رو در رو
 

Webjournalism

Ahmad Tavakoli, journalist & faculty member
 

 

از كجا ، چه خبر؟

خانه  | درباره اين وبلاگ  | آثار و فعاليت ها  | تماس با من

رو در رو

     

 

 

 

هرم روزنامه نگاري

 

سبك بلوكي

سبک گيلاس

سبك داستاني

سبك ساعت شني

راهنماي مصاحبه از طريق ايميل

سبك خبري وال استريت ژورنال 

هنر مصاحبه كردن

مصاحبه براي راديو

لاري كينگ؛ بازيگر

  ايجاز در خبر

 

 


 

آرشيو

 

September 2006 (3)

August 2006 (13)

July 2006 (21)

June 2006 (62)

May 2006 (89)

April 2006 (53)

March 2006 (46)

February 2006 (58)

January 2006 (114)

December 2005 (71)

آثار و تاليفات

 

مصاحبه حرفه اي
 بزودي

احمد توكلي
احسان بخشنده
انتشارات
 ثانيه
 

مثلث طلايي نوشتن
چاپ اول

احمد توكلي
انتشارات
 ثانيه

مصاحبه خلاق
چاپ سوم


احمد توكلي انتشارات
 خجسته

ويراستاري و مديريت اخبار
چاپ دوم

احمد توكلي
 انتشارات
 خجسته

گزارش نويسي
در مطبوعات
چاپ سوم

احمد توكلي
انتشارات
ايران


 

 

 

نوشته‌هاي وبلاگ: 530

RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

 

گروه نرم افزاري روابط عمومي الکترونيک

Movable Type

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

توجيه و كمي هم بهانه

تابستان تنبلي - مي تواند تيتر خوبي باشد براي وبلاگ رو در رو . حقيقتا كم فروشي شد. به همه عزيزاني كه به وبلاگ من سر مي زنند و مي زدند از اين بابت يك پوزش بدهكارم. بخشي از آن را بگذاريد به حساب كم كاري، كم حالي، تنبلي و البته گرفتاري را قبول ندارم اين چهار خط را تحت هر شرايطي بايد نوشت . مخصوصا وبلاگ هم يك كار آنلاين است و تعطيل بردار نيست. البته بخشي از آن را هم بگذاريد به حساب رئيس گرفتار و زحمت كش و متعهدمان آقاي علي آقاي مزيناني كه چندي بود امكان بروز رساني را نه از  من بلكه از همه eprsoft نويس ها گرفته بود . رئيس اي پي آر سافت باشي،مدير كل روابط عمومي بهزيستي باشي، ازدواج هم بكني، چه مي شود!!!
پانوشت: ضمنا ما كه دستمان به رئيس نمي رسيد (به همان دلايلي كه عرض شد) اما در عوض روزي نبود كه تن و بدن اين آقا مهدي عزيز را كه در همشهري آنلاين كنار دستمان است، نلرزانيم. 

Posted by ahmad tavakoli at 09:53 PM | Comments (2)

دكتر نمكدوست مي آِيد، دكتر افخمي هم

 شنيدم كه يك هفته تا نهايت يك ماه ديگر استادان روزنامه نگاري و ارتباطات كشور ،دكتر نمكدوست و دكتر افخمي سايت و وبلاگ خود را راه اندازي مي كنند. بي صبرانه منتظريم.

Posted by ahmad tavakoli at 10:07 PM

دانش ارتباطات از راه رسيد

D-ertebatat56-a.jpg نشريه تخصصي "دانش ارتباطات" شماره 5 و 6 منتشر شد. فصلنامه دانش ارتباطات را دانشجويان واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي منتشر مي كنند. زحمت اصلي اين نشريه بردوش آقاي كاظمي زاده مديرمسئول محترم آن و آقاي آقارفيعي سردبير گرامي است. اين شماره كمي دير به دست من رسيد و البته ما اين را مي گذاريم به حساب اينكه وقتي مدير مسئول ازدواج مي كند هر اتفاقي  ممكن مي شود!  
در تازه‌ترين شماره اين نشريه تخصصي مي‌خوانيد:
يادداشت: نگاهي به تلاش هاي تحقق جامعه اطلاعاتي
بازنگري در گزارش خبري [در مصاحبه با علي اکبر قاضي‌زاده]
خلاصه‌اي از دو مقاله ارائه شده در دومين کنفرانس بين‌المللي روابط عمومي
نقدي بر دومين کنفرانس بين‌المللي روابط عمومي[محمدمهدي فتوره‌چي]
روابط‌عمومي، رسانه توسعه[حسن صدري نيا، فيروز ديندار فركوش]
الگوي ارتباطي تزريق سوزني[دكتر شيوا پژوهش‌فر]
مقايسه کارکرد خبري روزنامه و تلويزيون[محمودرضا مرتضوي]
نگاهي به کميسيون مخابرات و راديو تلويزيون کانادا[حميدرضا حسين] 
رسانه هاي گروي در تانزانيا[ژاله عيني]
چاپ رسانه اي در عصر ديجيتال[اميرحسين قاسمي]
تبليغات اثر بخش برابر با مسيري دو طرفه
شهروندان جهان، ICTs و آموختن سياست
ارتباطات انساني و محيطي
روانشناسي رسانه

Posted by ahmad tavakoli at 02:47 PM

آن اتفاق شيرين!

Untitled1.gifآن خبر خوش اين است: همشهري آنلاين وارد خانواده مطبوعات شد. به سردبيري دكتر  يونس شكرخواه؛مردي كه امروز دوستان و شاگردانش سالگرد 50 سالگي او را در كافه تيتر جشن گرفتند.به همشهري، به دكتر قاليباف، به دكتر انتظامي و همه برو بچه هاي همشهري اين تولد را تبريك مي گويم. روي عكس كليك كنيد. اين يك اتفاق شيرين است.

Posted by ahmad tavakoli at 12:46 AM

راز «يونس» بودن

يونس شكرخواه دوست عزيز من است. يك حس دروني، اين دوست داشتن را توجيه مي كند كه فراتر از اشتراكات شغلي دانشگاه و روزنامه است. نمي دانم چيست؟ يا مي دانم، شايد به قلم و نوشته نيايد. اصولا ما انسانها طي دوران زندگي با خيلي‌ها آشنا مي شويم. برخي‌ها را به سلام عليكي بسنده مي كنيم. برخي درسايه‌اند، برخي پشيماني مي آورند. برخي نيز از همان ابتدا حس خوبي در تو ايجاد نمي كنند، و تو حتي نمي‌تواني پيش وجدانت دليل قانع كننده اي براي آن پيدا كني. يونس دوست داشتني است. چرا؟
من نمي دانم ديگر دوستانش در پنجاه سالگي او چه شمع هايي برايش خواهند افروخت، اما من درحد بضاعت خودم درباره او چنين قضاوت مي كنم:
«اگر بپذيريم كه بروزو ظهور خداوند در دنيايي كه ما در آن زندگي مي كنيم درخوبي‌ها و زيبايي‌هاست وبازتاب آن را در نيكي به پدر مادر، آزار نرساندن به ديگران، نيكي كردن به ديگران، غيب نكردن، تهمت نزدن،نداشتن بخل و كينه و حسد، داشتن گذشت، خوشرويي، برخورد خوب، دانايي و... بدانيم. يونس عزيز از هركدام اينها كم بهره نيست.» او انسان است. احمد توكلي

Posted by ahmad tavakoli at 06:33 PM

كافه تيتر فراموش نشود

امروز جشن گراميداشت 50 سالگي دكتر شكرخواه مختصر و مفيد در كافه تيتر برگزار مي شود. ساعت 7.5 شب يادتان نرود.اگر آدرس هم نداريد از اينجا برداريد.

Posted by ahmad tavakoli at 11:22 AM

لطفا لبخند بزنيد

بالاخره  زور دوستان چربيد. ما كه مثل آقاي دكتر سطاني فر نيستيم.كه هر چه گفتيم: دكترجان، اين عكس خيلي خشن است؛ پايش را كرد توي يك كفش كه حتما همين و ديگر هم تغيير نمي كند. دانشجويان مي گويند: تو كه هميشه مي خندي؟ چطور اين عكس اخمو را انتخاب كرده اي؟  (البته دانشجوياني كه آن روي ما را نديده اند.) به هرتقدير قرار شد اين عكس خندان را جايگزين كنم. واقعيت اين است كه خيلي به تغييرات مداوم وبلاگ در هر حدي و شكلي اعتقاد ندارم، اما اعتقادم به اين مساله قوي تر است كه وقتي انسان مي تواند بخندد، چرا بايد اخم كند؛ لذا شما هم لطفا لبخند بزنيد.

Posted by ahmad tavakoli at 12:01 PM

مصداق‌ها

ظهر روز بازي با پرتغال در اتوبان نيايش سوار يك ماشين كرايه‌كش شخصي شدم. جواني سي و پنچ ساله راننده بود و من تنها سرنشين. خمار به نظر مي رسيد؛ كمي كه جلوتر آمديم، سرش را به طرف من خم كرد و پرسيد:
- بازي ساعت چند است؟
- گفتم: ساعت 5/4.
 كنجكاوانه پرسيدم: مي بريم؟
- گفت بازي كي با كي هست؟
- گفتم : ايران و پرتغال.
- گفت: آره مي بريم.
اين تمام ديالگوگ ما در ده دقيقه مسيري كه طي شد- بود. وبعد از آن من با خودم ديالوگ داشتم.اين حس غريب از ادمي كه نمي داند كي با كي بازي دارد و بعد هم در پاسخ سوال من با آرامش تمام و بدون هيچ مكثي مي گويد: بله مي بريم، حس جالب و خوشايندي رسيد. باخود گفتم شايد هم همين طور شد. شايد هم برديم.
اكنون بعد از سه روز كه از بازي مي گذرد. باخود مي انديشم آيا آن روز ظهر،ما دو نفر مصداق كامل از يك كل نبوديم؟

Posted by ahmad tavakoli at 10:00 AM

آقازاده برمي گردد

يكي دو روز قبل شنيدم، محمد اقازاده در وبلاگش نوشته كه ديگر نخواهد نوشت.حقيقت‌اش من محمد را خوب مي‌شناسم و چون با روحيه او آشنا هستم و از طرفي مي دانستم كه چه قدر از راه اندازي وبلاگ و يافتن دوستان جديد خوشحال است، از شنيدن اين خبر يكه خوردم. ديشب با او تلفني صحبت كردم. و به اين نتيجه رسيدم كه:مشكلات قابل حل است، همين روزها محمد برمي گردد؛ با انرژي فراوان.آقازاده گرامي منتظريم.

Posted by ahmad tavakoli at 04:47 PM

یک جوجه روزنامه نگار

شيما خانم روزنامه نگار و گزارشگر به جرگه وبلاگ نويسان پيوست. شيما دانشجوي من بوده و گزارش‌هاي خوب او را با عنوان نفوذي در مجله چلچراغ خيلي‌ها خوانده اند و لذت برده اند. ورود او را به جمع وبلاگ نويسان روزنامه نگاري تبريك مي گويم.
پ.ن:ضمنا تا يادم نرفته بگويم كه او جوجه روزنامه نگار نيست؛بيشتر از اين حرف‌هاست.

Posted by ahmad tavakoli at 11:29 PM

فنجان را بخاطر بسپار

مطمئنا عبارت«logo.jpg فنجان را بخاطر بسپار»
اسم فيلم سينمايي نيست،اما اين كه چيست هم نمي‌شود تا چند روزي افشاگري كرد.فقط توجه داشته باشيد كه:
1. خبر هاي خوش « رو در رو » تمامي ندارد.
2.بدانيد كه "همشهري" هاي ما اين روزها پيش‌بيني مي كنند: توپ جام جهاني تا قبل از اتمام بازي‌ها به نقطه ( دات) مبدل مي‌شود.

Posted by ahmad tavakoli at 06:53 AM

خردسال ترين وبلاگ نويس

پسر دوست ارجمند، آقاي هاشمي به جمع وبلاگ نويسان پيوست. هم به آقا سجاد و هم  پدرشان تبريك مي گويم.

Posted by ahmad tavakoli at 11:37 PM

گراميداشت 50 سالگي مردي كه دانا است

دوست ارجمند، دوست داشتني و انديشمندم يونس شكرخواه به 50 سالگي رسيد. دوستان و دانشجويانش به فكر جشن سالروز نيم قرن زندگي ساده، بي آلايش، سراسر آموختن و آموزش دادن او افتاده‌اند. اين قدرشناسي شاگردان را بايد پاس داشت،و به او كه مثل آب زلال است بايد سلامي دوباره گفت. [ اينجا را بخوانيد]

Posted by at 08:32 AM

تبريك

دیروز کلاه فارغ التحصیلی بر سر گذاشتیم و جشن گرفتیم. برای آنکه شیرینی مهمانی را زیر زبان نگه داریم با عکس گرفتن از همدیگر در لحظه منجمدش کردیم.[ اينجا]

Posted by at 08:11 AM

جامعه شبكه اي كاستلز

kkkk.jpg[ انچه در زير مشاهده مي كنيد خلاصه اي از سه فصل اول جلد دوم كتاب عصراطلاعات مانوئل كاستلز است.طي چند روز گذشته فرصتي دست داد و به مناسبتي آن را مطالعه كردم. چكيده اي از ديدگاه هاي او را در اينجا آورده ام اميدوارم براي علاقه مندان به نظريات اين دانشمند كه احيانا كمتر ممكن است فرصت مطالعه پيدا كنند، مفيد واقع شود.]
 
جامعه شبكه اي كاستلز چه مي گويد؟
- دنيا و زندگي ما به دست جريانهاي متضاد و جهاني شدن و «هويت» شكل مي گيرد.
- انقلاب تكنولوژي اطلاعات و بازسازي ساختار سرمايه داري، شكل تازه اي از جامعه شبكه اي را پايه گذاري كرده است.
- وجه بارز اين جامعه، جهان شمول شدن آن دسته از فعاليت هاي اقتصادي است كه اهميت استراتژيك قاطعي دارند.
- شبكه اي شدن سازمان/ بي ثباتي و فردي شدن نيروي كار/ فرهنگ مجازي كه از نظام رسانه اي فراگير/ به وجود آمده است، از جمله مشخصه هاي جامعه شبكه اي است.
كاستلز معتقد است كه اين شكل نوين سازمان اجتماعي با جهان شمولي خود در سراسر جهان منتشر خواهد شد و سرمايه داري صنعتي و دشمن همزاد ان يعني دولت سالاري صنعتي در قرن بيستم را زيرو رو خواهد كرد.
اين سازمان هاي نوين / نهادهاي اجتماعي را به لرزه در خواهد اورد / فرهنگ ها را دگرگون خواهد ساخت/ ثروت خواهد آفريد/ و فقر نيز به دنبال خواهد آورد/ حرص و آز و نوآوري و اميد برخواهد انگيخت/ اما مرارت هاو سختي ها هم خواهد داشت و نااميدي نيز در كام زندگي خواهد ريخت/به هر حال خوب يا بد، اين دنيايي تازه است.
درباره جلد دوم مي گويد:« در كتاب حاضر به دنبال كشف همين جهان هستيم و كانون توجه اصلي ما نهضت هاي اجتماعي و سياست ها است زيرا آنها برخاسته از فعل و انفعال متقابل ميان جهان شمولي ناشي از تكنولوژي، قدرت هويت ( هويت جنسي، ديني، ملي، قومي، منطقه اي، اجتماعي – زيستي ) و نهادهاي دولت هستند.»
« در اين كتاب تاكيد زيادي بر تكثر فرهنگي داشته ام و جلوه هاي سياسي و اجتماعي گوناگون در سرتاسر جهان را بررسي كرده ام. چنين رهيافتي ناشي زا اين ديدگاه است كه فرايند جهاني شدن فني- اقتصادي كه شكل دهنده دنياي ماست ، از چند جبهه، يعني فرهنگ ها، تاريخ ها و جغرافياي گوناگون به چالش خوانده شده و بالاخره در اين چالش دگرگون خواهد شد.»
كاستلز مي گويد: از آنجايي كه ساخت هويت اجتماعي در بستر روابط قدرت صورت مي پذيرد، سه صورت و منشاء براي ساخت هويت قائل است:
هويت مشروعيت بخش- كه توسط نهادهاي غالب جامعه ايجاد مي شود، تا سلطه آنها را بر كنشگران اجتماعي گسترش دهد و عقلاني كند.
هويت مقاومت- اين هويت به دست كنشگراني ايجاد مي شود كه در اوضاع و احوال يا شرايطي قرار دارند كه از طرف منطق سلطه بي ارزش دانسته مي شود و يا داغ ننگ بر آن زده مي شود.
هويت برنامه دار- هنگامي كه كنشگران اجتماعي با استفاده از هرگونه مواد و مصالح تعريف مي كند و به اين ترتيب در پي تغيير شكل كل ساخت احتماعي هستند، اين نوع هويت تحقق مي يابد. مثال وقتي فمنيسم،‌مرد سالاري را به چالش مي كشد.
ملي گرايي در عصر جهاني شدن
قبل از اين مرگ سه جانبه ملي گرايي اعلام شده بود:
- مرگ در اثر جهاني شدن اقتصاد و بين المللي شدن نهادهاي سياسي؛
- مرگ در اثر جهان شمولي فرهنگ مشتركي كه از طريق رسانه هاي الكترونيك، آموزش و پرورش، كتابت، شهري شدن و نوسازي انتشار مي يابد؛
- مرگ در اثر يورش علمي به خود مفهوم ملت‌ها كه در شكل معتدل نظريه ضد ملي گرايي از آن‌‌ها به عنوان « اجتماعات تصوري » ياد مي شود.
كاستلز معتقد است :عصر جهاني شدن عصر خيزش دوباره ملي گرايان است. و مي گويد اين واقعيت را مي توان در مبارزه با دولت‌هاي ملي مستقر و در بازسازي فراگير هويت بر پايه مليت مشاهده كرد كه همواره در برابر يك اجنبي از آن دفاع مي شود.
بنابراين وقتي از ملي گرايي معاصر صحبت مي كنيم بر چهار نكته تحليلي تاكيد مي كنيم :
اول: ملي گرايي معاصر ممكن است معطوف به برساختن حاكميت دولت مستقل ملي باشد ممكن است چنين نباشد و بنابراين ملت‌ها به لحاظ تاريخي و تحليلي هستارهايي مستقل از دولت هستند.
دوم: ملت‌ها و دولت‌هاي ملي، محدود به دولت ملي مدرن نيستند.(انقلاب فرانسه)
سوم: ملي گرايي پديده‌اي نيست كه ضرورتا مربوط به نخبگان باشد و در واقع ملي گرايي امروز غالبا واكنشي است عليه نخبگان جهاني.
چهارم: از آنجا كه ملي گرايي معاصر بيشتر واكنشي است تا خودجوش، بيشتر به فرهنگي بودن گرايش دارد تا به سياسي بودن؛ بنابراين بيشتر متوجه دفاع از فرهنگي است كه پيشاپيش نهادينه شده نه متوجه ايجاد يا دفاع از يك دولت.
كاستلز نتيجه مي گيرد كه دو پديده، ويژگي بارز دوره تاريخي فعلي هستند:
نخست: فروپاشي دولت‌هاي چند مليتي است كه مي كوشند حاكميت كامل خود را حفظ كنند يا تكثر مولفه هاي ملي خود را نفي كنند. مثال : شوروي،‌ يوگسلاوي و....
دوم: ما شاهد ايجاد مللي هستيم كه در آستانه تبديل به دولت متوقف ماده اند ، اما دولت سلف خود را وادار به سازش و واگذاري بخشي از حاكميت مي كنند. مثال: كاتالونيا، ايالت باسك، اسكاتلند و كبك، و .... من اين مورد را شبه دولت‌هاي ملي مي نامم.
هويت‌هاي منطقه‌اي
كاستلز معتقد است: مردم در برابر فرايند فردي شدن و تجزيه اجتماعي مقاومت مي كنند و مايل به گرد هم آمدن در سازمان‌هاي اجتماع گونه‌اي هستند كه در طول زمان احساس تعلق و در نهايت، در موارد بسيار هويتي فرهنگي و همگاني ايجاد مي كند.
به اعتقاد كاستلز، براي اينكه چنين چيزي رخ دهد، فرايندي از بسيج اجتماعي ضرورت دارد. يعني، مردم بايد درگير نهضت‌هايي شهري شوند ( نه كاملا انقلابي) تا از طريق آن منابع مشترك كشف و از آن دفاع شود، شكلي از سهيم شدن در زندگي پديد آيد،‌و معناي تازه اي توليد شود.
كاستلز عقيده دارد كه بنيادگرايي ديني، ملي گرايي فرهنگي و جماعت‌هاي منطقه‌اي روي هم رفته واكنش‌هاي تدافعي هستند. واكنش در برابر سه تهديد بنيادي كه در پايان اين هزاره، در تمامي جوامع اكثر ابناء بشر آنها را حس مي كنند.
1. واكنش عليه جهاني شدن كه خود مختاري نهادها، سازمان‌ها و نظام‌هاي ارتباطي موجود در محل زندگي مردم را مضمحل مي سازد.
2. واكنش عليه شبكه‌بندي و انعطاف‌پذيري كه مرزهاي عضويت و شمول را تيره و تار مي‌كند/ روابط اجتماعي توليد را فردي مي كند/ موجب بي ثباتي ساختاري كار، مكان و زمان مي شود.
3. واكنش عليه بحران خانواده (پدرسالاري)
نهايتا نتيجه مي گيرد كه :
وقتي جهان بزرگتر از آن مي‌شود كه بتوان آن را كنترل كرد، كنشگران اجتماعي در صدد بر‌مي‌آيند تا دوباره جهان را به حد و انداره قابل دسترسي خود تكه تكه كنند. وقتي شبكه‌ها زمان و مكان را محو مي كنند. مردم خود را به جاهايي متصل مي كنند و حافظه تاريخي خود را به ياري مي‌خوانند.
كاستلز مي‌گويد:
از آنجايي كه فرايندهاي سلطه جديدي كه مردم در برابرشان واكنش نشان مي دهند در جريان اطلاعات تجسم مي‌يابد، بناسازي خود مختاري به ناچار با اتكا بر جريان‌‌هاي معكوس اطلاعات صورت مي پذيرد. خدا، ملت، خانواده اجتماع قوانيني به دست مي دهند كه خدشه ناپذير است و براساس آن مي توان عليه فرهنگ مجاز واقعي اقدام به ضد حمله كرد.
نهضت‌هاي اجتماعي عليه نظم نوين جهاني
سه نكته روش شناسي درباره نهضت‌هاي اجتماعي از ديدگاه كاستلز:
1. نهضت‌هاي اجتماعي را بايد از زبان خود آنها شناخت. يعني ماهيت نهضت‌ها همان است كه خودشان مي گويند.
2. نهضت‌هاي اجتماعي ممكن است به لحاظ اجتماعي محافظه‌كار، انقلابي، يا هردو باشند.
3. هدف اجتماعي- هدف اجتماعي به ديدگاه و چشم انداز نهضت از نوع نظم اجتماعي يا سازمان اجتماعي اشاره مي كند كه مي خواهد در افق تاريخي كنش جمعي خود بدان نايل آيد.
 نهضت محيط زيست
كاستلز معتقد است كه اگر بنا باشد نهضت هاي اجتماعي را بر اساس نيروي مولد تاريخي آنها، يعني تاثير آنها بر ارزش هاي فرهنگي نهادهاي جامعه ارزيابي كنيم ، نهضت محيط زيست ربع پاياني قرن بيستم جايگاه ويژه اي در چشم انداز تاريخ كسب مي كند.
بعد اشاره دارد كه از دهه 60 به بعد اصولا محيط زيست گرايي ديگر صرفا دلمشغولي تماشاي پرندگان، نجات جنگل‌ها، و پاكيزه سازي هوا نبوده است. اقداماتي عليه دفع زباله هاي سمي، حقوق مصرف كنندگان، اعتراض‌هاي ضد هسته اي ، فمنيسم و شماري از مسائل ديگر با دفاع از طبيعت تركيب شده‌اند تا ريشه‌هاي اين نهضت را در جهان گسترش دهند.
در دهه 90 بخاطر پايان جنگ سرد و به دليل موفقيت اعتراض‌ها تاحدي اين اعتراض‌ها به حاشيه رانده شد. اما مسائل اجتماعي متعددي به صورت بخشي از يك نهضت محيط زيست در آمده‌اند.
و البته كاستلز تاكيد مي كند كه:
« منظورم اين نيست كه شهروندان خير خواه و اصيل و تازه اي در سطح بين المللي پديد آمده اند. هنوز نه. اما مي خواهم بگويم كه پيوندهاي نوپاي ميان نهضت‌هاي مردمي و بسج‌هاي نمادين براي عدالت محيطي، حامل نشانه برنامه هاي بديل است. اين برنامه ها نشانه پشت سرنهادن نهضت‌هاي اجتماعي به بن بست رسيده جامعه صنعتي و از سرگيري ديالكتيك قديمي سلطه و مقاومت، سياست واقعي و آرمانشهر، و بيم و اميد در شكل‌هاي تاريخي مناسب است.»
جلد دوم از مجموعه سه جلدي عصر اطلاعات با نام قدرت هويت «اقتصاد، جامعه و فرهنگ»
نويسنده:مانوئل كاستلز / مترجم: حسن چاووشيان / ويراستار ارشد: علي پايا

