبوعات معتبر كشور دارد. اكنون سردبير هفته نامه |