مطلب مرتبط: كستلز در شبكه اي ديگر*[ دكتر شكرخواه]

Posted by at 09:53 PM

انتقاد از "اخلاق رسانه اي"دربرخي وبلاگ ها

دوست شاعر و نويسنده ام «هيوا مسيح» ديشب تلفني درد دلي كرد درباره وبلاگ ها و سايت هايي كه بعضي هاي شان خيلي خوب و حرفه اي هستند، اما بعضي ها مثل برخي نشريات، باري به هر جهت عمل مي كنند.
 مسيح مي گفت: اخيرا چند مورد ديده كه برايش تعجب آور بوده. به طور مثال در كنار گفت و گوي كوتاهي كه يكي از روزنامه ها با او انجام داده بود عكس شخص ديگري، گويا آهنگ ساز برنامه سينما يك را چاپ كرده اند.
يا اخيرا اسم خود را در بين امضاء كنندگان يك اعلاميه يافته كه تعجب زده اش كرده است. او مي گفت خارج از هر نوع داوري و با اعتقاد به مواضع روشنفكران در برابر مسائل جامعه كه شان و پويايي آن جامعه است ويا رد و قبول چيستي و چرايي ماجراي آقاي رامين جهانبگلو، ناگهان اسم خودش را زير متني مي بيند كه هرگز از مفهوم يا شيوه نگارش و تنظيم آن اطلاعي نداشته و هيچ نوع هماهنگي درباره اين متن، با كسي يا كساني نداشته، و امضايي هم در جايي نداده، ولي چطور است كه اين اتفاق مي افتد؟ او از من خواست كه در اين رابطه درد دل اش را منعكس كنم. مسيح مي گفت: اين كار به هيچ وجه اخلاقي نيست.

Posted by at 11:25 AM

نامه ارتباطات و دين منتشر شد

ashna.jpg نخستين شماره ماهنامه « نامه ارتباطات و دين» از گروه ارتباطات و دين مركز تحقيقات دانشگاه امام صادق(ع) به مدير مسئولي دكتر حسام الدين آشنا منتشر شد.
سردبير اين نشيريه دكتر حسن بشير، دبير تحريريه آقاي محمد صادق افراسيابي، مدير داخلي آقاي سيد فريد موسوي و گره هنري نرگس تندرو، و آتنا سالاروند هستند. در نخستين شماره كه در 8 صفحه قطع آ4 چاپ شده است مطالبي از پرفسور مولانا، دكتر باهنر، دكتر افتخاري و دكتر جوادي به چشم مي خورد. مجله اي لاغر اما پر محتوا به دوست ارجمندم آقاي آشنا و همكارانشان طلوع اين نشريه را تبريك مي گويم و اميدوارم در هر شماره پربارتر شود.[ يك نسخه آن ديروز به دست من رسيد؛آقاي آشنا متشكرم]

Posted by at 09:16 AM

نويسندگان نسل باروت

دوست و همكار عزيز آقاي ابراهيم زاهدي مطلق مجموعه گفت و گوهاي خودش با نسل باروتي را منتشر كرد. اين كتاب را نشر صرير منتشر كرده است. نسل باروتي همان نويسندگان دفاع مقدس هستند. آقاي زاهدي خسته نباشي.

Posted by at 01:01 PM

زندگي، داستاني از سياوش

سياوش بريراني از دانشجويان خوب رشته روزنامه نگاري دانشگاه آزاد اسلامي ديروز كتاب «عطسه خيال» را به من هديه داد. در اين كتاب كه 99 داستان 99 كلمه به چاپ رسيده، سياوش «زندگي» را نوشته است. آقا سياوش متشكرم 

Posted by at 09:23 AM

كتاب تازه : از سياست تا فرهنگ

Book-1.jpg سياست هاي فرهنگي دولت در ايران (1320 - 1304) اثر دكتر حسام الدين آشنا توسط انتشارات سروش منتشر شد.
اين كتاب در تيراژ دو هزار نسخه و به قيمت دو هزار و دويست تومان روانه بازار كتاب شده است.[ در صفحه اول اين كتاب كه جلدش را در اينجا ملاحظه مي كنيد،آمده است« تقديم به آنكه نقطه اش نكته آموز صد مدرس شد.» حالا چقدر دكتر راضي بود كه من اين جمله را بنويسم يا كتاب پيش من چه مي كند؟ بماند.آقاي دكتر آشنا ضمن تبريك بفرماييد كتاب ما چي شد، برادر.]

Posted by at 10:36 PM

سوسمار و زرافه ضابطيان را بگيريد!

zabetian.gif دو اثر جديد از منصور ضابطيان به بازار آمد./ اگر يك زرافه داشتيم .../ و/ اگر يك سوسمار بوديم .../ انهايي كه مصاحبه هاي آقاي ضابطيان راخوانده اند، با طرح اين گونه سوال ها در پايان مصاحبه از سوي او آشنا هستند. منصور همين سوال ها را به همراه جواب مصاحبه شوندگانش، به صورت يك مجموعه جالب توجه و بانمك در قطع 15 در 15 منتشر كرده است. ناشر آن آفتابگردان- با همكاري هفته نامه چلچراغ- است. منصور خان لطف كرده كتاب ها را براي من فرستاده است. منصور گرامي، متشكرم، هم براي كتاب ها و هم براي مرقومه هاي صفحه اول.[ يادم رفت بگويم كه طرح هاي گرافيكي و خلاقانه فرشاد رستمي هم بر كتاب افزوده است.] 

 

Posted by at 10:48 AM

پاسخ به سوال آقاي كارزان محمد، از سليمانيه عراق

آقاي كارزان محمد،از سليمانيه عراق ايميلي ارسال  و سوالي به شرح زير مطرح كرده اند:
من امسال ليسانس روزنامة نگارى در دانشگاه سليمانية در كردستان عراق را گرفتم، مدت هشت سال است مشغول كار روزنامة نگارى هستم عضو رسمى International Federation of journalist مى باشم، تاكنون يانزدة كتاب فارسى را بة زبان كردى ترجمة كردةام كة چهار كتاب از انها درمورد روزنامةنگارى هستند كة يكى از انها كتاب روزنامة گارى اثر فريبا صياد وعلى اكبر فرهنگي است.
 آيا مي توانم در دانشكدة علوم ارتباطات دانشگاه علامة طباطبايى براى كارشناسى ارشد درس بخوانم؟ بسيار ممنونم من را راهنمايى كنيد.. اگر لازم است ،مي توانم براى ملاقات شما بة ايران سفر كنم./شاد باشيد/كارزان محمد- روزنامةنگار/سليمانية- كردستان عراق
[ آقاي كارزان محمد، از آشنايي با شما خرسندم. من در مورد سوال شما با جناب آقاي دكتر مهدي فرقاني رئيس محترم دانشكده ارتباطات، دانشگاه علامه طباطبايي صحبت كردم.ايشان فرمودند: براي اتباع غير ايراني دو راه وجود دارد. راه اول اين است كه شما از طريق آزمون سراسري موجود در ايران اقدام كنيد و بتوانيد با كسب نمره لازم وارد دانشگاه شويد. و راه دوم، اقدام از طريق وزارت امور خارجه ايران است كه درخواست بورسيه كنيد. راه دوم ممكن است شما را سريعتر و ساده تر به مقصود برساند. موفق باشيد.]

Posted by at 10:00 AM | Comments (3)

كيهاني زاده و نيم قرن روزنامه نگاري

    يكم خرداد 1385، پنجاه سال روزنامه نگاري نوشيروان كيهاني زاده تكميل شد. وي از سال 1335 كار روزنامه نگاري مستمر خود را پس از اتمام نخستين دوره آموزش روزنامه نگاري ايران، به عنوان خبرنگار در روزنامه اطلاعات آغاز كرده بود و تا سال 1359 كه در اين روزنامه مشغول بكار بود مراحل پيشرفت تا معاونت سردبير را طي كرده بود. او همزمان در خبرگزاري پارس (ايرنا)، سردبير اخبار ساير ملل (خارجي) و نيز يكي از سردبيران اخبار راديو ـ تلويزيون ملي (صدا و سيما) بود. بعدا نيز سالها در روزنامه هاي همشهري، ايران، شرق و اعتماد داراي ستون مستقل بود.بيشتر
[ پ.ن: اميدوارم جناب آقاي كيهاني زاده 50 سال ديگر هم روزنامه نگار باقي بماند. من و «رو به رو» هم اگر بوديم، صد سالگي روزنامه نگاري ايشان را جشن خواهيم گرفت. آقاي كيهاني زاده از همكاران سابق من در روزنامه ايران بود، مردي سخت كوش، مصمم و كسي كه هنوز هم به خبرنگار بودن خود افتخار مي كند. آقاي كيهاني زاده، تبريك مرا بپذير]

Posted by at 10:08 PM

بدون شرح!

عاقبت،خاک گل کوزه گران خواهی شد...اينجا

Posted by at 03:39 PM

يادداشت مرجان برگزيده شد

Marjan31[1].2.85.gif
يادداشت مرجان، دخترخوبم، دانشجوي فعال و خوش قلم روزنامه نگاري دانشكده خبر،برگزيده نخستين جشنواره ميراث فرهنگي شد. اين يادداشت با 1015 اثر ديگر رقابت كرده است.
او با ارسال ايميلي، با تواضع تمام، موفقيت خود را به آموزش هاي كلاس هاي من نسبت داده است؛ مرجان عزيز، متشكرم و تورابه خاطراين قدرشناسي، شايسته قدرشناسي بي دريغ و پايان ناپذيرخود مي دانم. بدون شك، لياقت دانشجوياني مثل تو، بيش از آنكه نتيجه كلاس معلماني همچون من باشد، حاصل تلاش، خلاقيت،‌ ومعرفتي است كه در زندگي پيش گرفته ايد. پيروز باشي 

Posted by at 09:01 AM

دكتر جواد مجابي در كافه تيتر

دكتر جواد مجابي فردا بعد ازظهر از ساعت 5 به كافه مي رود تا با علاقه مندان ادبيات ديدار و گفتگو كند. كافه تيتر اعلام كرده است:« ورود براي همه دوستداران و خصوصا روزنامه نگاران حوزه فرهنگ و ادب آزاد است.» بيشتر

Posted by at 08:55 AM

تعارف آمد نيامد دارد!

آقاي محمود سلطان آبادي مرد پركار « اخبار ارتباطات» در پانوشته خبر مربوط به راه اندازي سايت كتابها و استادان علوم ارتباطات گفته اند كه مي توانم روي كمك ايشان حساب باز كنم. ضمن تشكر فراوان،محمود عزير، از قديم گفته اند تعارف آمد نيامد، دارد.لذا  همينجا اعلام مي كنم،روي كمك شما، آقاي عليرضا كتابدار و آقاي محمد  اردستاني و همه علاقه مندان اين حوزه حساب باز كرده ام.

Posted by at 09:14 AM

سايت كتاب ها و استادان ارتباطات راه اندازي شد

saniehpress.gifخاطرتان باشد، قبلا قول داده بودم ، يك خبر خوش را به اطلاع روزنامه نگاران و دانشجويان علوم ارتباطات و استادان اين رشته برسانم . ديشب اين خبر در كافه تيتر اعلام شد: "سايت www.saniehpress.com  با رويكرد ارتباطات راه اندازي شد."
در اين سايت كليه كتاب هاي علوم ارتباطات ( روزنامه نگاري، روابط عموي) همچنين استادان و مدرسان اين رشته در دانشگاه نيز معرفي شده اند. اين سايت هنوز براي تكميل شدن اطلاعاتش كارهاي زيادي دارد. و البته نيازمند كمك همه علاقه مندان اين رشته است. بويژه از استادان عزيز (چه كساني كه اسمشان در سايت آمده است و چه آنها كه از قلم افتاده اند و به مرور به جمع حاضر خواهند پيوست.) درخواست مي كنم براي تكميل اطلاعات سايت همكاري كرده رزومه و عكس خود را ارسال كنند.
استادن گرامي با مراجعه به اين سايت حتما بخش « درباره سايت» را مطالعه و اطلاعات مورد نظر خود را از طريق « تماس با ما» ي سايت ارسال كنند. اميدوارم اين سايت به اطلاع رساني بيشتر در اين حوزه كمك كند، و گردهمايي مجازي استادان اين رشته را به يك اجتماعي واقعي و عيني مبدل سازد.
[لازم است همينجا از آقاي نيما افشار نادري سردبير محترم سايت پندار و آقاي مهندس امين رجايي مدير محترم فني اين سايت به خاطر تلاش هاي فراواني كه درجهت كمك به راه اندازي آن انجام دادند و همچنين پشتيباني فني سايت كه به عهده گرفته اند قدرداني و تشكر كنم.از آقاي پرويز بياني گرافيست هنرمند كه طراحي لوگوي سايت را انجام دادند و محمد كه در طراحي كلي سايت كمك كار و مشاور من بود تشكر كنم.]
 

Posted by at 11:03 AM | Comments (5)

جاي شما خالي بود

ديشب جاي همه شما خالي بود. كافه تيتر ميهمان بي تا و بهنام بودم و عزيزاني از مطبوعات، و دانشجويان؛ جمعي بسيار كيفي؛ خوش گذشت. با صفا و صميمي؛ گفتيم و شنيديم.بحث كرديم؛ درباره روزنامه ها و كيفيت كار خودمان و اينكه چرا اينجا هستيم. در جمع زوجي بوديم بي تكلف و مهربان، صميمي و ميهمان نواز؛ زوجي كه اگر چه بعضي وقت ها پشت پيشخوان مي ايستند، اما دلشان هنوز هم تو روزنامه هاست. آنها گلايه مند هستند كه چرا روزنامه نگاران كم مي آيند.اين را براي خرج و دخلشان نمي گويند. آنها بهانه ديدن همكارانشان را مي گيرند.از همه كساني كه آمده بودند،با صداي بلند تشكرمي كنم و براي اين زوج مهربان و صميمي آرزوي روزهاي رويايي دارم.
[ پ.ن: گزارش آقاي محمد آقازاده را در اينجا بخوانيد. او گلايه مند از زمانه اي كه در اوج خانه نشين اش كرده است ، هنگام خداحافظي از جمع تشكر كرد كه موجب شده اند،‌خنده به لبانش برگردد. محمد جلسه ديشب را با سخنان نقادانه اش، گرم كرد.]

Posted by at 10:55 AM | Comments (2)

ببخشيد، شما كجاييد؟

دكتر، فكر كرده است، مي شود سايت راه انداخت و رفت دنبال كار اجرايي؛ علي آقاي حتما بهانه كار زياد را خواهد گرفت. دكتر جان، من ازخودم و گرفتاري هايم نمي گويم، اما اين عزيزدوست داشتني را ببين كه گرفتار ترين آدم است و - بزنم به تخته- چه طور پايش را گذاشته روي گاز و تند و پيوسته مي رود.

Posted by at 10:50 AM | Comments (2)

همایش: ارتباطات و روزنامه نگاری الکترونیک

همایش "ارتباطات و روزنامه نگاری الکترونیک" به مناسبت روز جهانی ارتباطات برگزار می شود:
سخنرانان: دکتر مهدی محسنیان راد، دکتر علیرضا دهقان، دکتر مسعود کوثری و محمدتقی روغنی ها
زمان: شنبه ۳۰ ارديبهشت از ساعت ۱۳ تا ۱۷ 
مكان: تالار شریعتی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
[رويت>اخبار ارتباطات]

Posted by at 10:45 AM

سروش27 ساله شد

هفته نامه سروش 27 ساله شد.به همه سروشي ها بويژه سردبير جوان و خوشفكر آن كيوان خان كثيريان تبريك مي گويم .

Posted by at 09:35 AM

دو ماهنامه" آموزشي "مطالعات رسانه اي" منتشرشد

rasane.jpgدومين شماره  2 ماهنامه مطالعات رسانه اي به مديرمسئولي و سردبيري دوست خوبم آقاي فيروز ديندارفركوش، منتشر شد. اين شماره كه داغ داغ بدست من رسيد، حاوي مقالات و گزارش هايي درباره ارتباطات، و رسانه است. گفت و گو با دكتر وحيد عقيلي درباره جايگاه روزنامه نگاري جهان، شايعه و مسئوليت هاي اجتماعي خبرنگار از دكتر علي گرانمايه پور، اقتصاد رسانه اي از حميد رضا حسين و ....را در اين شماره مي خوانيم. به دوست عزيزم ديندار كه تنها و با دست خالي براي انتشار آن زحمت كشيده است خسته نباشيد مي گويم.
تكميلي

Posted by at 08:40 AM

انتحار به شيوه كافه تيتر

روز پنجشنيه احتمالا كافه تيتر پرنده پر نخواهد زد. البته ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر؛ براي اينكه به حرف من برسيد، همين ساعت آنجا باشيد و با چشمان خودتان ببينيد؛ حتما مي پرسيد:چرا؟ براي دريافت پاسخ خودتان لطفا به اينجا سري بزنيد. 

Posted by at 08:40 AM

خبرگزاري ميراث برترين شد

خبرگزاري ميراث، خبرگزاري برتر سيزدهمين نمايشگاه مطبوعات شد. حقيقتا هم حق بچه ها بود. عالي بودند و عالي هستند. اميدوارم اين انتخاب، خستگي فعاليت هاي يك ماهه اخير را از تن آنان بيرون كند. خبرگزاري ميراث يك خبرگزاري سراپا حرفه اي است با دبيران و خبرنگاران كاربلد و يك سردبير كاملا حرفه اي .تبريك من را بپذيريد.[اينجا را ببينيد]

Posted by at 05:50 PM

مواظب گوسفنداني كه شمرديم، باشيد

اگر بخواهيم در هفته اي كه متعلق به كتاب و مطبوعات است،‌وجه اشتراكي براي اين دو پيدا كنيم. بايد بگويم  بزرگترين وجه اشتراك اين است كه هردو مهجورند و مردم ما خيلي علاقه اي به مطالعه آنها نشان نمي دهند. فردي به شوخي مي گفت: ترافيك اطراف نمايشگاه اگر به خاطر اشتياق مردم براي رسيدن به كتاب و ديدن غرفه مطبوعات بود، جاي بسي خوشحالي داشت؛ اما اينها اغلب مي روند كه در چمن نمايشگاه بنشينند و چيپس و ساندويج بخورند و هموطنانش را تماشا كنند.البته اين حرف بيش از حد بي انصافي و اغراق است، اما پربي راه هم نيست؛ اصولا فرهنگ مطالعه كتاب و روزنامه در كشور ما نه تنها مناسب نيست، بلكه تاسف بار است، والبته، نصيحت و موعظه بردار هم نيست.
بسيج ملي
براي اينكه فرهنگ مطالعه در كشور ما گسترش يابد، نياز به يك حميت عمومي و ملي داريم . اعتراف مي كنم كه كار سختي است.اما يك قدم هم يك قدم است.
گسترش فرهنگ مطالعه بايد از دوران كودكي شكل بگيرد. مي ترسم به من بخنديد، والا مي گفتم از دوران جنيني؛
- تصور كنيد مادري را كه در آرامش و لذت در حال كتاب خواندن است، در حاليكه فرزندي هم در راه دارد.
- تصور كنيد مادر را كه براي همان بچه در گهواره لالايي مي گويد و شعر مي خواند.
- تصور كنيد مادر را، هنگام خواب براي همان كودك كه حالا 5  ساله شده، داستان هاي كودكانه مي خواند.
- تصور كنيد پدر را كه ساعت 4 بعد ازظهر با بغلي از كتاب و پاكت ميوه به همان خانه آمده است.
- تصور كنيد معلمي را كه سركلاس براي همان بچه ها داستان مي خواند و از انها مي خواهد براي هر ثلث سال تحصيلي يك كتاب داستان را بخوانند و سركلاس درس كنفرانس بدهند.
- تصور كنيد، زنگ انشاء به ورزش نمي گذرد.
- تصور كنيد، كه در دوران دبيرستان به سعدي، حافظ و فردوسي بهاء داده مي شود.
- تصور كنيد، مطالعه و سواد درجامعه يك ارزش مي شود.
- تصور كنيد، آن بچه جنيني ديروز در 20 سالگي خبرنگار شده است.
- تصور كنيد... ببخشيد! مواظب باشيد گوسفنداني كه شمرده ايم، رم نكنند!
[يادداشتي كه براي ويژه نامه كتاب "همشهري" نوشته ام]

Posted by at 06:31 AM | Comments (2)

خبرنويس آمد

آقاي سيد علي موسوي خبر داد كه آقاي علي احمدي با " خبرنويس" به جمع وبلاگ نويسان پيوسته است. احمدي دانشجوي كارشناسي ارشد رشته ارتباطات است.به آقاي احمدي خير مقدم مي گويم.ضمنا خبرنويس به زودي به رو در رو پيوند خواهد خورد.

Posted by at 06:14 AM

زندگي در بي جايي

hiva.jpg هيوا مسيح دوست نويسنده، روزنامه نگار و شاعر من كه در ميان جوانان و اهل شعرو ادب جايگاه ويژه اي دارد كتاب جديدش را كه گفت و گوي م.روان شيد با خود اوست برايم هديه آورد. هيوا، جملاتي هم به رسم معمول، اما با همان انشاء ژورناليستي و شاعرانه اش برايم در صفحه اول مكتوب كرده است. هيواي عزيز متشكرم. ديگرآثار هيوا از اين قرارند: من از دنياي بي كودك مي ترسم/چاپ ششم/ همچنان تا نمي دانم چه وقت/ چاپ سوم/ من پسرتمام مادران زمينم/ چاپ سوم/ كتاب فقير/ چاپ سوم/ ما عشق را از بهشت به زمين آورده ايم/ چاپ سوم/ حجم وهم ( بررسي اشتراكات شعر فروغ و سهراب/ كتاب تاريكي/ كتاب آب/ حرف هايي درباره شعر و شاعر: احمد شاملو/بازخواني گلستان سعدي/ ببخشيد، هواپيماهاي ما شهر شما را ويران كردند.( نامه ها و اشعار بچه هاي دنيا به پيرترين پدر بزرگ دنيا) چاپ دوم/ كاست اشعار با صداي احمد رضا احمدي، موسيقي آلبرت آراكليان/ 

Posted by at 10:58 PM

آقازاده به جمع وبلاگ نويسان پيوست

آقاي محمد آقازاده كه قول داده بود بزودي به جمع وبلاگ نويسان خواهد پيوست، بالاخره به قول خودش عمل كرد. اينجا را ببنيد: محمد آقا خوش آمدي.

Posted by at 10:51 PM

كتاب نقد شد

shamohamadi.jpgخاطرتان هست گفتم روز دوشنبه كتاب من در دانشكده حاضر است. جلد آن را چاپ كردم كه باور كنيد. كتاب اقناع و تبليغ ( جامعه شناسي و فنون) دكتر عبدالرضا شاه محمدي در 4 فصل، 188 صفحه، قطع رقعي، و 23000 ريال، توسط انتشارات زرباف منتشر شده است. پشت جلد هم جمله جالبي از قول "سيسرو" آمده است: « اگر مي خواهي مرا متقاعد كني، بايد انديشه هاي مرا بشناسي، احساس مرا حس كني و با كلماتي كه من حرف مي زنم، حرف بزني» كتاب دكتر را از نمايشگاه تهيه كنيد كه شامل تخفيف هم بشويد.

Posted by at 10:44 PM

کتاب تازه: اقناع و تبلیغ

دكتر شاه محمدي كه معرف حضورتان هستند. رئيس محترم گروه ارتباطات و همكار خوب من در دانشگاه آزاد اسلامي تهران مركز.کتاب جديد ايشان با عنوان "اقناع و تبلیغ "كه به بحث جامعه شناسی مي پردازد، منتشر شد.دكتر، تبريك و آرزوي موفقيت بيشتر.
پ ن :شاه محمدي عزيز مردي متين، پرتلاش و دوست داشتني است، اما يك عيب كلي هم دارد و آن اين است كه كتاب به كسي هديه نمي دهد.[ با اين پروپاگاندا فكر مي كنم كتاب من روز دوشنبه يعني فردا آماده است.]

Posted by at 08:16 AM

اميدوار شدم

خوب شد بالاخره يك نفر از اين عكس اخمو تعريف كرد؛ اميدوار شدم.
پ ن:‌ ضمنا اقاي سلطان آبادي، اين تنها ما نيستم كه تغيير دكور داده ايم. اينجا را ببين.عزيز مبارك است.

Posted by at 09:11 PM

"رو در رو" در نمايشگاه مطبوعات

بله، تعجب كرديد؟ تنوع بد نيست! و چه موقعي بهتر از روز افتتاح نمايشگاه مطبوعات؟ ما هم غرفه آرايي كرديم، مثل بقيه مطبوعات؛ اميدوارم بپسنديد. چند نكته هم اضافه كنم:
1. در شرايط جديد به برخي وبلاگ هاي ارتباطات، روزنامه نگاري و روابط عمومي، لينك داده ام؛ دلم مي خواست برخي ديگر هم باشند؛ از جمله برخي روزنامه نگاران فعال و يا دانشجويان خوبم، كه چون يك فهرست بلند بالا مي شد، ترجيحا همان آموزش را مبنا قرار دادم ؛ يعني وبلاگ ها و سايت هايي كه بطور ثابت يا پراكنده درباره تكنيك ها و اخبار روزنامه نگاري و ارتباطات مي نويسند،و البته قدمشان روي چشم؛ انهايي هم كه نيستند توي قلب من جا دارند. اگر وبلاگي هم در اين زمينه از قلم افتاده است، تذكر بدهيد تا به لينك ها اضافه شود. 
2. اميدوارم كسي به اخمو بودن عكس اينجانب ايراد نگيرد؛كمي اخمو تشريف دارند؛ محمد پسرم كه خودش عكس را گرفته است مي گويد: « با اين حساب كسي جرات نمي كند در بخش كامنت نظر بگذارد!»
3. ازعلي  مزيناني عزيز رئيس « ايي پي آر سافت »  و مهدي احمدي گرامي متشكرم، بخاطر همه زحماتي كه متقبل شدند.

Posted by at 01:17 AM | Comments (10)

جشنواره مطبوعات و سي اچ ان

خبرگزاري ميراث فرهنگي و جشنواره مطبوعات؛ به قول فردوسي پور اين بچه ها چه مي كنند؟

Posted by at 12:37 AM

جايزه اول گزارش تصويري به محمد رسيد

محمد بازهم جايزه گرفت. اواين بار موفق شد، جايزه اول گزارش تصويري سومين جشنواره مطبوعات شهري را مال خود كند.داوري اين دوره با سيف الله صمديان، دكتر يونس شكرخواه، اسماعيل عباسي، مجيد ناگهي، فرهاد سليماني بود. به محمد بابت اين موفقيت تبريك مي گويم.[ پ ن : قرار شد بابت اين رپورتاژ اگهي و آگهي هاي قبلي سكه ها را هزينه كند!]








Posted by at 10:48 PM | Comments (232)

سايت ارتباطات، فرهنگ و دين راه اندازي شد

سايت ارتباطات، فرهنگ و دين راه اندازي شد. جاي تبريك دارد. اينجا را ببينيد

Posted by at 12:13 AM

وبلاگ علوم ارتباطات

وبلاگ علوم ارتباطات سركار خانم دكتر رضوان ديناني مدير گروه ارتباطات اجتماعي  دانشگاه آزاد اراك راه افتاد. خانم دكتر موفق باشيد.[ اينجا]

Posted by at 11:20 PM

كافه تيتر، كافه آرامش

كافه تيتر براي عموم آزاد شد.اينجا را بخوانيد

Posted by at 11:32 PM

تسليت به دكتر مهدي زاده

شنيدم دوست ارجمندم جناب آقاي دكتر مهدي زاده استاد فرهيخته ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي  در غم از دست دادن مادر محترمه خود به سوگ نشسته است. دكتر عزيز، تسليت مرا بپذير.

Posted by at 03:58 PM

"كارگزاران" روي دكه مطبوعات نشست

187914.gifروزنامه "كارگزاران" ارگان حزب كارگزاران سازندگى ايران از امروز بر روى دكه هاى روزنامه فروشى قرار گرفت.اين روزنامه در ۱۶ صفحه و به سردبيرى محمودصدرى منتشر مى شود. گفته مي شود روزنامه كارگزاران بيش از آنكه يك روزنامه حزبى باشد، قرار است روزنامه اى حرفه اى باشد. براي همكاران خودم در اين روزنامه آرزوي موفقيت مي كنم.

Posted by at 06:34 AM

دكتر گرانمايه پور به جمع استادان آنلاين مي پيوندد

دكتر گرانمايه پور به جمع استادان وبلاگ نويس اضافه مي شود. دكتر، از استادان و اعضاي هيات علمي دانشگاه آزاد- تهران مركز – است و علوم ارتباطات و روزنامه نگاري تدريس مي كند. آقاي گرانمايه پور منتظريم.

Posted by at 09:42 PM

چرا فاوا نمي نويسد؟

يك نفر بگويد:« چرا آقاي پدرام الوندي ديگر نمي نويسد.»

Posted by at 12:47 PM | Comments (3)

همشهري آنلاين، با سردبيري دكتر شكرخواه

دكتر يونس شكرخواه پايه گذار جام جم آنلاين، سردبير همشهري آنلاين شد . بدون ترديد،اين يك خبر خوب و يك حركت مبارك براي خانواده مطبوعات است.به يونس عزيز، دكتر انتظامي گرامي و آقاي زائري پرانرژي و همه برو بچه هاي همشهري تبريك مي گويم. [پ.ن: ببينيد،هنوز جوهر پانوشته اين خبر خشك نشده،خبر آنلاين شدن همشهري را دادم.]
 

Posted by at 11:54 PM

تسليت

شنيدم آقاي "عليرضا كتابدار" مدير و سردبير  محترم سايت پايگاه اطلاع رساني علوم ارتباطات ايران در غم از دست دادن پدر عزادار است، به اين عزيز تسليت مي گويم و برايش آرزوي موفقيت مي كنم. 

Posted by at 06:29 AM

اخبار ارتباطات راه افتاد

محمود آقا تسليت مرا بپذير

Posted by at 12:51 AM

خبر خوش به جاي خودش باقي است

چند روز پيش با يونس عزيز در جلسه اي بوديم؛ پرسيد:« تا يادم نرفته، اين نشريه " اطلاعات و ارتباطات"  كه اين روزها مجوز گرفت، مال توست؟» گفتم:« خيلي وقت پيش به تو گفته بودم كه درخواست نشريه اي با اين نام داده ام.» گفت: پس چرا بعضي مي گويند: مربوط به آن احمد توكلي است؟ گفتم: «چه فرق مي كند؟» خنديد و بحث همينجا تمام شد. امروز سري زدم به وبلاگ "به نوشت" آقاي بهروز فرهمند، ديدم اين عزيز هم بين اين "احمد آن احمد" طرح سوال كرده است. و يادم آمد كه طي روزهاي گذشته برخي از دوستان اظهار لطف كرده اند؛ تلفني، از طريق ايميل، حضوري، و يا وبلاگ تبريك گفته اند. از همه تشكر مي كنم . برخي موارد قيد شده در وبلاگ دوستان را در اينجا مي آورم و امكان دارد برخي را نيز نديده باشم و از قلم افتاده باشند؛ خواهند بخشيد.
پرانتز: جواد آقاي صبوحي
به نوشت: آقا بهروز فرهمند
اخبار ارتباطات: محمود آقاي سلطان آبادي [ چند روزي هست كه نمي نويسد.]
دكتر محكي : آقاي علي اكبر محكي
روزانه : آقا مهران فغاني
پ.ن1: دكتر محكي عزيز نوشته است،مي توانم روي كمك ايشان حساب كنم. خطاب به علي آقاي گرامي مي گويم: دكتر جان حساب كمك علمي كه رد خور ندارد، ولي لطف كن يك 30 ميليوني هم حواله كن!
پ ن 2: اين خبر هم هيچ ارتباطي به اين "نشريه" ندارد.

Posted by at 05:49 PM

وبلاگ جديد

آقاي حسن عابديني، همدم با سنگربانان خبر آمد. به حسن آقا خوش آمد مي گويم.

Posted by at 07:54 AM | Comments (2)

اگر شما نگوييد، ديگران مي گويند

هي گفتم: بگم؟ اين آقاي دكتر محكي خنديد و گفت: نه! گفتم: بالاخره چي؟
خنديد و با آن حجب و حياي خاص خودش گفت اجازه بده اعلام عمومي شد، بعد! خب دكتر جان اين هم اعلام عمومي. امروز تبريك دو قبضه ما را بپذير.

Posted by at 10:30 AM

آقازاده از خبرگزاري شهررفت

محمد آقازاده ازسايت خبرگزاري شهر رفت؛ محمد از روزنامه نگاران قديمي است؛ او از جمله نويسندگان پركار مطبوعات بويژه در دهه گذشته است؛ محمد سابقه كار در كيهان هوايي، روزنامه ايران و... را در كارنامه خود دارد؛ از روز اول روزنامه ايران بود.
خوانندگان اوليه «روزنامه ايران» حتما صفحه آيينه روزنامه را بياد دارند.صفحه اي كه دبيري آن بعهده محمد بود. از او پرسيدم: چرا ازخبرگزاري شهر بيرون آمدي؟ ناراحت بود؛ كلي حرف زد.مخلص كلام نيم ساعت گفت وگو اين بود، كه :‌« بگذريم!» محمد يك خبر خوب هم داد :« قراراست بزودي يك وبلاگ راه بيندازم.» خوشحال شدم. او دست به قلم است و تراوشات ذهني زيادي دارد.

Posted by at 09:54 AM | Comments (3)

وبلاگ قهوه اي براي روزنامه نگاران ايران

ما؛ یعنی بهنام و بی تا، بعد از روزها بیکاری تصمیم گرفتیم شغل و البته علاقه خودمون رو اینجوری دنبال کنیم:کافه؛اون هم‘تیتر‘.همین.[وبلاگ كافه تيتر راه اندازي شد]  

Posted by at 09:31 PM

درباره آقاي دكتر محكي

آقاي دكتر، بگم؟ آقاي دكتر محكي پست جديد گرفته است.اطلاعات بيشتر؟ فعلا بماند.مي گويند: اساس وبلاگ نويس بر كوتاه نويسي است. لذا نمي شود فعلا افشا كرد. دكتر، اگر مي دانست كه قرار است كارش اينقدر زياد شود وبلاگ راه نمي انداخت، سايت كه جاي خودش را دارد.خداوند به خانواده محترم صبر بدهد، كه اگر روزي دو ساعت مي توانستند ببينندش، حالا ديگر از همان دو ساعت هم خبري نيست.آقاي دكتر، موفق باشيد.

Posted by at 06:35 PM

يادداشت كنيد!كافه تيتر،ساعت 4 تا 6 روز پنجشنه

حضور دكتركاظم معتمد نژاد پدر علم ارتباطات ايران در كافه تيتر قطعي شد. بيتا خانم ريئس كافه تيتر اطلاع دادند كه دكتر قول داده است، ساعت 4 تا 6 بعد ازظهر روز پنجشنبه در جمع انبوه خبرنگاران دركافه كوچك ( شما بخوانيد كلبه) اما گرم "تيتر" حضور پيدا كند. گويا اعضاي مركزي انجمن صنفي هم هستند و برخي استادان كه همه شاگرد آقاي معتمد نژاد محسوب مي شوند. حتما مي پرسيد: مثلا؟ مي گويم: مثلا دكتر دوست داشتني؛‌ حسن نمك دوست تهراني؛ كافي نيست؟

Posted by at 06:13 PM | Comments (175)

وبلاگ جديد تخصصي ارتباطات

 آقاي حسين دانش پسند با همكاري آقاي محسن شجاع "وبلاگ تخصصی دانشجویان رشته علوم ارتباطات واحد تهران شرق" را با نام هزاره كليد زدند.ورود اين دوستان را خير مقدم مي گويم. موفق باشيد.

Posted by at 04:14 PM

سلام، خوش گذشت؟

200290722-001.gif

سلام. صبح چهاردهم شما هم بخير. تعطيلي 14 روزه خوش گذشت. روزنامه آنلاين و تعطيلي؟ اين هم پديده اي است در ايران كه به نظر مي رسد، بايد كالبد شكافي شود. وقتي توي اين روزها آدم سري به وبلاگستان مي زد و سكوت مرگباري را مشاهده مي كرد، حقيقت، انگشتانش روي كيبورد حركت نمي كرد. گويي ما همه منتظريم تا همديگر را بخوانيم. و اگر احساس كنيم كه كسي نيست كه به ما توجه كند، نوشتنمان هم نمي آيد؛اين طور نيست؟!

Posted by at 08:14 AM

يك خبر كاملا خوش

WBBF28~1.gif يك خبر خوب دارم براي استادان، دانشجويان،روزنامه نگاران،برو بچه هاي روابط عمومي و در يك كلام علاقه مندان به علوم ارتباطات؛ خبر خوبي است. اما اگر اجازه بدهيد، بزودي خواهم گفت؛انشاءالله

Posted by at 12:34 PM

تشكر و قدرداني

از همه دوستان و عزيزان، دانشجويان خوبم كه از طريق ايميل،اس.ام. اس و يا تلفني سال نو را تبريك گفته اند، تشكر و قدرداني مي كنم. به اطلاع  دوستاني كه اس . ام.اس ارسال كرده اند و جواب دريافت نداشته اند يا احيانا تلفن همراه مرا گرفته اند وپيام « دستگاه مشترك مورد نظر خاموش است» دريافت داشته اند، مي رسانم كه از سه ساعت قبل از سال تحويل گوشي من خراب شده است. تهران هستم. اگر عيد ديدني نباشم، يا ميهمان نداشته باشم، پاي لب تاپ نشسته ام. كار مي كنم، كار.

Posted by at 12:17 PM

سال نو مبارك

3253-00007.gifسال نو مبارك. سالي سرسبز، همراه با سلامتي، بهروزي، و سرشار از اخبار خوب داشته باشيد؛ براي استادانم كه مديون سواد آنها هستم. براي دانشجويانم كه به آنها عشق مي ورزم. به دوستان و همكاران مطبوعاتي و دانشگاهي ام كه به آنان افتخار مي كنم. به همه ايرانيان عزيز. 


 


 


 

Posted by at 11:53 AM

عكس محمد باز هم جايزه گرفت

IMG_3608.gif

محمد، جايزه سوم «چهارمين مسابقه سراسري و نمايشگاه عكس عاشورائيان شهرستان اسلامشهر» را از آن خود كرد. انجمن سينمايي جوانان ايران و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان اسلامشهر برگزار كننده اين مسابقه بودند.

Posted by at 03:46 PM

دانشكده خبر؛ دانشكده خوب خبر

دانشكده خبر از جمله دانشكده هاي خوب ارتباطات كشور است. اين را مي تواند از صاحب امتياز آن از يك سو و سطح دانشجويان اش از سوي ديگر دريافت. دو سال قبل كه صحبت از انحلال آن پيش آمد خيلي ها تلاش كردند كه از اين تعطيلي ممانعت كنند. از جمله، همين آقاي دكتر جعفري سهاميه، رئيس فعلي، سركار خانم رفعتي معاون آموزشي وقت، و آقاي مهندس روغني ها رئيس گروه آموزشي وقت دانشكده كه انصافا سنگ تمام گذاشتند.و حتي يادم است دكتر فريدون وردي نژاد مدير عامل اسبق خبرگزاري جمهوري اسلامي هم كه آن زمان سفير ايران در چين بود از آنجايي كه بنيانگذار و موسس اين دانشكده است و دلش براي بقاي آن مي تپد، از همانجا رايزني هاي وسيعي را براي جلوگيري از تعطيلي دانشكده انجام داد؛ و البته تلاش بي وقفه دانشجويان و حسن نيت آقاي خاتمي رئيس جمهور وقت را هم به اينها اضافه كنيد. اگر اين مجموعه دست به دست هم نمي داد، شايد امروز از دانشكده خبر، جز يك اتاق آموزش براي خبرگزاري جمهوري اسلامي چيزي باقي نمانده بود.


امروز دانشكده خبر از سوي برخي دانشجويان اش به چالش كشيده شده است. چالشي كه ظاهرا مي توان به راحتي آن را ناديده انگاشت!( و البته اميدوارم مسئولان دانشكده آنرا ناديده نگيرند.) گروهي از دانشجويان خوب اين دانشكده برخي انتقادها را به آن وارد كرده اند، كه از جمله مهمترين بحث آنها موضوع سطح آموزشي دانشكده است. و اينكه اين سطح از مطلوبيت لازم برخوردار نيست. آيا اين دانشجويان دچار زياده خواهي شده اند؟ آيا آنها حق دارند؟ آيا دانشكده بايد در رفتار خود تجديد نظر كند؟ چه عواملي باعث شده است كه اين شرايط پيش آيد؟ از اين دست، مي توان سوال هاي متعددي مطرح كرد. اين بحث ها، حداقل سابقه بيش از 20 روزه دارد. از انجايي كه بسياري از همين معترضين، دانشجويان خود من در همين دانشكده هم بوده اند.و از آنجايي كه از ابتداي تاسيس اين دانشكده در ان تدريس كرده و در مقطعي نيز معاون پژوهشي دانشكده بوده ام، هم به دانشجويان آن تعصب دارم و هم كيان و قوام دانشكده برايم مهم است. و ظرف 20 روز گذشته هم، همه بحث هاي آن را پي گيري كرده ام و مدام در يك چالش دروني به ضرورت يا عدم ضرورت اين يادداشت انديشيده ام. اين مقدمه نسبتا بلند را گفتم كه به اين دو نكته اشاره كنم:


1- خطاب من با مسئولان دانشكده است، كه همگي از دوستان و همكاران من و به لحاظ دغدغه هاي روزنامه نگاري و تربيت كادر حرفه اي جدا دلسوز به اينده دانشجويان هستند؛ عزيزان! ترديدي نيست كه استادان فعلي دانشكده خبر از جمله استادان خوب هستند، در همين ترم وجود استاداني مثل دكتر وردي نژاد، آقاي خادم الملله، دكتر جعفري،آقاي مجيد رضائيان،و افرادي كه احيانا من الان حضور ذهن ندارم براي دانشكده خبر يك غنيمت است، اما بپذيريم كه سطح دانشجوي اين دانشكده- در بخشي- آنقدر دست بالا گرفته شده كه توقعات را نيز بالا برده است. بخش اعظم دانشجويان دانشكده خبر از جمله بهترين هاي روزنامه نگاري كشور هستند.- اين را شما بهتر از من مي دانيد- دانشجوياني كه به بركت فيلتر درستي كه از ابتدا براي گزينش دانشجويان گذاشته شده است، قدم به كلاس هاي درس گذاشته اند. "رسول اصغري" دانشجوي اين دانشكده، 15 سال سابقه كار در مطبوعات معتبر كشور دارد. اكنون سردبير هفته نامه آتيه است. 8 سال پيش كلاس هاي درس روزنامه نگاري مركز رسانه ها را با بهترين استادان روزنامه نگاري كشور با نمره خوب گذرانده است. با اين تجربه مي نشنيد توي اين كلاس ها؛ "رئوف پيشدار" از مديران اتاق خبر خبرگزاري و دبير سابق گروه سياسي روزنامه ايران، دانشجوي بي ادعاي اين دانشكده بوده است. "رضا باقي" سردبير اجرايي روزنامه جمهوري اسلامي 25 سال سابقه بي وقفه در اداره تحريريه دارد. جواد صبوحي، پرستو دوكوهكي ، مرجان حاجي رضايي، اشكان خواجه نوري، ليلا جودي، سام پاك ضمير، و دهها نفر ديگر كه اگر بخواهم اسم ببرم فهرست عريض و طويلي مي شود و از حوصله اين نوشته خارج است. اداره اين سطح از دانشجويان طبيعي است كه الزامات خود را مي طلبد و مطمئن هستم با درايت برادران عزيزم خادم و جعفري و ديگر مديران اين مجموعه قابل حل است.


2- خطاب من به دانشجويان عزيز اين است كه دانشكده خبر دانشكده خوبي است. سعي كنيد مشكلات خودتان را از طريق گفت و گو با رئيس دانشكده كه رفيق و شفيق دانشجويان است و يا مدير عامل خبرگزاري كه خود استاد دانشكده و ضمنا دلسوز به شرايط تحصيلي دانشجويان است، حل كنيد. وبلاگي كردن اين مشكل – كه البته خود  اين يادداشت نيز مي تواند مصداق آن باشد و به همين علت از آن به عنوان چالش دروني خودم ياد مي كنم - به صلاح دانشكده و دانشجويان آن نيست. بعضي گره ها را مي توان با دست باز كرد.


3- از دوست عزيزم آقاي دكتر جعفري كه با حوصله و بزرگ منشي مطالب انتقادي مرجان و ليلا را روي وبلاگ خودش گذاشته است نيز تشكر مي كنم. و همين اقدام او بود كه بالاخره مرا به نوشتن اين متن واداشت.

Posted by at 12:41 PM | Comments (3)

صديقي: روزنامه نگارى مرا بلعيد

051825.jpgفريدون صديقى پيش از آن كه روزنامه نگار باشد يك شاعر است، يك داستان نويس و يك منتقد سينمايى، اما چگونه مى توان اين پديده هاى به ظاهر پراكنده را به هم ربط داد. ربط دادن از آن دست كه پتانسيل و توانمندى ادبى و هنرى را پله اى براى ارتقاى روزنامه نگارى كرده باشى بى آن كه به جاى توليد ادبيات روزنامه اى، در وادى داستان نويسى غلت بزنى. آيا صرف اين همه انرژى و استعداد مى ارزد آن هم براى توليد اثرى بهنگام و به روز كه ساعتى ديگر خواهد مرد؟[اين ليد مصاحبه آقاي محمد مطلق با فريدون عزيز است. آقاي مطلق گويا وبلگ خودش را با نام «نارنج» با همين مصاحبه استارت زده است. علاوه بر آنكه شما را پاي ميز مصاحبه اي كه خواندني است، دعوت مي كنم، همينجا نيز فرصت را مغتنم شمرده،  به آقا محمد تبريك مضاعف مي گويم؛ هم به واسطه وبلاگش و هم به خاطر حسن سليقه اش؛ شروع كار، گفت و گو با گل ترين روزنامه نگار ايران جاي تبريك هم دارد.اينجا] [رويت:اخبار ارتباطات]

Posted by at 07:18 PM

محمد و دريافت دو جايزه

محمد، پسرم ديروز دو جايزه بخش گرافيك (صفحه آرايي) و تك عكس اجتماعي همشهري را از آن خود كرد. جا دارد به او بابت اين موفقيت تبريك بگويم. اين دوبخش با داوري آقايان عبدالحسيني رئيس انجمن عكاسان مطبوعات ايران - كه ديروز در مراسم جشنواره دوساله شدن "همشهري محله" با ايشان آشنا شدم - و آقاي محمود ظهيرالديني دبير عكس روزنامه جام جم- كه نزديك ده سال است او را از نزديك مي شناسم - به انجام رسيد. اين هم تك عكس اجتماعي محمد با عنوان" ضرب آهنگ زندگي"


So-(17).gif


 

Posted by at 12:52 PM

وب سايت شخصي دكتر محكي

سايت شخصي دكتر محكي، زيبا و چشم نواز آغاز به كار كرد.عملکرد رسانه ها در ماجرای جنگل لويزان را در اين سايت بخوانيد.

Posted by at 01:17 AM

وبلاگ علوم ارتباطات

شما وبلاگ آقاي حسام الدين مقدس زاده، دانشجوي روزنامه نگاري دانشگاه آزاد اسلامي تهران مركز را با نام "علوم ارتباطات" ديده ايد؟ آقا حسام درباره خبر و خبرنويسي هم مطالبي دارد؛‌ببينيد   

Posted by at 07:57 PM

تيتر كافه را زدند

دوست داشتم راجع به كافه تيتر برايتان بنويسم، اما ديشب كه از مراسم به خانه برگشتم عقربه ها،ساعت يازده را نشان مي داد. صبح زود رفتم دانشگاه بچه هاي كلاس را برداشتم، رفتيم سمينار جامعه اطلاعاتي؛ تا از آن جا برگردم، شد همين ساعتي كه پايين مطلب مي بينيد. گفتم: خب. حالا خوب است كه بنشينم و بنويسم. تصميم گرفتم قبل از آن  يك سري به وبلاگ آقاي ولي زاده بزنم و ببينم چه خبر است. ديدم خود ولي زاده هم اعتراف كرده است كه از نوشته و قلم بچه هايي كه مراسم ديروز و ديشب را گزارش كرده اند كم آورده است. حقيقتش را بخواهيد من هم بعد از خواندن مطالب كم و بيش دچار همين عارضه شدم. لذا براي اينكه بدانيد در آنجا چه گذشت شما را به نوشته هاي آقاي رضا رستمي، الهه خانم خسروي يگانه، آقا مهران فغاني، و مريم خانم مهتدي ارجاع مي دهم. با اين همه، اين ارجاع دادن ها مانع از آن نمي شود كه بار ديگر به خانم بيتا صالحي مدير كافه روزنامه نگاران و همسر محترمش آقاي بهنام قلي پور تبريك بگم و همين طور به رضا ولي زاده، روزنامه نگار خوش ذوق و با معرفتي كه ديشب سنگ تمام گذاشت. ديشب شب خوشي بود. باز هم اميدوارم كه چراغ اين كافه هميشه روشن بماند و اين كافه كوچك به مرور به يك باشگاه تاثير گذار براي روزنامه نگاران مبدل شود. من خودم سعي خواهم كرد يكي از مشتريان اين كافه كوچك اما با صفا باشم.

Posted by at 07:09 PM

چشم هاي شيشه اي

حسين دهباشي روزنامه نگاري بين المللي صدا و سيما كه اثر ارزشمند او با عنوان چشم هاي شيشه اي در حال حاضر جمعه ها از شبكه 4 سيما در حال پخش است، مستند 14 قسمتي خود را براي من فرستاده و طي نامه اي خواسته است كه نقد و نظرم را درباره آن اعلام كنم.او در نامه خود نوشته است:« چشم هاي شيشه اي مبتني بر مطالعات كتابخانه اي و بررسي اسناد تصويري، و گفت و گو با بيش از 50 تن از خبرنگاران جنگي، مديران ارشد رسانه هاي بين المللي، دولتمردان عراقي و افغاني است و ضمن ارزيابي اصول حرفه اي شبكه هاي خبري بي بي سي، الجزيره و العربيه، عملكرد آنها را در جريان بحران هاي تاريخي معاصر كشورهاي عراق و افغانستان مورد پژوهي كرده است.» او اضافه كرده است كه اين مجموعه 14 قسمتي از شبكه هاي العالم و 4 سيما در حال پخش است. دهباشي نوشته است:  « اين پژوهش انتقادي در زمينه جريان اطلاع رساني بين المللي و حاصل دو سال عمر من و همكارانم است.»


عوامل تهيه اين مستند عبارتند از: تهيه كننده و كارگردان: حسين دهباشي/پژوهشگر و ناظر محتوايي: دكتر حسام الدين آشنا/ تصوير بردار: سهيل ايراني/ تدوين : مهدي و حميد جبين شناس/ مشاوران: نادر طالب زاده و حسن بهشتي پور/ مشاور طرح مريم فريدكيان/ هماهنگ كننده در اروپا : آزيتا يزدان پناه/ در خاورميانه: دكتر عباس خامه يار/ مدير توليد در افغانستان: محمد هوشياري پور/ در عراق : سيد ياسر حيدري/ انتخاب تصاوير آرشيوي: سعيد محسن يوسفي.


دوست ارجمندم جناب آقاي حسين دهباشي!بدون هيچ تعارفي بايد بگويم كه اين كار، هم به لحاظ انتخاب سوژه و هم نوع كاري كه صورت گرفته است اعم از تصوير برداري، مونتاژ، ظرافت هاي مربوط به حوزه كارگرداني، انتخاب متن و نظارت محتوايي، موزيك و نور و... در توليد مستند هايي از اين دست در سيماي جمهوري اسلامي كم نظير و منطبق با معيارها و استاندارد هاي بين المللي است. خوشحالم كه اين كار مي تواند توانايي هاي بالقوه توليد حرفه اي ايراني را- در نوع خودش- به نمايش بگذارد. ديدن سي دي فشرده ، برخي بخش ها از سيماي شبكه 4 و رويت سطحي تر قسمت هاي چهارده گانه آنقدر جالب بود كه ترديد دارم، درباره آن به عيب و ايراد بايد پرداخت يا خير؟ لذا به همه شما خسته نباشيد مي گويم.از لطف تو به خاطر ارسال سي دي ها نيز تشكر مي كنم.[ قسمت دهم اين مستند هفته گذشته پخش شد و هر جمعه ساعت 6.30 دقيقه بعد از ظهر ادامه اين مستند 14 قسمتي از شبكه 4 پخش مي شود. به همه دانشجويان علوم ارتباطات و روزنامه نگاران ديدن آن را توصيه مي كنم.]

Posted by at 06:30 PM

يك اتفاق خوب در خانواده مطبوعات

شنيدم دكتر حسين انتظامي مدير مسئول و مدير عامل موسسه فرهنگي- مطبوعاتي همشهري شده است.اگر اين خبر صحت داشته باشد - كه اميدوارم اينچنين باشد، شاهد يك اتفاق خوب مطبوعاتي در اين ماه هاي اخير بوده ايم. دكتر انتظامي مديري صبور، متفكر و خوشفكر است.او كه فردي توسعه مدار است و رسانه را خوب مي شناسد،همشهري را كه استعداد بالقوه و بالفعل آن براي توسعه بر هيچ كس پوشيده نيست، به شكوفايي بيشتر خواهد رساند.و البته جا دارد همينجا به آقاي مهندس چيني فروشان نيز كه به علت مشكلات كاري، گرفتاري و بيماري نتوانست به مديريت خود در اين مجموعه ادامه دهد، خسته نباشيد بگويم.فكر مي كنم،دوست عزيزم آقاي زائري سردبير محترم همشهري نيز كه طي اين چند ماه زحمت زيادي براي رشد روزنامه كشيده است، بيش از همه خوشحال باشد.زائري همكار دكتر در روزنامه جام جم نيز بوده است و با آقاي انتظامي از قديم سابقه دوستي و رفاقت دارد.نكته آخر: اگر اين اتفاق خوب حاصل يك نگاه مديريتي مدبرانه باشد، بايد تبريك نهايي را به چه كسي گفت؟؛ به شهردار تهران، آقاي قاليباف.[اينجا را ببينيد]       

Posted by at 08:22 PM

كافه روزنامه نگاران در آستانه گشايش

کافه تیتر روز دوشنبه 15 اسفند 84 گشایش می یابد.[به رضا ولي زاده،بهنام قلی پور و بیتا صالحی خسته نباشيد مي گويم.]بيشتر

Posted by at 09:46 PM

ادبيات ارتباطات

آقاي محمود سلطان آبادي كه انصافا در پرداختن اخبار ارتباطات يك تنه به اندازه يك خبرگزاري فعال است - همينجا من فرصت را مغتنم مي شمارم و به او خسته نباشيد مي گويم- بخش معرفي كتاب هاي ارتباطي را در وبلاگش فعال كرده است كه مي تواند براي روزنامه نگاران و دانشجويان اين رشته بسيار مفيد باشد. محمود جان دست مريزاد.[اينجا]

Posted by at 07:35 AM

سبك هاي خبري

آقاي نذیراحمد سهار (از کابل) خاطرتان هست، گفته بودم ايشان در حال نوشتن كتاب گزارش نويسي در مطبوعات به زبان پشتو هستند. مطلب زير را درباره سبك دايره اي، سبك بازگشت به عقب ، سبك تشريحي و سبك پايان شگفت انگيز براي من ايميل كرده اند. من در پاسخ ايميل ايشان عرض كردم كه اين سبك ها در دو كتاب ارزشمند دوست عزيزم دكتر يونس شكرخواه (كتاب خبر و خبرمدرن) بطور مفصل آمده است. و شايد براي مخاطب ايراني خيلي جديد نباشند. در عين حال به نظرم رسيد، شايد با همان نثر خودشان و مثال هاي كه بومي شده است براي كاربر ايراني نيز خالي از لطف نباشد. آقاي نذير احمد متشكرم.


سبك دايروى(Circle Style)


سبك دايروى( راديويى) درعصر حاضر اغلب در رسانه هاى الكتورنيكى ( راديو تلويزيون) بكار برده ميشود.

اين سبك به شكل دايره كار ميكند، خبر از اولين نقطه ْ دايره اغاز ميشود و بر دومين نقطه كه دايره نيز با ان تكميل ميشود، به پايان ميرسد. مخترعان اين سبك ميگويند، چقدر كه بر نقطه ْ اغاز خبر فشار آورده ميشود، پايان آن نيز بايد با اغاز در جالبيت و جذابيت كم نباشد. يعنى خبر بايد به شكلى تنظيم شود كه اغاز و ختم شان از لحاظ ارزش جزئيات خبر باهم يكسان و موثريت وابسته داشته باشد.
سبك راديويى به طور عمومى از سه بخش ساخته ميشود:
الف: اوجClimax :
در اوج خبر جزئيات مهم و ضرورى خبر اورده ميشود،يعنى گره ْ خبر گشايش مى يابد. اين بخش به پرسش " چي" شروع ميشود و كوشش ميكند شنونده ها را به ته ْ خبر جذب كنند.
ب: عامل Caus:
اين بخش سبب و عامل حادثه را به نشان ميدهد. چرا صورت گرفت؟ چه سبب شد كه ....چرا بمباردمان شد؟ و .... Caus در لابلاى كشف عامل حادثه سعى ميورزد حادثه را توضيح و بيان كند. عامل Caus در پهلوى "چرا " پرسشهاى ضمنى ديگر را نيز جواب ميكند.
ج: تاثيرEffact:
بخش اخير سبك دايروى تاثيرات، ارتباط ها،خطرات و پيامدهاى خبر و حادثه را ظاهر مى سازد. اين بخش تا حد زياد سعى مى ورزد با در نظرداشت دوام وجزئيات تيت وپاشان حادثه، در باره نتيجه و اينده نيز اشاره اى داشته باشد.
فوايد سبك دايروى:
سبك دايروى علاوه براينكه تجسس Saspance ، جذابيت شنونده ها را حفظ ميكند، در مرحله ْ وسطى خود يك تشريح كوچك دارد، كه به ضروريات شنونده ها جواب ميدهد. فايده ْ ديگر سبك دايروى اين است ، اگر شنونده نيمى از خبر را نشنيده باشد، يا ناوقت راديو را روشن كرده باشد، ميتواند با شنيدن بخشهاى اخير جزئيات ديگر خبر را نيز درك كند. شنونده ميتواند بعضى جزئيات خبر را در سطرهاى تشريحى و اخر خبر پيدا كند.
نواقص سبك دايروى:
سبك دايروى از لحاظ فورم و ساختمان خود جزئيات مهم خبر و حادثه را به سه بخش، بالخصوص بر بخشهاى دوگانه ْ خود تقسيم ميكند و ما نمى توانيم به قسم سبك هرم وارونه از ان استفاده نماييم. مشكل ديگرى كه درين سبك به چشم ميخورد، مشكل قطع كردن خبر است.به اين معنى اگر وسط يا اخير خبر را قطع ميكنيم خبر ناقص ميشود. در وسط سطور تشريحى و در اخير فاكتهاى مهم خبر را از دست ميدهيم.
سبك بازگشت به عقبflash back style
سبك بازگشت به عقب در خبرهايى به كار گرفته مى شود، كه ازلحاظ ارزش، موثريت، طول و حجم در يك چوكات خورد جا ميشود. در سبك بازگشت به عقب معلومات و جزئيات خبر از اخر شروع مى شود، سپس پيشينه ْ خبر ارايه داده ميشود. بطور مثال( خبر بسيار كوتاه)؛
حامد كرزى ْ با 1300 راى لويه جرگه توانست سمت رياست اداره ْ عبورى افغانستان را به خود اختصاص دهد. او سال گذشته در كنفرانس بن به حيث رئيس اداره ْ موقت افغانستان تعيين شده بود. حامد كرزى پيش از اين در ملل متحد نماينده ْ طالبان و رئيس اتحاديه ْ جوانان افغانستان بود. ...
در مثال بالا موقف فعلى و پيشينه ْ عامل خبر به خوبى ارايه داده شده است.

2 سبك تشريحي Explanation style
سبك تشريحي زياده تر درخبرهايى به كار برده ميشود كه خصوصيات بحث و اختلاف را دارا اشد. درسبك تشريحى علاوه بر بيان حادثه و موضوع، پر هر بخش و جز خبر روشنى انداخته ميشود و براى هر بخش و جز خبر دلايل و تشريح منطقى آورده ميشود. خبرنگار ميتواند براى چگونگى و روشنترشدن حادثه نظرات متفاوت را جمع آورى نموده و دريك چوكات منطقى آنرا تنطيم نمايد.
خبرنگار ميتواند در سبك Explanation معلومات شخصى خود،پيشينه ْ خبر و موارد ديگرى نيز بگنجاند.
مثال:
جلسه ْ امروزى لويه جرگه ْ تصويب قانون اساسى با شور و غلغله ْ نماينده گان بى نتيجه به پايان رسيد.
نماينده گان طرح دارالانشا را براى انتخاب معاونان و منشيان جرگه ناقص خواند و دولت رادرهمچو موارد به دست اندازى و مداخلت متهم نمود. آنها طرح انتخاب رئيس لويه جرگه رانيز طرح دولت خواند و گفت دولت جرگه را به طرفدارى دولت وادار مي سازد.
رئيس لويه جرگه صبغت الله مجددى پروسيجر راى ازاد را براى انتخاب معاونين و منشيان جرگه مفيد دانست و از نماينده گان جرگه خواست تا به پاى صندوقها بروند. سخنان مجددى با انتقاد بعضى نماينده گان روبرو شد و مخالفت خود را با پروسيجر رايگيرى اشكارا ساخت.
در لحظات اخيرجلسه داكتر فاروق وردگ رئيس دارالانشاء لويه جرگه اعلان كرد، كه جلسه ْ دومى فردا ساعت هشت صبح اغاز مي شود.
سبك پايان شگفت انگيز Surprise ending style
در سبك پايان شگفت انگيز بخشهاى مختلف خبر بطورى چيده و تنظيم ميشود، كه خبر به يك سطر محرك و لى در همين حال جالب و شگفت انگيز به پايان برسد. قفلهاى اين نوع خبرها اكثرا با سطرهاى اخير خبر خلاص ميشود. خبرهايى كه بر موضوعات جالب و حيرت انگيز نوشته ميشود، در سبك پايان شگفت انگيز ترتيب داده ميشود.

Posted by at 08:08 PM

خيلي هم مبارك است

وقتي دانشجوي خوب من فاطمه ستوده، به مناسبت قبول شدن در مقطع كارشناسي ارشد براي خودش نوشابه باز مي كند، اين انصاف است كه ما برايش نوشابه خانواده باز نكنيم.تازه براي او كه هيچ براي خودمان هم بايد نوشابه باز كنيم. شما اگر معلم باشيد به دانشجويتان كه با معدل نزديك 19 و بدون آزمون وارد دانشگاه شده، افتخار نمي كنيد. امروز كه توي دانشكده ديدمش خيلي خوشحال شدم.فاطمه عزيز! خيلي مبارك است.

Posted by at 07:04 PM

ضابطه مند كردن كارت خبرنگاري

روز شنبه در برخي مطبوعات به نقل از مديركل مطبوعات و خبرگزاري‌هاي داخلي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مطلبي منتشر شد مبني بر اين كه در راستاي وجاهت قانوني دادن به كارت‌هاي خبرنگاري و رتبه‌بندي خبرنگاران بر اساس حرفه‌اي بودن و اخلاق حرفه‌اي صدور كارت‌هاي خبرنگاري ضابطه‌مند مي‌شود. اين، خبر جالبي نيست، حتي اگر توجيهات به ظاهر منطقي بتوان براي آن تراشيد: (يك) توهين به مديران مسئولي است كه خود وزارت ارشاد آنان را تاييد كرده است؛ هر چند كه كسي نمي تواند منكر برخي تخلفات از اين ناحيه شود.(دو) انعكاس بيروني خوبي ندارد. (سه) اصولا چنين نگاهي مي تواند به مرور - در تمام معاونت ها- مديران اين وزارتخانه را از توجه به امور مهمتر دور و آنان را سرگرم مسائلي نه چندان مهم كند. ضابطه مند شدن كارت خبرنگاري اصولا يك حرف منطقي است،اما اين كه چطور؟ اين مهم است. اين كه متولي چنين حركتي كيست؟ بايد مورد توجه قرار گيرد. امور مطبوعاتي ها را بگذاريد به عهده خودشان؛ آنهم با تشكيل نهادهايي كه وابستگي گروهي و حزبي نداشته باشند و در عين حال دولتي هم نباشند. مثلا نهادي متشكل از چند نماينده از مديران مسئول، نماينده وزارت ارشاد، نماينده انجمن هاي صنفي و روزنامه نگاران مسلمان.آيا بهتر نيست پايه هاي كار را به گونه اي قرار دهيم كه اگر دولتي مي رود و دولتي مي آيد، وزير و وكيلي مي رود ديگري مي آيد، همه چيز دوباره محتاج تغيير نباشد.

Posted by at 11:24 PM

مردي از باشگاه خراساني ها

دكتر محكي هم به جمع وبلاگ نويسان پيوست. مرد آرام، صميمي،دوست داشتني، استاد علوم ارتباطات، و مهمتر از همه اين ها، مردي از باشگاه ارتباطاتي هاي خراسان! محكي دكتراي خود را در رشته علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبايي گرفته است و  در همين دانشگاه و دانشگاه امام حسين به تدريس مشغول است. دكتر در ميان دانشجويان از محبوبيت خاصي برخوردار است. حالا كجايش را ديده ايد، آقاي محكي علاوه بر اين وبلاگ يك سايت هم در 15 اسفند راه اندازي مي كند. آقاي دكتر! ما از همين حالا تسليم هستيم. ورود شما را هم به جمع تبريك مي گوييم.

Posted by at 06:24 PM

دكتر سلطاني فر هم آمد

آقاي دكتر سلطاني فر استاد دانشگاه، مدير مسئول روزنامه هاي ايران نيوز و صبح اقتصاد به جمع وبلاگ نويسان پيوست.شايد كمتر كسي بداند كه دكتر به همراه آقاي دعايي مدير مسئول روزنامه اطلاعات از جمله قديمي ترين و باثبات ترين مديران مسئول مطبوعات بعد از انقلاب است.او فارغ التحصيل رشته دكتراي ارتباطات و نويسنده كتاب پوشش هاي خبري است .آنهايي كه دكتر را از نزديك  مي شناسند، هميشه يك چهره از او در ذهن دارند؛ مردي كه همواره لبخندي بر لب دارد.شما گول عكس ايشان را نخوريد.دكتر، خيلي خوش آمدي.اينجاNews Coverage


 

Posted by at 01:48 AM

چگونه يك آگهي خوب درست مي شود

3541-000033.gifاگهي خوب اگهي است كه مشتري را مجبور به خريد از شما كند؛ 3 نفر از 4 نفر خواننده روزنامه تيتر شما را مطالعه خواهند كرد، اما تنها يكي از آنها مطالعه را ادامه خواهد داد؛ اين چه معنايي براي شما در هنگام نوشتن تيتري بر آگهي دارد؟ يعني اينكه شما 75 درصد دلارهاي تبليغاتي خود را دور ريخته ايد. تيتر شما چكار بايد بكند؟ يكي از اين دو كار را بايد انجام دهد: (1) وعده فايده اي را بدهد، و يا (2) حس كنجكاوي را برانگيزد. مردم تنها 2 چيز را مي خرند:(1) راه حل مشكلاتشان را نشان دهد.(2) احساس خوبي در انان ايجاد كند. بار ديگر كه خواستيد تيتري براي اگهي خودتان بنويسيد، فكري درباره اين 2 معيار نيز داشته باشيد. به اين دليل كه افراد معمولا تنها 4 ثانيه را صرف هر صفحه روزنامه مي كنند و در همين 4 ثانيه خواننده، نخست نگاهي به تيتر اخبار صفحه و سپس نگاهي به تيتر آگهي مي اندازد. اين اصلا زمان زيادي براي حصول اطمينان نيست كه آيا آنها تبليغات آن هفته شما را مطالعه كرده اند و يا نه؟ ليكن تيتري قوي مي تواند آنها را متوقف و مشغول خواندن كند. 

Posted by at 08:38 PM

تسليت

شنيدم آقاي ابراهيم تركي سردبير فرهيخته دوهفته نامه «خط »در سوگ پدر گرامي اش عزادار است.امروز يك sms از سوي دوستان دريافت كردم كه ضمن اعلام اين خبر مي گفت: دوشنبه (يك اسفند)ساعت 3 تا 4.5 در مسجد جامع قلهك مراسم شب هفت برگزار مي شود.ابراهيم عزيز تسليت مرا پذيرا باش. 

Posted by at 02:35 PM

نام ايمان ضيابري را بخاطر بسپاريد

سيد ايمان ضيابري جوانترين خبرنگار جهان، يك نوجوان ۱۴ساله گيلانى است كه فعاليتهاى مستمر او در زمينه نوشتارى همگان را شگفت زده كرده است.


ايمان براي من ايميلي فرستاده سراسر لطف و صفا، و كمي هم گلايه از روزگار! ايمان جان، آفرين به همت تو و صلابت و استواريت. تو،تا همينجا هم خيلي راه آمده اي؛ هرچند كه راه كسب علم و دانش تمامي ندارد. مطمئن هستم كه در آينده به لطف خداوند و همتي كه درپيش خواهي گرفت، نام تو به عنوان يك ايراني مسلمان درجهان خواهد درخشيد.موفق باشي.ضمنا هر چه تلاش كردم سايت تو www.imaneemrooz.com بازنشد، كه نشد.[ اينجا را ببينيد]

Posted by at 07:46 AM | Comments (2)

امان از دست مرجان و مهدي!

مهدي عزيز نورعليشاهي، دانشجوي خوب دانشكده خبر و سردبير بي كم و كاست وبلاگ «خبرنگار خبري- تحليلي» يك روز ايميلي فرستاد و مثل بسياري ايميل هاي ديگري كه روزانه مي ايد از اين سو و آن سو، ديدم گلايه كرده است؛ از زمين و زمان؛ از استادي كه اسم اش را نمي تواند در اينترنت سرچ كند تا دانشجوي فرانسوي مقيم آمريكا و... من حتي فكر نكردم كه او منتظر جواب هم باشد، چرا كه همانطور كه خودش نوشته: «ببخشيد كمي دلم گرفته است» منظورش انتقال يك گلايه مندي است. در عين حال من هم شرط ادب را به جا آوردم و جواب او را خلاصه دادم. ديشب، در راستاي(!) وبگردي هاي شبانه ديدم آن بالاي صفحه اول وبلاگش نوشته« وبلاگ نويسي با دكتر احمد توكلي» با خودم گفتم من كه راجع به وبلاگ نويسي حرف نزده ام، بروم ببينم اين لينك ما را به كجا مي برد . چشمتان روز بد نبيند. سر از وبلاگ مرجان خانم در آوردم؛ بهتر است خودتان بخوانيد. مهدي جان! بي انصاف يك هشداري،يك آژير قرمزي، چيزي، همينجوري دوربين مخفي كار مي گذاري؟ حقيقتش را بخواهي بعضي از دانشجويان كه ايميل مي فرستند كلي با آن ها شوخي مي كنم. اگر همه برود روي سايت ها و وبلاگ ها كه فاتحه ما خوانده است. اما انصافا از شوخي گذشته، خيلي حرف هاي جالبي زده ام مطمئني همه اينها را من گفته ام.[حيف كه نمره هاي مصاحبه رد شده است و متاسفانه كاري از دست من برنمي‌ آيد!]

Posted by at 05:20 PM

آزادی انسان، امپراطوری رسانه ها

چهل و سومین کنفرانس ماهانه موسسه اطلاعات و تحقیقات اسلامی به زبان انگلیسی با عنوان "آزادی انسان و امپراطوری رسانه ها"به موضوع بسیار مهم "انسان و رسانه" در جهان معاصر می پردازد.امروز کارکرد رسانه ها در تغییر نگرش یا نگرش سازی برای انسانها مسئله ای مسلم است و می دانیم که اغلب رسانه های جهانی در اختیار نهادهای خاص فکری و ابرقدرتها و در مالکیت قطبهای استعماری و صهیونیستی است. ظاهرا از "آزادی انسان" سخن می گویند اما با امواج رسانه ای او را به جهت های مورد نظر خود می کشانند. این کنفرانس به این موضوع اختصاص یافته و این پرسش ها قابل طرح است:


1-   آیا رسانه ها همه ی اطلاعات را منتقل می کنند یا آنها را کانالیزه نموده و سپس پخش می کنند؟


2-  تبلیغات رسانه ای چگونه برای انسان ها، نگرش سازی می کنند بطوریکه نا خودآگاه اسیر آن تبلیغات می شوند؟


3- مالکیت بزرگ رسانه ها در دست چه کسانی و با چه دیدگاهی است؟


4- مدیریت اینترنت به عنوان بزرگترین رسانه در دست کیست و چه بهره برداری هایی از آن می نماید؟


5-  رسانه ها در فرآیند جهانی شدن چه نقشی را باید ایفا نمایند؟


6- چه باید کرد تا حرکت نادرست رسانه ها، آزادی انسانها را مخدوش ننماید؟


7- چه رسالت ها و وظایفی برای رسانه های جهان اسلام پیشنهاد می شود و فرهیختگان در این زمینه چه نقش و وظایفی دارند؟

مکان : تهران ، سعادت آباد ، خیابان علامه طباطبائی شمالی ، خیابان 18 غربی شماره 35 مرکزملی مطالعات جهانی شدن.  زمان : پنجشنبه 27 بهمن ماه ( 16 فوریه ) 3 الی 5بعدازظهر . اطلاعات بیشتر اينجا: www.iric.org

Posted by at 07:01 PM

نبايد باور كرد

در خبري كه اميدوارم غير موثق باشد، شنيدم كه به كار آقاي دكتر نمكدوست همكار خوب و استاد فرهيخته و با سواد رشته ارتباطات و روزنامه نگاري در دانشكده علوم ارتباطات علامه طباطبايي پايان داده شده است. اميدوارم اين خبر شايعه اي بيش نباشد.درعصر ارتباطات، دانشگاه بيش ازهر زمان ديگر نيازمند وجود افرادي همچون اوست.

Posted by at 04:06 PM

حتما ببينيد

اكرم خانم شعباني كه خاطرتان هست؟ همان دختر خانم دانشجوي آينده دار روزنامه نگاري كه با آقاي منصور خان ضابطيان بن بست مصاحبه را انجام داده بود، يادتان آمد. برايم اين و اين را فرستاده است. خيلي ممنون، اكرم خانم؛جالب بود.

Posted by at 06:11 AM

خانه تكاني در "پرانتز"

وب نويس ها جواد آقاي صبوحي را با "پرانتز" مي شناسند.آقا جواد اصولا ممكن است كم كار باشد ولي وقتي هم كار مي كند،كار اساسي مي كند. از مصاحبه هايش تا خانه تكاني هايش.(برعكس آنهايي كه "رو در رو"ي آدم مدام در حال لينك دادن و كپي كاري هستند) اطلاع داريد كه مدتي بود كركره مغازه را كشيده بود و اعلام كرده بود كه در حال تغيير دكوراسيون است. حقيقتش را بخواهيد يك عكس «مكش مرگ ما» هم گذاشته بود كه:« بزودي برمي گردم.» ما هم ظاهرا براي اينكه ببينيم كي بر مي گردد، اما... روزي نبود كه به سمت پرانتز نرويم. امروز تيرمان به سنگ خورد و وقتي رفتيم ديديم كركره بالا و چراغ روشن است. نو نوار و جواد آقا همچنان قلم به دست قبراق نشسته است.آقاي صبوحي سلام، نوروز آورديد.[اينجا]

Posted by at 07:01 PM

اعتراض اينترنتي به كاريكاتور روزنامه دانماركي

طرفداران روزنامه دانماركي براي برانگيختن احساسات جهاني درحمايت از كاريكاتوريست توهين كننده به پيامبر اكرم طوماري را در فضاي اينترنتي فعال كرده اند و تلاش مي كنند با جمع كردن امضا از كاربران، فضا را به نفع خودشان تغيير دهند در همين رابطه گروهي از دانشجويان ايراني،‌ طومار مشابهي خطاب به سران كشورهاي اروپايي و كميسيون حقوق بشر سازمان ملل تهيه كرده اند كه خاطرنشان مي كند اقدام كاريكاتوريست مورد نظر طبق كنوانيسون حقوق مدني و سياسي سازمان ملل جرم تلقي مي شود و نقض قوانين بين المللي است. براي پيوستن به اين حركت و همراه شدن با دانشجويان و براي نشان دادن علاقه تان به پيامبر اسلام، به اين آدرس اينترنتي مراجعه و طومار را امضا كنيد.

Posted by at 06:48 PM

دوباره افغانستان

آقاي نذير احمد سهار- سلام


اينكه پرسيده ايد چگونه مي توانيد به منابع انگليسي روزنامه نگاري دسترسي پيدا كنيد. برخي سايت هاي معتبر و بدرد بخور در اين زمينه poynteronlin  و journalism.org است. والبته امثال اين سايت ها فراوان است. درعين حال توجه داشته باشيد، متون مجاني و رايگان در اينترنت كمتر چشمگير و بدرد بخور هستند اگرچه: «جوينده يابنده است» به شما پيشنهاد مي كنم براي آنكه بهتر و سريعتر به مقصد برسيد از موتورهاي جستجوگر استفاده كنيد. مثلا موتورهاي «گوگول» و «ياهو» مي توانند به شما كمك كنند. به اين شكل عمل كنيد: به طور مثال اگر به دنبال سبك هرم وارونه هستيد. و در عين حال مي خواهيد در متني كه بدست مي آوريد به "ساعت شني" هم اشاره شده باشد در پنجره گوگول تايپ كنيد:  inverted pyramid+huorglass توجه داشته باشيد اگر عبارت هايي را بخواهيد كه بيش از يك واژه هستند اما يك معني را تداعي مي كنند، بهتر است ان را درون گيومه قرار دهيد. مثلا "اينورتد پيرميد" به معناي "هرم وارونه" اگر داخل گيومه قرار گيرد تمام مطالبي را به شما خواهد داد كه اين واژه در كنار هم آمده است. اما اگر در گيومه قرار نگيرد شما مقاله هاي درهمي را دريافت خواهيد كرد كه «هرم» به تنهايي و «وارونه» به تنهايي نيز درون آن خواهيد يافت.در مورد اينكه گفته ايد براي سبك هاي خبري آورده شده در وبلاگ مثال بزنم. ساعت شني كاملا توضيح داده شده است. بعضي سبك هاي ديگر هم مثال آن را به صورت انگليسي آورده ام. حقيقتا گرفتارم؛به طوري كه بعضي وقت ها فكر مي كنم آيا ورودم به دنياي وبلاگ نويسان درست بوده است يا خير؟ با اين حال اگر شما آن را ترجمه كرديد براي من ايميل كنيد تا روي سايت بگذارم و همه استفاده كنند.آخرين نكته اينكه اگر به طور مشخص در بخشي از كتابي كه در حال نوشتن آن  هستيد به نكته اي برخورديد كه نيازمند كمك من باشد به طور مشخص و موردي بفرماييد.  

Posted by at 12:07 PM | Comments (4)

پوشش خبري انقلاب

«پوشش خبرى» حيات خود را دارد؛ در آرامش و صلح يا بحران و جنگ؛ در عين حال زمانى كه شرايط محيطى و سرعت جريان امور متلاطم مى شود و شتاب مى گيرد، پوشش خبرى نيز به همان تناسب دستخوش هيجان و التهاب مى شود. در چنين شرايطى ديگر نمى توان دست ها را به پشت گره زد، و از روى خط رويداد، سوت زنان عبور كرد؛ بايد از روى رويداد و خبر پريد...[يادداشت من را در اينجا بخوانيد.]

Posted by at 11:00 PM | Comments (1)

پاسخ به يك همكار افغاني

يكي از روزنامه نگاران افغانستان (كابل) به نام آقاي نذيراحمد سهار
كه در حال نوشتن كتاب گزارش نويسي به زبان پشتو هستند، برايم ايميلي فرستاده  و خواسته اند كه در اين مورد به ايشان منابعي را معرفي كنم.
آقاي سهار! سلام برشما و ملت افغانستان.از لطف شما متشكرم. خوشحالم كه شما در حال نوشتن كتاب گزارش نويسي هستيد. اگر كمكي از دست من بر آيد حتما در خدمت شما هستم. در مورد منابع فارسي كتاب هاي خوبي در ايران موجود است. بخشي از اين كتاب ها اينجا معرفي شده اند. در مورد اينكه گفته ايد كتاب ها را به صورت انلاين قرار دهم. اصولا چنين چيزي ممكن نيست. چرا كه هر كتابي كه نوشته مي شود نويسنده و ناشر از فروش آن سود مي برند. و از نظر حقوقي هم اگر كسي اقدام به اين كار بكند در صورت شكايت ناشر و نويسنده بايد خسارت بپردازد. در عين حال سايت دات مربوط به دوست ارجمندم آقاي دكتر شكرخواه و بخش اتاق خبر در همين وبلاگ مي تواند مطالبي را در اختيار شما قرار دهد.

Posted by at 10:21 PM

فاوا با الوندي آمد

نوشته های آقاي پدرام الوندي را درباره جامعه اطلاعاتی،فنآوری ارتباطات و روزنامه نگاری در فاوا بخوانيد.جناب الوندي عزيز موفق باشي.

Posted by at 06:53 PM

تبريك ما را هم بپذير

من امشب به طور اتفاقي تماسي با آقاي مزيناني گرفتم و گفتم :«چه خبر آقاي مدير كل.» او هم به روي خودش نياورد و خوش و بش. امشب سري به آقاي هاشمي زدم به ببينم از «هنر هشتم» چه خبر؛ ديدم گويا درست به نشان زده ام. براي آنكه حلاوت آن از بين نرود شما هم خبر را اينجا ببينيد. اين علي آقا در شرايط غير مديركلي نمي شد پيدايش كرد، حالا كه ديگر اگر شما پشت گوش خودتان را ديديد او را هم خواهيد ديد!

Posted by at 01:38 AM

آقاي وزير خيلي ممنون

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در واكنش به ايجاد محدوديت فعاليت خبري براي خبرنگاران ايران در خارج از كشور بويژه در آمريكا ، گفت: برخورد ما با خبرنگاران خارجي نيز بايد همتا و همتراز با نحوه رفتار آنها با خبرنگاران ايراني باشد.بيشتر [به اين مطلب هم توجه كنيد تا سابقه داستان دستتان بيايد]

Posted by at 01:20 AM

بزرگمهر به جمع وبلاگ نويس ها پيوست

يادتان هست گفتم بودم كه اين آقاي بزرگمهر ما  كه به وبلاگ ها و وبلاگ نويس ها حمله كرده است خودش روزي وبلاگ نويس خواهد شد؟ فكر مي كنم دو هفته نگذشت كه اين اتفاق افتاد. برزگمهر براي من ايميلي ارسال كرده و نوشته است:« از درج مطلب من روی وب‌سایت‌تان متشکرم.باید بگویم من حمله دوم به وبلاگ‌ها را هم آغاز کردم.البته این بار نه در چلچراغ، بلکه در یک وبلاگ! من در مقاله دوم علت چاپ آن مقاله انتقادی را شرح داده‌ام و برای جامعه وبلاگ‌نویس ( که شاید خودم هم حالا جزو آنها باشم) ابراز تاسف    کرده‌ام.مطالب جدید من را می‌توانید در  اينجا پیدا کنید.» بزرگمهر همچنين مي نويسد:« نام این وبلاگ را "ctrlf5"گذاشته‌ام به این امید که ذهنیت ما را تکانی دهد و بگذارد همه با تلنگر زدن به هم، تصاویر کهنه نقش بسته در حافظه‌مان را دور بریزیم و خود را به روز کنیم. اینکه می‌توانیم یا نه به همکاری همه ما بستگی دارد.» من همينجا به بزرگمهر به واسطه ورودش به دنياي وبلاگ نويسان تبريك مي گويم؛ اما همچنان اين سوال برايم باقي است كه بالاخره وبلاگ"ctrlf5" در تقسيم بندي ده گانه خود بزرگمهر در كدام طبقه وبلاگ هاي لعنتي قرار مي گيرد؟ من مطمئن هستم كه وبلاگ او در گروه تعريف نشده يازدهم جاي دارد ؛ همان گروهي كه جايشان در نوشته او خالي است!

Posted by at 08:56 AM | Comments (1)

CNN همه كسب و كار آمريكا است ، اما...

دوست ارجمندم اقاي دهباشي چند روز پيش نامه اي خطاب به رئيس جمهور نوشته و معترض شده بود كه چرا آقاي احمدي نژاد، وساطت CNN را كرده است.و يك نسخه آن را هم براي من فرستادند. شايد اگر اشتباه نكنم اولين جايي كه خبر را منتشر كرد همين وبلاگ « رو در رو » بود . در حاشيه نامه آقاي دهباشي به رئيس جمهور من توضيحاتي دادم و كمي تا قسمتي با نظرات آقاي دهباشي مخالفت كردم. دو روز بعد،  آقاي دهباشي همان نامه را كه در سايت بازتاب منتشر شده بود، برايم ايميل كردند كه، لينك دادم. چند روز گذشت دوباره يك ايميل از آقاي دهباشي دريافت كردم كه كامنت هاي بازتاب را كه شامل نظراتي در حمايت از اقدام رئيس جمهور و يا در حمايت از ديدگاه خودشان مي شد برايم فرستادند. دوباره ديشب يك ايميل از آقاي دهباشي بدستم رسيد شامل يك آدرس اينترنتي وقتي كليك كردم به مصاحبه خبرگزاري فارس با آقاي غرقي خبرنگار واحد مركزي خبر در نيويورك رهنمون شدم كه مفصل پيرامون بي عدالتي ها و توهين هاي آمريكايي ها به خبرنگاران ايراني پرداخته بود و در بخشي از اين مصاحبه هم به نوعي بر نظر آقاي دهباشي صحه گذاشته بود كه : (1) سي ان ان عمدا صحبت هاي آقاي احمدي نژاد را تحريف كرده است.(2) اگر ايران بر تحريم نمايندگي خبري سي ان ان در تهران پافشاري مي كرد موفق مي شد تا امتيازاتي را براي خبرنگاران ايراني بدست آورد. توصيه مي كنم مصاحبه آقاي غرقي را بخوانيد؛ چون لازم است كه ما به عنوان خبرنگار از شرايط ظالمانه و تحميلي و تحقير آميز آمريكايي ها نسبت به همكاران و هموطنان خودمان مطلع شويم. و البته من دو نكته هم در همين رابطه دارم كه نكته اول را به وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي نگاشته ام. و خطاب دومم به دوست ارجمند و پي گيرم آقاي دهباشي و همچينن آقاي غرقي خبرنگار فعال و خستگي ناپذير تلويزيون است؛ كسي كه بيش از 20 سال است از دور و نزديك مي شناسمش و سفر به كابل در ابتداي پيروزي مجاهدين با او را فراموش نمي كنم.


1. آقاي وزير! حقيقتا شرايط خفت بار روزنامه نگاران ايراني در امريكا كه آقاي غرقي برشمرده اند و قبلا هم آقاي دهباشي به آن اشاره كرده بودند، قابل تاسف و يك تراژدي است. بدترين نوع نژاد پرستي آمريكايي در قبال شهروندان كشوري است كه ادعاي مخالفت جدي با آمريكا را دارد . البته ممكن است كه وزارت ارشاد نتواند به تنهايي اقدامي عليه اين تبعيض انجام دهد و موضوع نيازمند يك عزم و اراده جدي تر باشد. اراده اي كه ممكن است ورود جدي وزارت امور خارجه و بويژه مجلس را طلب كند. حقيقتا ما نبايد از كنار اين موضوعات به ظاهر جزيي به راحتي بگذريم ونسبت به آن سهل انگار باشيم . هيچ توجيه عقلاني هم براي اين موضوع نمي توان برشمرد. باور كنيد كه آمريكايي ها بيش از ما نيازمند تبادل خبرنگار هستند و اگر ايران شرايط پاياپاي براي آنان تعريف كند مطمئن باشيد كه در نهايت موفقيت از آن ما خواهد بود و اين تبعيض قرون وسطايي در قبال خبرنگاران ايراني برداشته خواهد شد.                                                            


2. آقاي دهباشي و آقاي غرقي عزيز! ترديدي نيست كه «سي ان ان» همه كسب و كار آمريكا است. اما زماني كه شما را در آمريكا خبرنگار درجه 2 محسوب مي كنند، اين به دولت آمريكا بر مي گردد. اما شما وقتي «سي ان ان» را در ايران تحريم مي كنيد اين به «سي ان ان» بر مي گردد، نه دولت آمريكا. شما كه بهتر از من مي دانيد رابطه رسانه ها در آمريكا و دولت از نوع رابطه تلويزيون كشورهايي مثل ما با دولت نيست كه اگر اقدامي عليه تلويزيون ما در يك كشور ديگر صورت گرفت، دولت خود را موظف به حل آن بداند. اگر ما مي بينيم «سي ان ان» و دولت و وزارتخارجه آمريكا به ويژه در بخش سياست خارجي با هم هماهنگ عمل مي كنند، اين به دليل وابستگي سازماني نيست، بلكه ناشي از يك نگرش ايدئولوژيك سرمايه دارانه است. در حقيقت سي ان ان در خدمت مستقيم دولت نيست، بلكه آنها هر دو در خدمت يك نظام ثانويه هستند. كه ديده نمي شود، اما وجود دارد.


 اما اينكه گفته ايد اين تحريف عمدي صورت گرفته است؛ من قصد ندارم از «سي ان ان» دفاع كنم. به دليل ظلم تاريخي آمريكا به ايران، ما حق داريم كه نسبت به آنان و همه حركت هايشان بويژه در ارتباط با خودمان به ديده شك بنگريم؛ اما همكاران عزيز قبول ندارم كه يك رسانه در حد «سي ان ان» حاضر باشد به قيمت 2 بار عذر خواهي اقدام به ترجمه غلط يك جمله كند. شما بهتر از من مي دانيد كه تكنيك هاي پوشش خبري براي خراب كردن چهره مخالفان كه همواره عليه ايران نه تنها از سوي «سي ان ان» بلكه توسط كليه رسانه هاي آمريكايي به كار گرفته شده است، آنقدر ظريف، پيچيده و موثر از سوي اين رسانه ها صورت مي گيرد كه آنان را بي نياز از تكنيك هاي نخ نمايي مثل اين مورد مي كند. موفق باشيد.

Posted by at 08:48 AM | Comments (2)

رسيدن به خير

«دريچه اي به سوي ارتباطات» باز شد؛ ببينيد

Posted by at 10:41 PM

يك نفر بگويد:

پرستو خانم چرا نمي نويسد؟

Posted by at 08:20 PM

مردمك دات كام افتتاح شد

mar2mak.gif

اين مطلب خاطرتان هست؟ گفته بودم، قرار است «محمد» سايت عكاسي خودش را به نام مردمك دات كام راه اندازي كند. ‌mar2mak.com   ديروز بالاخره اين سايت راه اندازي شد. اگر چه به سايت اينجانب نمي رسد، اما انصافا ديدني است. من و او كه در خانه، هميشه سر نوبت اينترنت باهم بگو مگو داريم، ديروز با هم كلي سايت او را كه «فلاش» است زيرو رو كرديم ؛ صد البته به صورت كاملا مسالمت آميز-كمي شبيه مذاكرات هسته اي ايران و اروپا! (اين شباهت را به اين دليل مي گويم كه من مي گفتم: «چرا بايد كلي براي "لود" شدن برنامه وقت بگذارم؟» و او مي گفت: «آقاجان مربوط به اينترنت كم سرعت خودت است؛ضمن انكه همين يكبار كه لود شد، موارد بعد سريع بالا مي آيد.» )به هر حال وقتي كه لود شد مگر مي شد كه دل كند و بيرون آمد؛ باور نمي كنيد؟ ما اگر پروپاگاندا كرده باشيم، چند لحظه ديگر كه اين سايت مقابل روي شماست، دستمان رو خواهد شد!

Posted by at 05:41 PM | Comments (11)

هري هالر!

سلام استاد بزرگوار. هيچ مي دانيد بر هر وب نويسي واجب است كه يك نگاه به وبلاگ «گرگ بيابان» بيندازد؟!حتي اگر اين وب نويس استاد مصاحبه اين ترم ما در دانشكده خبر باشد! منتظريم قدم رنجه بفرماييد.[عزيز دلم،آمدم و حظ لازم را بردم. يك سوال هم دارم اسم مستعار:«هري هالر» اسم سايت:«گرگ بيابان »در اين دنياي بي در و پيكر، گرگ كم داريم كه اين اسم را انتخاب كرده اي؟]

Posted by at 11:06 AM

دوباره زيستن ،انديشيدن و نوشتن

امروز يكي از دانشجويان خوبم در دانشكده خبر -مرجان حاجي رحيمي- را "دوباره" يافتم.سنگين، وزين و با كلاس؛مرجان خانم، موفق باشي.

Posted by at 10:51 AM

وبلاگ هاي لعنتي(1)

200285490-001.gif

شما «شيما شهرابي» را مي شناسيد؟ نه؟! جوان، پرجنب و جوش، خبرنگار سوژه هاي متهورانه در هفته نامه چلچراغ، دانشجوي ترم آخر روزنامه نگاري دانشگاه آزاد، واحد تهران مركز.( البته اگر من از درس مقاله نويسي نيندازمش . ترم گذشته كه با من درس گزارش نويسي داشت مقاله سر كلاس مي آورد و اين ترم به جاي مقاله، گزارش.) در اين ترم هر هفته شماره جديد مجله را برايم مي آورد. به طوري كه احتمالا مثل اين قرص ها – ببخشيد اسمش چيست؟ اكس! بله، نزديك است ما معتاد چلچراغ شويم.  هنگام امتحان سه شماره آخر را به من داد : شماره 180 ، 81 و 2 . همينطور كه «رو جلدها» را نگاه مي كردم يهو چشمم به يك تيتر افتاد به قول خود چلچراغي ها خفن؛ آن هم از نوع ويژه: « من از اين وبلاگ هاي لعنتي متنفرم» ما كه حقيقتش تازه خودمان را به جمع جماعت وبلاگ نويس ها اضافه كرده ايم! اول خيلي كنجكاو  و بعد از خواندن هم خيلي عصباني شديم. مخصوصا كه نويسنده آن يك نويسنده خوش قلم به نام «بزرگمهر شرف الدين» است و با مقاله اش به صغير و كبير رحم نكرده و بي انصاف يك استثناء - حتي براي « رو در رو » هم قائل نشده است! من از خانم شهرابي خواهش كردم اين مقاله را برايم ايميل كند تا براي همه وبلاگ نويساني كه آن را نخوانده اند منتشر كنم تا بخوانند و همگي يكباره به او حمله كنيم . گفت: خيالتان راحت انقدر نامه و ايميل در اعتراض به اين مقاله به چلچراغ رسيده كه حد و حساب ندارد. و بزرگمهر قرار است اين هفته به همه آنها جواب دهد.با اين حال از او خواهش كردم كه مقاله را ايميل كند.[ اگر فرستاد كه مقاله را روي وب خواهم گذاشت.اين مطلب احتمالا ادامه دارد]

Posted by at 07:35 PM | Comments (309)

وبلاگ هاي لعنتي(2)

200285489-001.gif

شما بزرگمهر شرف الدين را مي شناسيد؟ احتمالا؟! اما خيلي از نسل سومي هاي اهل مطبوعات او را  مي شناسند. جوان، خوش قلم، خوش ذوق و يك جوان درست حسابي با سواد رسانه اي بالا و زباندان. در همين وبلاگ شما با دستپخت او با عنوان « تيتر حرفه اي يا تيتر دو پهلو» آشنا شده ايد. از ژنرال ها و چراغ هاي اصلي چلچراغ است. نوشته هايش امروزي و پرخواننده است. بزرگمهر در يك حمله انتحاري به وبلاگ نويس ها، مقاله اي نوشته است با عنوان « من از وبلاگ ها، اين وبلاگ هاي لعنتي متنفرم». مقاله خوبي است، انصافا جاي تامل دارد. با آن قلم شيوا و مقدمه خوبش؛ آقاي شرف الدين لذت بردم. بزرگمهر در اين مقاله وبلاگ ها را به چند دسته تقسيم كرده است:


1. وبلاگ نويس هايي كه مي نويسند تا خود را به نمايش بگذارند.


2. وبلاگ نويس هايي كه از عدم توجه ديگران به خود رنج مي برند.


3. وبلاگ نويس هايي كه واقعا اين توهم را دارند كه جهان تشنه شنيدن نظرات گهربار آنهاست.


4. وبلاگ نويس هايي كه آدم هاي حرافي هستند و نمي توانند دهانشان را ببندند.   


5. وبلاگ نويس هايي كه جارچي هستند، آنها صبح تا شب در خيابان هاي اينترنت چرخ مي زنند و اخبار مهم را فرياد مي كشند.


6. وبلاگ نويس هايي كه آدم هاي كسالت آوري هستند و كار ديگري جز نشستن رو به روي مانيتور بلد نيستند. آنها به وبلاگ ديگران سر مي زنند تا ديگران هم وبلاگ آنها را بخوانند.


7. وبلاگ نويساني كه در دنياي واقعي احساس بي ارزشي و تو خالي بودن مي كنند.


8. وبلاگ نويساني كه درباره عقايد پوچ خود حرفي نمي زنند، اما مدام عقايد تو خالي ديگران را بلغور مي كنند.


9. وبلاگ نويساني كه درباره جزيي ترين مسائل با شما بحث مي كنند و اين تبحر را دارند كه پيش پا افتاده ترين مسائل را بحران هاي جهاني نشان دهند.


10. وبلاگ نويساني كه دوستداران نوستالژي هستند. آنها براي هيچ كس جز خودشان نمي نويسند. مي نويسند تا چند سال ديگر خودشان حرف هاي خودشان را بخوانند و اشك در چشمان شان حلقه بزند.


تمام. اگر شما در حال مطالعه چلچراغ هستيد، لطفا صفحه را ورق نزنيد، چون از ديد بزرگمهر دسته ديگري وجود ندارد. البته بزرگمهر هر كدام از اين موارد ده گانه را مستند كرده است. و اما...


دوست عزيز بزرگمهر !


لازم است به 2 نكته توجه كني:


1. اگر چه همه انواعي كه تو رديف كرده اي،  واقعيتي عيني از دنياي مجازي وبلاگ نويسان ايراني است اما اين همه آن چيزي نيست- كه هست. دوست عزيزم، ما وبلاگ هاي بسيار خوبي هم داريم. وبلاگ هايي كه هم به كاركرد وبلاگي خودشان پايبند هستند و هم خوب و مفيد مي نويسند. اگر بپرسي كو؟ ده ها از آنها را برايت ليست مي كنم و اگر مي بيني الان به آن اشاره نمي كنم به اين دليل است كه آنقدر هستند كه ممكن است خيلي ها از قلم بيفتند. اين گونه حمله انتحاري كردن ( به قول خودت) و بي رحمانه همه چيز را زير سوال بردن (‌به قول من ) اصولي و درست نيست.من شك ندارم كه يك روز «بزرگمهر شرف الدين» به دليل جوان بودنش، سواد رسانه اي اش ، و امروزي بودنش وارد دنياي وبلاگ نويسان خواهد شد. بي انصاف! براي آن موقع هم كه شده حداقل يك مورد يازدهم مي تراشيدي.  


2. دوست عزيز! حتي همان انواع ده گانه اي كه تو از آنها ياد و نسبت به آنان اعلام انزجار كرده اي همانها هم به نظر من قابل دفاع هستند. ترديد نبايد داشت كه اين دنياي «مجازي» كه چند سالي است جوان هاي ما وارد آن شده اند بخشي از «واقعيت» فرداي جامعه ما را تشكيل مي دهد. (بد يا خوب، بخواهيم يا نخواهيم ). چه ايرادي دارد كه خاطره بنويسند، بگذاريم دوستدار نوستالژي باشند، بگذاريم عقايد - به قول تو - پوچشان را بيان كنند. مگر چه اشكالي دارد. دنياي مجازي، خوبي اش اين است كه مدير فني ندارد كه بگويد:« آقا! چه خبر است جا نداريم.» قيچي كن. يا تو بنويس و تو ننويس. كارت اينترنت خريدن كه از خريدن خيلي چيزهاي ديگر بهتر است. بگذاريم وبگردي كنند؛ وبگردي كه از ولگردي بهتر است. انكار نمي كنم ممكن است مضراتي هم داشته باشد، ولي باور كن بهتر است آن دختر و آن پسر بجاي انكه به كنجي بنشينند يا سريال برره نگاه كنند،‌ يا سر چهارراه بايستند، جلوي مانيتور بنشينند. اين يك فرهنگ است كه به مرور و با تحمل مي تواند مسير خودش را درست پيدا كند. يك نفر كه مطالب سبك مي نويسد بالاخره ممكن است يك روز خسته شود و ديگر ننويسد. تاكنون چه تعداد وبلاگ نويسان، دكانشان را تعطيل كرده اند؟ كم نيستند. كم اند؟ خيلي ها ممكن است به مرور روش خود را تغيير دهند. در ضمن وبلاگ شايد كاركرد رواشناسانه هم داشته باشد. جواني كه مي آيد و در وبلاگش ناراحتي هاي روحي و رواني اش را تخليه مي كند، اگر نكند، كجا خالي خواهد كرد. اين وبلاگ نويسان اكثرا همان پدران و مادران فرداي اين اجتماع هستند. بگذار وبلاگ را از او نگيريم تا فردا تجربه اين را داشته باشد كه در اتاق فرزندش در دنياي مجازي جايي براي خود دست و پا كند.[ ببخشيد يكي از دانشجويانم به من گفته در دنياي وبلاگ نويسان زياد نويسي اصولي نيست. و الا من تازه داشتم گرم مي شدم. اين مطلب احتمالا ادامه دارد.]

Posted by at 05:52 PM | Comments (226)

شاخه گلي شاداب براي عروس

139232~1.gifامشب يك ايميل دريافت كردم كه برايم خيلي جالب بود.دوست عزيزي وبلاگ خودشان( منبرنت ) و وبلاگ همسر محترمشان را معرفي كرده بودند. آنها را باز و يك تشكر و آرزوي موفقيت هم برايشان "ري پلي" كردم. بعد شروع كردم به مطالعه وبلاگ ها. برايم جالب بود، مخصوصا وبلاگ " يادداشت هاي همسر يك روحاني" حقيقتا برايم جالب آمد. داشتم به تعجبم ادامه مي دادم كه: مگر همسر روحاني هم وبلاگ نويس مي شود؟! درست مثل اينكه فال حافظ باز كرده باشم در كش و قوس همين در تعجب بودن ها بود كه خانم محترم جوابم را داد و به اين مطلب برخوردم: «شاخه گلي پژمرده براي عروس». جوابم را گرفته بودم. ( خانم شما خيلي خبرنگار هستيد،ها...) به شما عزيزاني كه اين مطلب را مي خوانيد توصيه مي كنم حتما اين دو وبلاگ را ببينيد. مخصوصا وبلاگ همسر آقاي نجمي را.(‌ اميدوارم آقاي نجمي حسوديشان نشود!) عيدتان مبارك و اين گل شاداب هم تقديم به شما دو بزرگوار.

Posted by at 10:59 PM

نامه يك خبرنگار به رئيس جمهور

آقاي دهباشي مستند ساز بين المللي نامه اي به آقاي رئيس جمهور نوشته و نسبت به صدور دستور لغو تعطيلي دفتر سي ان ان در تهران، اعتراض و گلايه كرده است. دهباشي اين نامه را براي من ايميل زده است. تصميم گرفتم آن را روي وبلاگ بگذارم و البته چند خطي هم نظر خودم را در انتها آورده ام. بخوانيد!  


بسيار متاسفم ،آقاي رئيس جمهور!       


آقاي رئيس جمهور , وساطت شما  براي لغو  دستور  تعطيلي موقت دفتر شبكه «سي.ان.ان» در تهران , فرصتي كم نظير براي كسب مجوز فعاليت خبرنگاران ايراني در آمريكا را از بين برد ، اين فرصت سوزي نابهنگام  باعث تاسف من و همكارانم از اقدام عجولانه و ساده دلانه شما گرديد!  اما چرا؟


1-چرا من؟


نمي دانم مي دانيد يا نه كه  تا امروز كليه خبرنگاران صدا و سيما در سالهاي پس از انقلاب در كشور آمريكا تنها به عنوان نماينده خبري در مقر سازمان ملل  اجازه ورود داشته و هرگز مجوز خروج از محدوده 17 مايلي نيويورك و عزيمت به ساير نقاط آمريكا را نداشته اند . شايد به جز موارد بسيار معدودي از جمله سفر 20 سال قبل  آقاي نادر طالب زاده به آمريكا – كه با استفاده از ويزاي توريستي و با موانع و محدوديت هاي بسيار انجام شد ، شايد من اولين خبرنگار صدا و سيما در 27 سال گذشته  بودم كه حدود سه سال قبل  توانستم  به واسطه  دعوت كننده معتبرم كه نهادي وابسته به دانشگاه پرينستون بود ,  رواديد ايالات متحده را دريافت و  تنها تا لب مرز ورودي آن كشور عزيمت نمايم!


آن حادثه را يادتان مي آيد؟


 آن روز من نه به عنوان خودم بلكه به عنوان يك روزنامه نگار ايراني يا بهتر بگويم به عنوان" چشم مردم مظلوم ايران". بي هيچ دليلي و_ در حاليكه پيشتر كارت خبرنگاري ام توسط وزارت خارجه امريكا صادر شده بود _سخت تحقير شدم.


مي دانيد چگونه؟


 پس از 10 ساعت بازداشت , بازجويي و بازرسي و گرسنگي با چنان تحقيري از فرودگاه دالس شهر واشنگتن بر گردانده شدم كه خاطره آن هنوز آزارم ميدهد به خود مي گويم .شايد شما هم اگر شما  هم  مانند من روزگاري با دست و پايي زنجير شده تا پاي صندلي هواپيما بدرقه  امروز از اينكه رئيس جمهوركشورتان شخصا وساطت رسانه اي آمريكايي را بكند ، كمي ناراحت مي شديد!


2-چرا همكارانم؟


امسال البته توانستم كه براي شركت در مجمع عمومي در مقر سازمان ملل به نيويورك بروم ، براي من و در يك ماموريت خبزي مشخص كوتاه مدت البته ميمان نوازي نوبت قبل تكرار نشد ، اما ديدن آنچه بر دوست عزيزمان مرتضي قرقي - تنها نماينده  صدا و سيما در مقر سازمان ملل- مي گذرد و شنيدن آنچه پيشتر بر بيژن نوباوه رفته بود , بيشتر از آن بود كه بشود با لفظ " تاسف انگيز " از آن نام برد. آخردر كشور مدعي "جريان آزاد اطلاعات "همكاران من در نيويورك از حداقل تسهيلات و مجوزهاي خبرنگاري بي بهره اند.


مي دانيد تا چه حد؟


آنها نه فقط اجاره سفر به خارج از آن شهر را ندارند ، كه حتي در داخل همين شهر هم به جز محدوده داخلي  ساختمان مقر سازمان ملل  اجازه هيچ گونه تصوير برداري ندارند.تا آنجا كه كه همين گزارش هاي كوتاه آنها از خيابان جنب دفتر كارشان  --كه همواره پنهاني و در استتار كاميون  يا ديواري انجام مي شود- ، بارها باعث مواجهه پليس آمريكا و تهديدشان به اخراج بوده است.


  مرتضي قرقي و پيش از او ديگران و ديگران نه تنها كارت خبرنگاري معتبري ندارند كه حتي ويزايشان تعمدا با كد "سي" كه مختص سفر كوتاه مدت خدمه كشتي ها و هواپيما ها است صادر شده و بنا براين از حق داشتن هرگونه كارت اعتباري ، اجاره خانه وياخريد تلفن همراه بي بهره اند. و بالاخره آنكه- به واسطه قوانين تحريم آمريكا عليه كشور ما - حتي واريز حقوق و هزينه هاي  كار و زندگي ايشان از طريق  ايران قانونا جرم محسوب مي شود.!


يادم باشد كه به دوستانم بگويم شايد اگر آنها هم جنس به اصطلاح دوم بودند يا مانند برخي تابعيت دوگانه داشتند و يا قدري از ناحيه غيرت مديرانشان در مام ميهن شانس مي آوردند، لابد حالا آنها هم مورد وساطت رئيس جمهور آمريكا قرار مي گرفتند.


3- چرا شبكه سي ان ان؟


 راستش شخصا ، به عنوان يك مستد ساز بين المللي و در عالم صنفي و كاري از  خانم كريستين امان پور، به عنوان خبرنگاري پر كار و حرفه اي گله اي ندارم كه هيچ ، حتي خاطره چند بار معرفت او- يك بار در جنگ بوسني و بار ديگر در جنوب لبنان – برايم عبرت آموز و درسي اخلاقي بوده است .اما قضاوت من، به عنوان يك ايراني نسبت به او  به عنوان نماينده يك رسانه آمريكايي/ صهيونيستي البته كمي فرق مي كند وقتي كه مي بينم  در حاليكه از حدود 4 سال قبل براي ساخت مستند "سفر انقلابي"(و در آن موقع نيز به خاطر تحريف سخنان مصاحبه شوندگان ايراني) ممنوع الورود به ايران بوده ، اكنون نيز  حتي در مصاحبه اختصاصي وي با  رئيس جمهور كشورم - كه شما باشيد- آنهم در محل دفتر نمايندگي ايران در سازمان ملل، نه تنها رعايت حداقل حجاب متعارف و پروتكلي ما را نمي كند ، كه حتي در سفر بعدي اش به ايران افتخار همراهي شما را يافته و در عوض در ترجمه سخنان شما – كه مسئوليت آن به هر حال با ايشان است - چنان خطايي را انجام مي دهد كه مي تواند بيشتر از آنچه به نظر مي رسد ، تحريك آميز باشد.


آقاي رئيس جمهور , آيا عذر خواهي بعدي سي ان ان را در پس اين اشتباه ديده ايد ، و بگذاريد كه من برايتان بگويم كه آن خطاي عجيب در ترجمه يك مصاحبه با پخش مستقيم ، هرگز با يك توضيح بسيار كوتاه مجري در فرداي آن روز – آنهم پس از يك مناظره 25 دقيقه اي ضد ايراني  كارشناسان آمريكايي- جبران نمي شود.


آقاي رئيس جمهور , بهتر نبود حالا كه شبكه سي ان ان كار را تا اين پايه رسانده , حداقل شرط فعاليت رسانه هاي آمريكايي در ايران را  تامين فرصت برابر صدور رواديد براي خبرنگاران ايراني و مجوز فعاليت دفاتر رسانه هاي خودمان - به ويژه صدا و سيما - در خاك آمريكا قرار مي داديد؟


راستي چرا شما هم به مانند پيشينيان خود به خبرنگاران آمريكايي  اجازه شركت در مصاحبه هاي عمومي و حتي وقت مصاحبه هاي اختصاصي مي دهيد در حاليكه  خبرنگاران ايراني در تمام اين سالها از فرصتي برابر- براي نه فقط مصاحبه با مقامات آمريكايي كه حتي تهيه گزارشي ساده در آن كشور - محروم بوده اند؛ باز هم متاسفم.


حسين دهباشي(مستند ساز بين المللي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران)


سايت بازتاب را هم ببينيد


نگاه من :


آقاي دهباشي عزيز


از خواندن نامه ات متاثر شدم. متاسفانه توهين به ايراني ها در امريكا از ديپلمات گرفته تا خبرنگار تا ورزشكار و حتي شهروندان معمولي ايراني، چيز تازه اي نيست.و يادآوري آن قلب هر انسان وطن دوستي را جريحه دار مي كند.و تاسف بر انگيز است. حال اگر ما يك كشور تو سري خورده اي در مقابل آمريكا بوديم مي گفتيم: حقمان است؛ چشممان كور، دندمان نرم! اما متاسفانه ادعاي مبارزه با آمريكا هم داريم و برخي تحقير ها را هم به راحتي تحمل مي كنيم. اين از اين؛ اما دهباشي عزيزِ! در مورد اخير فكر مي كنم تو كمي عجولانه نامه ات را نوشته اي.به نظر من دستور رئيس جمهور، براي لغو تعطيلي دفتر سي ان ان، تصميمي واقع بينانه بود. من قبول دارم كه تاثير اوليه پيام آنهم در يك برنامه پخش مستقيم هيچگاه با تكذيب هاي ثانويه به راحتي از ذهن مخاطب پاك شدني نيست، اما قبول كن كه هر رسانه اي (به دروغ يا راست) مي تواند در يك ترجمه همزمان و پخش مستقيم به اشتباه بيفتد. و حتي اگر موضوع را يك حركت حساب شده و تخريبي از سوي سي ان ان تلقي كنيم، حل معضلي كه تو به آن اشاره كرده اي ( يعني رفع مشكل خبرنگاران ايراني در امريكا) در چنين مقطعي و با چنين بهانه اي آن هم تنها با تحريم دفتر يك رسانه (‌اگر چه آن رسانه سي ان ان باشد) معقول و منطقي نيست. بلكه بايد حتما و لزوما براي آن يك تصميم اصولي، پايدار و مبتني بر حل معضل گرفت.

Posted by at 08:06 PM

به "شهر هشتم" رسيديم

hashtom.gifشماره صفر، هفته نامه فرهنگي و اجتماعي «شهر هشتم» منتشر شد. و امروز هم يك نسخه آن داغ داغ توسط آقاي سلطانين دبير محترم گزارش هاي مجله بدست من رسيد. اين نشريه به صاحب امتيازي آقاي افسر موموندي و سردبيري آقاي رضا عبدي و شوراي دبيران آقاي دكتر حميد رضا نمازي، مصطفي توسيركاني و گروهي از نويسندگان قرار است هر هفته منتشر شود؛ كار انتشار اصولا از هر نوعش كه باشد سخت، طاقت فرسا، و نيازمند سرمايه گذاري مادي و انساني است و هزار خون دل خوردن ديگر. لذا به عنوان يك روزنامه نگار و معلمي در اين رشته، اظهار اميدواري مي كنم كه بتوانيد در جهت رشد فرهنگي جامعه قدم برداريد،و مداوم و پيوسته منتشر شويد:در بخش سوم  سرمقاله مجله كه به قلم آقاي دكتر حميد رضا نمازي نوشته شده است مي خوانيم: «... روزگار من پر است از آدمياني كه از فلسفه به آنها رسيده ام . از كودكان مبتلا به سرطان ، از كارتن خواب هاي شب هاي زمستاني تهران و از فرزندان ايدز.آنها كه دوست داشته نمي شوند، خواسته نمي شوند و كسي آنها را در خاطرشان نگه نمي دارد. من به شدت مديون فلسفه ام. فلسفه به من آموخت كه آدميان حفره حفره اند و منابع معرفت نيز متكثرند. گاهي وقت ها اگر ياد بگيريم به بام خانه برويم و خانه هاي همسايه را ببينيم مهربان تر مي شويم. قرار است در بخش فلسفه به چيزهايي بپردازيم كه به كار انسان گوشت و خون دار مي آيد. دوستان و دانشجويانم نيك مي دانند كه عرضه بند شدن ندارم و معمولا از مسئوليت مي گريزم. جناب عبدي به لطايف الحيل مادر "ترزا" احضارم كرد. بر اين باورم كه براي خودش و مجموعه اش،‌ عشق به كوره پز نشين و كارتن خواب از خيالات پست مدرنيستي بعضي روزنامه نگاران مهم تر است.»


«شهر هشتم» قرار نيست فقط به فلسفه بپردازد و هشت شهر دارد: شهر فلسفه، شهر نقد، شهر هنر، شهر ادبيات، شهر جامعه ، شهر نقش، شهر خبر، و شهر سيزدهم . در هر شهر مقالاتي مرتبط با موضوع نگاشته شده است.من قصد داشتم به همين تبريك و مقدمه كوتاه كه - نوعي معرفي هم هست- اكتفا كنم، اما وقتي تورقي كردم و مقدمه هاي موجود را خواندم و موخره آقاي رضا عبدي سردبير محترم مجله را،‌ و از همه مهمتر مقاله دوست ارجمندم آقاي دكتر بهروز بهزادي و عنوان مطالب را، در كل به نظرم رسيد شايد صحبت كوتاهي با عزيزان براي هرچه بهتر شدن كار، آنهم در شروع، بد نباشد. هرچند بنا بر همين نوشته ها معلوم است كه شماره صفر است و با تعجيل فراوان و نگران از رسيدن به تاريخ انقضاء آماده و منتشر شده است و راه براي كار كردن و اصلاح امور زياد است:دوستان! مجله اي كه دغدغه شهر را دارد و نگاه توسعه مدار به روند جاري زندگي را، و در روي جلد خودش نمادي از بيچارگي و فقر را به نمايش مي گذارد، نمي تواند 1200 تومان قيمت براي خودش بگذارد و روي كاغذ گلاسه رنگي با آن گرافيك زيبا و در عين حال باز و تنك منتشر شود. ترديدي نيست كه نشريه اي كه ما عرضه مي كنيم بايد چشم نواز و مخاطب پسند باشد. اما لزوما اين مهم مترادف لوكس شدن نيست. ما مي توانيم از كاغذ معمولي خوب،‌ گرافيك ساده و چاپ تك رنگ كاري قابل قبول و البته ارزان تر ارائه دهيم. شرايطي كه مخاطب را نيز به خواندن ترغيب كند. حتي اگر شما خيلي توانايي مالي خوبي هم داشته باشيد باز هم كار لوكس بدرد هواپيما آنهم در پروازهاي خارجي مي خورد . براي قضاوت درباره محتواي مجله هم بايد مطالعه بيشتر صورت گيرد، اما به نظر مي رسد در يك نگاه بزرگترين مشكل اين هفته نامه اين باشد كه هنوز روي مهمترين فاكتور آن يعني مخاطب شناسي كار نشده است. اين را از عناوين موضوعات مي توان دريافت. بطور مثال، اختصاص چهار صفحه پاياني به چهار عكس از اعدام بيجه تناسبي با فضاي نوشتاري موجود ندارد كه البته اينها را مي توان به حساب شماره صفر گذاشت؛  موفق باشيد.

Posted by at 08:18 PM

توصيه اي براي كتابخوان ها

200253802-001.gif

براي عزيزي كه امروز برايم ايميل فرستاده بود.ام لينكلن شوستر: هنر تورق، نخوانده رد شدن، نگاه اجمالي انداختن و نمونه گيري را ياد بگيريد- تكنيك خواندن بخشي از متن را، از ابتدا تا انتها. ياد بگيريد كه چه وقت مي توانيد با اطمينان از اين روش استفاده كنيد، و چه وقت بايد سطر به سطر بخوانيد، كلمه به كلمه.

Posted by at 07:30 PM

اجتماع مبارك ارتباطاتي ها

برو بچه هاي گروه كارشناسي ارشد ارتباطات دست به كاري كارستان زده  ( البته بعضي دوستان دكترايي هم هستند مثل آقاي ضيايي پرور ) يك وبلاگ راه انداخته اند ، به نام ارتباطات؛ اين هم نويسندگانش:شقایق مرتضوی/مرجان اردشیر زاده/سعید محمدی صادق/ مینا خوشکلام/ ژاله عینی/ عبدالرضا مزینی/ حمید ضیایی پرور/ خدیجه عبادی/ آرزو میرزاخانی/ شهلا مدینه اصفهانی/ مجید یوسفی/ عسکر قوی پنجه/ یوسف الله وردی زاده/ آزاده افشاریان/ محمد تقي بهاري/ داود آقا رفيعي / محمد حسين كاظمي زاده/ روح الله رجايي/ رضا ظريفي/ابراهيم گودرزي/ رزيتا رادفر/ خانم اميني/محمد حسين فيروزي/ خيلي زيبا و چون كار دستجمعي است، حرف ندارد. دوستان خسته نباشيد. لينك

Posted by at 06:46 AM

دكتر دادگران و كتاب هاي تازه

دكتر سيد محمد دادگران عضو هيات علمي دانشكده صدا و سيما و دانشگاه آزاد اسلامي دو كتاب جديد در دست چاپ دارد؛‌ «گفتاري درباره تبليغات تجاري» و يكي هم «مطالعات انتقادي در ارتباطات آمريكا.» و البته كتاب سومي كه در دست تدوين است؛ «مديريت رسانه» ضمن خسته نباشيد به دكتر دادگران به انتظار مي نشينيم.

Posted by at 07:37 AM

معرفي كتاب

medi.gif

اين كتاب راهنمايي است براي بازنگري رابطه بين رسانه ها و دموكراسي. و به اين منظور در آن مجموعه پرسش هاي نقادانه اي طرح مي شود و مورد بررسي قرار مي گيرد. بيشتر

Posted by at 05:36 AM

رو در رو زير مجموعه "دات"

از نويسنده اين مطلب متشكرم.دكتر يونس شكرخواه دوست، همكار و از همه مهمتر استاد من است. و من از روي دست ايشان مي نويسم.

Posted by at 05:22 AM

اثر جديد دكتر تژا ميرفخرايي

اين آقاي دكتر "تژاي ميرفخرايي" كه او را با ترجمه خوبش در كتاب "فيلترهاي خبري" نوام چامسكي مي شناسيد، يك كار جديدش ماه آينده منتشر مي شود. اين كتاب را كه انتشارات سروش چاپ و منتشر مي كند، « مفاهيم اساسي در خبر تلويزيوني » نام دارد.خيلي وقت است كه تژا منتظر چاپ اين كتاب است. مي گويم: آقا تژا ! ما وبلاگمان را از سر راه پيدا نكرده ايم، مطمئن هستي كه ماه آينده وارد بازار مي شود؟ باخنده مي گويد: انشاءالله. تژاي عزيز از استادان علوم ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز است.

Posted by at 10:06 PM

«خط »

khat.gifفكر نكنيد منظورم خط سياسي است.«خط » يك نشريه دانشجويي است كه درباره مسائل فرهنگي - هنري  دفاع مقدس مي نويسد. مجله اي خوش فرم و جمع و جور كه توسط بچه هاي خوب دانشگاه تهيه مي شود. هر دو هفته يكبار يك صداي خش از زير در پاركينگ، يعني به سر خط رسيديم! خط يك سردبير بحال هم دارد؛ ابراهيم تركي، عزيز، با صفا، با آن خنده مليحش.مدير اجرايي آقاي محمد محمودي و ديگراني كه زحمت مي كشند.خط سعي مي كند نگاه نو و تازه اي به روايت جنگ داشته باشد. بچه ها پايدار باشيد.

Posted by at 09:29 PM

يك روز آبي

- امروز يكي از دانشجويانم سرم را كلاه گذاشت. عجب دوره زمانه اي شده است. قرار بود بعد از كلاس درس مصاحبه، دانشجوي خوبم فاطمه ستوده را در دانشكده خبر ببينم . چون از قبل با او قرار گذاشته بودم، يك كتاب "نرم خبر و سخت خبر" هم برايش برداشتم. اتفاقا وقتي كتاب را به او دادم، او هم همزمان از داخل كيفش يك كتاب "عيسي پسر انسان" را بيرون آورد و گفت ويراستاري كتاب را خودش انجام داده است و آن را به من هديه داد. ما با هم خيلي صحبت كرديم. و دست آخر او از من خواست كتابي را كه نويسنده اش يك خارجي بود و مترجم آن هم دوست عزيزم آقاي نوروز پور- و به من هم هيچ ارتباطي نداشت - برايش امضاء كنم. من هم گفتم چشم. بعد هم خداحافظ . حالا كه آمده ام خانه مي بينم رودست خورده ام .در صفحه دوم كتاب او ،هيچ چيزي براي من نوشته نشده است ؛ سركار خانم داشتيم؟!


- دانشجوي عزيز ديگري امروز برايم يك كتاب خوب هديه آورده است ؛‌ مصاحبه راديويي اثر آقاي جيم بيمن  وترجمه آقاي احمد ارژمند. بايد كتاب جالبي باشد. متن محبت آميزي هم داخل كتاب برايم نوشته است. آقاي اقبالي خيلي ممنون، متشكرم. امروز يا فردا آن را در بخش ثانيه (‌ همين ايكن بالا) معرفي اش مي كنم.هر چند بعيد مي دانم اين كارهاي بخش "تحقيق و توسعه راديو" را كسي بتواند در بازار پيدا كند.( جمله معترضه : باور كنيد هر روز از اين خبرها نيست، لذا براي مدرس شدن صف نكشيد!)

Posted by at 01:52 AM

دكترجعفري هم آمد؛‌با صداي پاي آب

یادم می یاد!! صبح دهم آبانماه بود که در روستای سهامیه (شمالشرق اصفهان- حاشیه کویر) بدنیا اومدم. بچه هفتم! خونواده بودم و خیلی هم دوستم داشتن! پنج سالم بود که همراه دو تا داداش بزرگترم رفتم مدرسه ده بغلی که همه اش چهار پنج کیلومتر اونطرف تر بود! خدا حفظ اش کنه سید موسوی با اون قامت بلند و صورت زیباش، اولین معلم من بود... اين گوشه اي از زندگينامه دوست عزيزم  دكتر جعفري سهاميه رئيس دانشكده خبر است كه سالها سابقه مديريت خبر در خبرگزاري و تدريس در دانشگاه دارد. دكتر به جاي آنكه به جاده مستقيم ارتباطات و روزنامه نگاري قدم بگذارد وارد وادي شعر و شاعري شده است؛ خير مقدم !امروز صبح داشتم وب گردي مي كردم در پرانتز جواد آقاي صبوحي يافتمش.لينك

Posted by at 09:17 AM

تبريك

ميلاد حضرت عيسي مسيح عليه السلام بر همه ايرانيان عزيز بويژه هموطنان مسيحي مبارك باد.

Posted by at 10:20 PM

تبريك به دكتر تژا ميرفخرايي

شنيدم كه پژوهشكده فرهنگ، هنر، ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كار پژوهشي همكار عزيزم دكتر تژا ميرفخرايي را به عنوان تحقيق فرهنگي سا ل 1384 برگزيده است. موضوع تحقيق « مقايسه ساختارهاي سطحي و عمقي در رمان هاي عامه پسند و نخبه ايراني ؛‌ تناسب فرهنگي يا گسست گفتماني» است . به "تژا" كه از استادان خوب گروه ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامي است از اين بابت تبريك مي گويم.

Posted by at 12:40 AM

چلچراغتان روشن باد

pb9489_a637.gif


نويسندگان خوش ذوق چلچراغ جشن گرفته اند؛ با مردي با عباي شكلاتي؛ اين هم دعوتنامه شان:


در سومين شب چله چلچراغ، در حال و هواي ميلاد امام رضا (ع ) پاي بساط  انار دانه كرده و قاچ هاي هندوانه، فال حافظ  مي گيريم تا بگويد بيا تا گل برافشانيم...


شما و مردي با عباي شكلاتي، سيد محمد خاتمي، ميهمان ويژه اين جشن هستيد. يك صندلي ويژه يك جاي سالن براي شما نگه مي داريم، شايد صندلي آخر،‌اگر به موقع بياييد!


 

Posted by at 09:45 PM

دات عزادار شد!

دكتر يونس شكرخواه عزادار فوت مادر همسرش شد. يونس به شدت انساني عاطفي است. و من مي دانم كه بر او چه مي گذرد؛ مردي كه آن بخش از وجودش كه در دنياي عاطفي سير مي كند در چنين مواقعي نيمه سايبري او را كه در دنياي مجازي خانه كرده است، خواهد سوزاند: يونس عزيز تسليت من را بپذيز

Posted by at 06:17 PM

ببخشيد!

به اطلاع  كليه دوستاني كه از طريق رو در رو آيكن « تماس با من » طي اين مدت نامه ارسال كرده و احيانا جواب دريافت نكرده اند، مي رسانم كه نامه هايتان به دليل اشكال فني به دست من نرسيده است؛ خواهش مي كنم مستقيما از طريق نشاني : tavakoli1336@yahoo.com يا tavakoli@soon.com  نامه هايتان را ارسال كنيد.

Posted by at 12:42 PM

دانش ارتباطات شماره سوم منتشر شد؛ هر روز بهتر از ديروز

Roo-jeld-(F).gif

دانشجويان كارشناسي ارشد، واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي ، سومين شماره از فصلنامه «دانش ارتباطات»  را منتتشر كردند. مجله اي كه درباره ارتباطات و روزنامه نگاري مي نويسد. دانش ارتباطات كه در هرشماره خود راه بهبود و حرفه اي تر شدن را طي مي كند به مديرمسئولي آقاي محمد حسين كاظمي زاده منتشر مي شود. بخش ارتباطات ان را آقاي داود آقا رفيعي و بخش روزنامه نگاري آن را آقاي روح الله رجايي هدايت و سردبيري مي كنند. يك تيم منسجم ،‌ علاقه مند كه با كمترين امكانات توانسته است جاي خالي ماهنامه قديمي رسانه را كه مدتي است منتشر نمي شود، پركند. به همه اين عزيزان و ديگر دست اندركاران مجله، انتشار آن را تبريك مي گويم و البته به مسئولان واحد علوم و تحقيقات كه حيات آن را پشتباني مي كنند.


مكاتبه با پرفسور مجيد تهرانيان ، گفت و گو با دكترسيد وحيد عقيلي ، گزارشي از بزرگداشت پرفسور يحيي كمالي پور، جامعه جديد اطلاعات و جهان سوم ، نگاهي به ديدگاه هاي يورگن هابرماس ، تبليغات و جنگ رواني ،‌ نقش روابط عمومي درتوسعه سياسي ، معرفي سايت هاي علوم ارتباطات در اينترنت و .... از جمله مقالات و گزارش هاي اين مجله را تشكيل مي دهد.

Posted by at 06:15 PM

pb1606222.gif 

شمعي


 رو- در- رو


 


 



به احترام


همكاران


 مطبوعاتي؛


آناني كه رفتند

Posted by at 11:41 PM

!آهاي

آهاي !هيچكي از عروسي ،‌ جشني ، چيزي خبر ندارد. مميز- بچه هاي خبرنگار- نوذري - ؛ امشب سري زدم وبلاگ هنرمند توانا حسن خان سربخشيان. رفتم ببينم امروز، ازكوچ ياران سانحه هوايي عكسي گرفته است يا نه. ديدم او هم داغدار مادربزرگش شده، حسن جان اگرچه دير اما تسليت من را هم بپذير.

Posted by at 11:25 PM

فاطمه ،دانشجوي دوست داشتني و خوبم


قبل ازشروع پاسخ نامه مهربانانه، مفصل و صميمانه ات، سري به وبلاگت زدم. من هميشه از مطالبي كه سركلاس مي خواندي لذت مي بردم . و با خواندن ابرآبي دوباره قلم تواناي تو برايم تداعي كلاسي شد كه به واسطه امثال تو، هميشه برايم لذت بخش بوده و هست. خيلي از نامه ات خوشحال شدم. درس را ادامه بده. تو به راحتي تا سقف دانشگاه،- هم جا داري ،هم لياقت. پرسيده بودي چه روزهايي دانشگاه هستم؟  شنبه ها وسه شنبه ها بعد ازظهرو چهارشنبه ها صبح. حتما دوباره و دوباره برايم بنويس. متشكرم.

Posted by at 11:11 PM

اشك هم ماتم مي گيرد

002.jpg

برعكس "محمد بابايي" كه شلوغ خوب كلاس بود. سيد آرام بود. «مهدي مير افضلي» را مي گويم.عكاس خوب خبرگزاري جمهوري اسلامي و دانشجوي رشته عكاسي دانشكده خبر. آنقدر تعداد اين از دست رفتگان زياد است كه آدم نمي داند از كدامشان بنويسد. ازايسنايي ها ،‌ايرنايي ها ،‌ همشهري ها، صدا و سيمايي ها ويا… اگر از سيد مي گويم به اين دليل است كه چهره مهربانش روي صندلي كلاس مقابل چشمم است؛ زينب السادات دخترش ، علي پسرش و اكنون اشك ها هم ماتم مي گيرند. 

Posted by at 08:22 AM

دوست خوبم سعيد علاميان


سردبير گرانقدر فصلنامه فرهنگ پايداري


سلام


شماره چهارم فصلنامه فرهنگ پايداري به دستم رسيد. سه شماره قبلي را هم ديدم. حقيقتا دست مريزاد دارد. عالي بود. خواندني، تاثير گذار.خسته نباشيد. آنقدر احساساتي شده بودم كه بلافاصله به دفتر مجله زنگ زدم ؛ نبودي.


همه تان خسته نباشيد؛ از مدير مسئول محترم آقاي غياثي راد تا بقيه ؛ احد خان گودرزياني، خانم مينو خاني ،‌محمد كريمي،مهدي مظفري و ناصر ملايي. راستي! اسم سعيد صادقي هم در شناسنامه بود. روي صندلي داغ ديديش؟ نصف سعيد هم نبود! عليرغم انكه آقاي "كاردان" كارش را بلد است ولي به نظر من از سعيد صادقي رودست خورد. اگر او مي توانست به سعيد صادقي دست پيدا كند!! شايد يكي از بهترين مصاحبه هاي صندلي داغ مي شد. بگذريم؛ فصلنامه، عجب گرافيك خوبي دارد. سلام من را به مدير هنري، آقا محمد مهدي صنعتي برسان.به لحاظ ساختار، ذوق، سليقه و حرفه اي گري خيلي خوب است. آن حرفي كه آقا مرتضي سرهنگي درباره مجله به تو گفته، من هم copy paste مي كنم.

Posted by at 05:18 PM

سخت خبر

pb153011.gifچند روز پيش بود كه مي خواستم وبلاگ رو- در- رو را راه اندازي كنم. علي مزيناني و مهدي احمدي عزيزاني  كه هر دو در طراحي رو در رو سهم اساسي دارند، درگير نمايشگاه بودند. و تقدير افتاد به ديروز. با خودم گفتم بد هم نشد؛ بايد وبلاگ را با غم از دست دادن مرتضي مميز عزيز شروع مي كردم. اما مثل اينكه تقدير چنين است؛ امروز ساعت سه بعد از ظهر سركلاس درس  دانشجوي خوبم "خليلي" به من خبر داد كه هواپيماي حامل گروهي، از جمله تعداد زيادي از خبرنگاران روزنامه ها ، خبرگزاري ها و صدا و سيما سقوط كرده و تعداد زيادي كشته شده اند. بهت و ناباوري و در راه خانه؛ با دكتر گرانمايه همكار دانشگاهيم با تلفن همراه پي گير موضوع مي شويم . خبر، به مرور غصه هاي ما را تكميل مي كند. راستي مي شود اين فاجعه را نرم خبر كرد. نه نمي شود!خبر سخت است.  

Posted by at 06:50 PM

پرفسور« فرهنگي» چهره ماندگار ما

FARHANGI.gif

پرفسور علي اكبر فرهنگي در سال 1321 در طالقان بدنيا آمد . محقق، نويسنده ، استاد دانشگاه ، داراي دكترا و فوق دكترا از دانشگاه اوهايوي آمريكا در رشته تخصصي مديريت و ارتباطات ، 18 كتاب چاپ شده ، و كتاب هاي آماده چاپ ، ارائه بيش از 60 مقاله در كنفرانس ها و مجامع بين المللي در حوزه هاي ارتباطات، مديريت و فرهنگ ، بنيانگذار رشته مديريت رسانه در دانشگاه تهران و واحد علوم تحقيقات دانشگاه ازاد اسلامي . پرفسور فرهنگي علاوه بر حوزه هاي ياد شده در زمينه ادبيات و شعر نيز كار كرده  است. ترجمه و چاپ اشعار اوكتاويو پاز و تاليف مجموعه شعر «رستم در مغاك» از جمله آثار ايشان در اين زمينه است.  


ازهمين جا به پرفسور علي اكبر فرهنگي استاد خوب و فرهيخته خودم سلام و درود مي فرستم  و انتخاب به حق ايشان را به عنوان چهره ماندگار رشته مديريت تبريك مي گويم.  پرفسور فرهنگي بدون شك خدمات شايان توجهي به پيشرفت و توسعه علم مديريت و ارتباطات اين مرز و بوم كرده اند و بر گردن بسياري از مديران كشور حق استادي دارند.


و البته از طرف دوستانم و شاگردان ديگر ايشان : دكتر بهرام مسعودي ، خانم دكتر زهرا كروبي ، دكترحسين اسلامي، دكترحميد رضا حسين و دكتر ابطحي

Posted by at 02:55 AM | TrackBack

چه زود، دير مي شود 


پرده اول : كمي زياد دير شد.اين طور نيست؟ دانشجويي مي گويد: اين انصاف نيست كه شما ما را به وبلاگ نويسي تشويق مي كنيد. و حتي به آن نمره مي دهيد، اما خودتان در وب حضور نداريد!!


به نظر شما من بايد به اين دانشجوي معترض چه پاسخي بدهم؟ نه؛ شما به جاي من باشيد چه پاسخي خواهيد داد؟ و البته اگر شما رفيق يونس عزيز هم باشيد ديگر عذاب شما در اين بخش مي شود چند برابر. ظريفي مي گفت: به نظر تو عجيب نيست كه اين آقاي دكتر شكرخواه و آقاي سيد فريد قاسمي سال ها با دوست هستند و در كتاب هفته از نزديك همكار مطبوعاتي بوده اند و آقا سيد، گمراه وب نشد؟ گفتم اولا كه جدش او را حفظ كرده است در ثاني خداوند را چه ديده اي شايد....


 كمي جدي


پرده دوم:  اين وبلاگ قرار نيست فيل هوا كند، بشتر علاقه دارم يك كارگاه روزنامه نگاري باشد تا چيز ديگر؛ دير آمده با اين اميد كه شايد ديرتر هم برود.قرار من و شما اين كه با هم درباره روزنامه و روزنامه نگاري، خبر ، گزارش ، مصاحبه ، دانشجو و دانشگاه صحبت كنيم . در حد توانم در همين زمينه اطلاع رساني هم خواهم كرد. و البته خيلي قول نمي دهم كه از حوزه آموزش رسانه اي خارج نشوم.


اگر روزي، روزگاري گذرتان به اين منزل افتاد و ديديد كه درباره اتوبوس شركت واحد يا فوتبال و يا فلان مد لباس و چندتا نقطه چيزهايي به چشمتان مي خورد به چشمانتان اعتماد داشته باشيد؛اينجا كافه كلمات است ديگر. ‌(ببخشيد منظور از اين "چند تا نقطه" كه قرمز هم شده، چيست؟)(1)


 


1- اينكه مي گويند رسانه هاي سايبر تعاملي هستند توجه داشته باشيد اين پرانتز نشانه هايي از همين تعامل است كه من به آن، همينجا پاسخ مي دهم. ببين دوست عزيز! اگر مي خواهي از من اعتراف بگيري كه بگويم منظورم از "چند تا نقطه" واژه "سياست" است، اشتباه آمده اي!!



كمي جدي تر


پرده سوم: من بندرت به شهرستان رفته از نزديك  با همكاران مطبوعاتي خودم و يا دانشجويان نشريات دانشجويي مباحثات كلاسي داشته ام.  جوان هاي بسيار مشتاق و علاقه مند به فراگيري كه انسان را در بحث هايشان به شوق وامي دارند؛ بحث هايي كه  هميشه به علت كمبود وقت نيم كاره باقي مي ماند. بچه هاي مشهد،‌تبريز ، اردبيل،رشت و تمام كشور عزيزمان ايران ؛ سعي خواهم كرد در حد توانم به ابهامات و سوال هاي آنها پاسخ دهم. و البته اين وبلاگ را قبل از هر كس به تمامي آنها  تقديم مي كنم.


خارج از محدوده


 پرده چهارم: به نظر شما لازم است همينجا اعلام كنم  اين وبلاگ هيچگونه وابستگي به هيچ جناح و خط سياسي ندارد و قرار هم نيست وارد اين وادي ها شود؟


 ( ببخشيد! مگر منشور سازمان ملل را مي نويسي؟)


 

Posted by at 11:05 PM | TrackBack

 

 

E-mail

 


تيتر اول   

يادداشت ها

برداشت سوم 

کارگاه خبر

کتابخانه

روزنامه نگاري و ارتباطات

 

پرفسور كاظم معتمد نژاد

پرفسور مجيد تهرانيان

پرفسور يحيي كمالي پور

دكتر فريدون وردي نژاد

دات

News Coverage

دكتر محكي

فرهنگ و ارتباطات

ارتباطات، فرهنگ و دين

mass communication

 Comm,culture & politics

اخبار ارتباطات

علوم ارتباطات ايران

علوم ارتباطات

Media-Beat

پرانتز

Cyber-cafe

ارتباطات دات كام

روزنامه نگار نو

فاوا

مداد سياه

ارتباط گران

ارتباطات ميان فرهنگي  
دريچه اي بسوي ارتباطات

نوشتن سرنوشت من است
خبرنگار؛ خبري - تحليلي  

خبري، ورزشي،آموزشي

فولكلور اينترنتي 

راه ارتباطات

ارتباطات

خبرنگار
روزانه
افق
چاپار
راوي

نويسه
تارنوشت

چرکنويس

عصر سايبري

ژورنال تبليغات 

 در مورد تبليغات
چهار راه تبليغات
ترجمه مطبوعاتي

گرافيك مطبوعاتي

comm- sciences  

خبر تلويزيوني

 ارتباطات    
ويراست اوّل

magiran
  Topnews

نشانه 
مطالعات سايبر 
من و مقاله هايم

جامعه اطلاعاتي

  

سازمان هاي رسانه اي

 

ايرنا، ارتباطات

ايسنا، ارتباطات

ايسنا،وبلاگ ها

جام جم آنلاين

دانشكده خبر

مركز رسانه ها

پژوهش و سنجش

 ارتباطات : قوانين و اسناد  
 

 

JOURNALISM

 
Global Media Journal

journalism.org

Media & Tech

MediaBB

Press on line
Media Café

webmedia
Poynter Online
 CyberJournalist.net

News Directory

The Invisible Web   

 Mindy McAdams  

 

 

روابط عمومي

 

E-P-R-S-O-F-T

انجمن روابط عمومي ايران

روابط عمومي كاربردي

انجمن روابط عمومي قم

وبلاگ جمعي روابط عمومي

هنر هشتم

صفر

مردم داري

پنجره

برنامه ريزي روابط عمومي

پيوند

حرفه روابط عمومي

كارگزاران روابط عمومي

خاطرات روابط عمومي

روابط عمومي

روابط عمومي ايراني

روابط عمومي و رسانه

سايبر آباد

تحقيقات روابط عمومي